سلام مامانا منم سزارین اختیاری کردم و اومدم تجربمو بگم. صبح زود همراه شوهرم رفتم بیمارستان و اونجا کارای تشکیل پرونده و پرداخت هزینه رو انجام دادیم. هزینه بیمارستان آریا شد تقریبا 36 تومن اتاق سه تخته. بعدش کیف بیمارستان رو که همونجا خریدم دادن بهم و رفتم لباسا رو پوشیدم و یه سری سوالا پرسیدن و فشار و ضربان قلب بچه رو چک کردن و بعد منو فرستادن تو اتاقم تا وقتی نوبتم شد دکترم اومد صدام بزنن.
تقریبا ساعت 10 بود صدام زدن همراه یه خانمی رفتم برای اتاق عمل. اونجا بهم گفتن میخوای کسی ازت تو اتاق عمل فیلم بگیره در ازاش هرچی دوست داری یه شیرینی چیزی بده گفتم باشه که بعد به اون طرفی که فیلم گرفت 200 تومنش شیرینی دادم. خلاصه سوند رو بهم وصل کردن که اصلا درد نداشت و واقعا خیلی ها منو قبلش ترسونده بودن که اونجا باورم نمیشد این باشه فقط باید خودتو شل بگیری. بعدش هم آمپول زدن تو کمرم که اونم در حد یه آمپول زدن معمولی بود و واقعا باورم نمیشد اینا چیزایی بود که توی گهواره ازش ترسونده بودنم. بعدش دراز کشیدم جلوم یه پرده ای کشیدن و کارشون رو شروع کردن و صدای جگر گوشه ام توی اتاق بلند شد. بچه رو آوردن نشونم دادن و تماس پوست با پوست برقرار کردن و بعد منو بردن ریکاوری و وقتی اثر بی حسی از پاهام رفت برگردوندنم تو اتاقم. خیلی تجربه شیرین و خوبی بود.

۵ پاسخ

کیف بیمارستان توش چیا بود؟
هزینه ش چقدر بود؟

خدا خیرت بده گفتی ما رو از استرس در آوردی قدمش مبارک کوچولو ❤️

مبارک باشہ گلم ارہ خیلی حس خوبیہ اون لحظہ ک صداشو میشنوی💝

بسلامتی عزیزم مبارک باشه قدمش پراز خیر و برکت

ممنونم عزیزم قدم نو رسیده مبارک

سوال های مرتبط

مامان آقا رایان مامان آقا رایان روزهای ابتدایی تولد
میخوام تجربه سزارینم رو اینجا به اشتراک بذارم
تاریخ 22شهریور
روز زایمان ساعت 10 صبح رفتم بیمارستان وارد که شدیم منو فرستادن زایشگاه و همسرم موند و کارهای پذیرش رو انجام داد یه کیف بهم دادن توش دمپایی، زیرانداز یکبار مصرف دودست لباس یه دست برای قبل از عمل و یه پیرهن بلند برای بعد از عمل یدونه شلوار راحتی برا بچه، بود
لباس قبل از عمل رو پوشیدم آنژیوکت وصل کردن یه سرم بهم زدن و توزایشگاه منتظر موندم تا دکترم بیاد ساعتای 2 و نیم تقریبا گفتن دکترت اومده و باید سوند وصل کنیم برات بری اتاق عمل
ازسوند واقعا میترسیدم پرسیدم میشه تو اتاق عمل وصل کرد که گفتن میشه و من یه نفس راحتی کشیدم با ویلچر بردنم اتاق عمل
یه فضایی بود قبل از اتاق عمل مثل اتاق انتظار که دو نفر دیگه هم اونجا بودن که برای عمل دیگه ای منتظر بودن صدام کردن وارد شدم دکترم رو دیدم سلام کردیم و راهنماییم کردن که رو تخت دراز بکشم یه سری سوال ازم پرسیدن که دارویی مصرف میکنم یا نه به دارویی حساسیت دارم یانه قبلا عمل داشتم یانه
بعد اومدن که آمپول بی حسی رو بزنن نشستم میدونستم درد نداره و استرس نداشتم و شنیده بودم اصلا نباید تکون بخوری منم تکون نخوردم و واقعا هیچی حس نکردم دراز کشیدم اومدن سوند وصل کردن که من هیچی حس نکردم یه پرده جلوم کشیدن و کم کم شروع کردن من شنیده بودم خیلی سریع اتفاق میفته و وقتی فکر میکنی هنوز شروع نشده یه دفعه بچه رو میارن منم منتظر بودم خیلی سریع بچه رو نشونم بدن ولی نمیدونم چرا اینجوری شد شونه هام از رو تخت بلند میشد و یه درد زیادی تو گردنم حس میکردم یه پرستار بالاسرم بود که میگفت الان تموم میشه و بعد از یه فشار شدید که به کتف و گردنم وارد میشدم بچه اومد بیرون
ادامه کامنت
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۳ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۱ ماهگی
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۹ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان دیار مامان دیار ۴ ماهگی
سلام مامانا
پسر منم بالاخره دنیا اومد
دیروز ساعت ۹ صب سزارین شدم
سزارینم خودخواسته بود دکتر برای ۱۵ برام نوبت داده بود
گفته پانزدهم ساعت ۶ صب بیمارستان باش ما هم تقریبا ۶ صب بیمارستان بوذیم و تشکیل پرونده دادیم و ما رو فرستادن طبقه ی اول بخش زایشگاه و ازمایش های لازم رو انجام دادن تقریبا ۸ و نیم بود که منو بردن اتاق عمل
اونجا که وارد شدم خیلی میترسیدم دکترم و دکتر بیهوشی و چندتا پرستار دیگه هم بودن
اول کار سوند رو وصل کردن یه کوچولو درد داشت و بعدش دکتر بیهوشی اومد همیجور که داشت باهام صحبت میکرد امپول رو زد درد نداشت اصلا ولی من خیلی از امپول بی حسی میترسیدم و بعدش پرستارا یه پرده جلوم کشیدن و دکتر کارش رو شروع کرد و من هیچ دردی نداشتم تقریبا بعد سه چار دقیقه صدای گریه ی بچه اومد و تا بخیه ها رو زد تقریبا نیم ساعتی اتاق عمل بودم وبعد ۴ ساعت ریکاوری و بعدش اوردنم بخش
تا هر چی بی حس بودم هیچ دردی نداشتم پمپ درد هم وصل کردن موقعی که میخواستم برای اولین بار بلند شم‌راه برم خیلی درد داشتم الان خداروشکر بهترم ولم بازم هنوز درد دارم
حتما بعد از اناق عمل شوهرتون کنار تون باشه چون بواقعا بلند شدن سخته و یه همراه دیگه هم داشته باشی
اینم از تجربه ی سزارین من😊
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۵ ماهگی
مامان فینقیلی مامان فینقیلی روزهای ابتدایی تولد
سلام به همگی
بالاخره فرصتی پیش اومد تا بتونم تجربه زایمانم رو براتون بزارم.
زایمان من سزارین بود. صبح روز ۱۲ شهریور رفتیم بیمارستان و مدارکی که لازم بود رو دادیم برای بستری که زیاد طول نکشید.
بعد رفتم زایشگاه و اونجا اول آنژیوکت وصل کردن بعد ان اس تی گرفتن و سوند وصل کردن بعدش دکتر بیهوشی اومد یه سری چیزارو بررسی کرد و منو بردن اتاق عمل.
اینو بگم که خیلییییی استرس داشتم اما همه چیز خیلی ساده تر از چیزی بود که فکر میکردم اونجا توی اتاق عمل تیم بیهوشی همش سعی میکردن بهم ارامش بدن و سرمو گرم کنن. آمپول بی حسی که اصلاااا درد نداشت در حد یه نیشگون کوچولو . بعد پاهام گرم شد و بعدش بهم گفتن میتونی پاتو تکون بدی که نمیتونستم چند تا پرده کشیدن جلوی چشمم. همه چیز خیلی سریع تر از چیزی که فکر میکردم اتفاق افتاد یعنی من فکر میکردم که دارن وسیله هاشونو اماده میکنن که یهو صدای گریه بچه اومد بعد بچه رو روی صورتم گذاشتن نرم ترین و گرم ترینن چیزی بود که تو زندگیم تجربه میکردم. طولانی ترین بخش عمل بخیه بود کل عملم شاید یه ربع طول کشید. بقیشو پارت بعدی میزارم