۳ پاسخ

ببین تجربه خودم اینه که بعضی وقتا که واقعا از اون دنده ان و کاری نمیشه کرد فقط باید مقاومت کنی که فک نکنن با گریه زاری میتونن خواستشون و بگیرن
ولی در بقیه مواقع من یه آبمیوه نی دار یا هر خوراکی که دوست داره با خودم میبرم میدم سرش گرم میشه نداشته باشمم میخرم میدم به

تنها راهش اینه با بچه خرید نریم عزیزم خودت برو واسش بخر منم پسرم تو مغارخ نمیمونه خیلی اذیت میکنه جدیدا خودم میخرم چبری میخرم ومیام یا انلاین سفارش میدم چون بچه تو این سن نمیفهمه عزیزم هرچی توضیح بدی

دختر منم این مدلی هست هرچی میبینه دست میزنه میگه بخرین نمیخریم رو نده اصلا بزار گریه کنه زیاد جدی نگیر

سوال های مرتبط

مامان لیام💙 مامان لیام💙 ۲ سالگی
بچها من به ی مشکل بزرگ خوردم چند رپری که خونه داداش پژمان بودیم حالا مجبوری چندباری به لیام گوشی دادم حالا از اون موقع هر وقت موقع خواب میگه باید گوشی ببینم بازی یا حالا فیلم گفتم کم کم کمش کنم امتحان کردم بهتر ک نشد هیج بدترم شذ لیام اصلا تلوزیون نگاه نمیکنه گوشی هم تو طول روز اصلا ولی موقع خواب انگار عادت شده منم امشب اومدم موقع خاب بهش ندادم اولش قشقرق ب پا کرد گریه بهونه ی اوضاعی ما برق روشن کردیم با اسباب بازی سرگرم کردیم بعد دیگ میخاستم برق خاموش کنم گریه که نه خلاصه با هر مکافاتی بود برق هم خاموش کردیم بازم نخابید اسباب بازی آوردیم داخل رخت خوابش و باری با کلیییی لج و بهونه اینقد خسته شد آوردمش تو بغلم شیر دادم خابیدد این ک میگم دو سااااعت طول کشید حالا بنظرتون کارم اشتباه بود یهو اینجوری کردم چون لیام میشناسم مدارا نمیکنه عذاب وجدان گرفتم شما راه کاری ندارید من چیکار کنم این روند ادامه بدم تا فراموش کنه یا کارم بد بوده؟؟؟؟؟
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد