❎❎مامانایی که بچه شیر به شیر دارن بیایین یکم دردول کنیم 🥲
دخترم 2سالشه از وقتی من زایمان کردم خونه مادرشوهرم بود میومدن سر میزدن میرفتن من خونه مامانمم دیشب باباش اوردش موند همین جا 11روزه زایمان کردم 6روز بستری بودم بخاطر سزارین خون لخته شد تو ریم هنوزم یکم نفس تنگم خیلیم کمر درد میشم
خلاصه از دیشب دارم هر دوتاشون باهم نگهمیدارم دخترم همش میخاد به بچه محبت کنه بزرگش کنه کارا شو بکنه همش میترسم ی کاری بکنه بچه نفهمه یا ی چیزی میخاد گریه میشه یا میگه بزار ی سر بوسش کنم خودش میندازه روش چند روز دیگم میرم خونه خودم نمیدونم اونجا چیکار کنم بچه دوتایی خیلی سخته
من 19سالمه بچه دومم بدنیا اوردم سر پسرم خون لخته شد خیلییی زجر کشیدم فک میکنم 20سال پیر تر شدم حالم بده نمیدونم چه مرگمه هیچی خوشحالم نمیکنه بیخود دلم میخاد گریه کنم
مادررررر بودن خیلیی سخته خدا خودش ی نگاهی بکنه
اگه دخترم بزرگتر بود بهتر بود خودمم حالم خوب نیست سرحال نیستم انرژی ندارم

تصویر
۹ پاسخ

دو تا بچه پشت هم سخته واقعا
حتما از پسش برمیای عزیزم
مگه میشه نتونی
قلقش میاد دستت به زودی

عزیزم این سختی ها و روزا میگذره خداروشکر کن من یکسال اقدامم و باردار نشدم

خوبی؟ چرا نیستی کلا

سلام عزیزم
جایی دیدم نوشته بودی عفونت ادراری دخترتون برگشت میشه چندبار
برای درمانش چیکار کردین
دختر منم اینجوریه

عزیزم زودی نرو خونه خودت
حالت های روحیت هم طبیعیه بخاطر زایمان هستش
حتما به شوهرت بگو هوات داشته باشه

خیلی سخته من الان نشستم دارم گریه میکنم چند روزه بخیه هام دوباره درد میکنن کمر درد امونم بریده خواب ندارم خیلی دست تنهام شوهرم خیلی ظالمه کار خونه هست بچها هم هستن یکسره دارم گریه میکنم

خب عزیز دلم سنت هم خیلی کمه برای دو تا بچه پشت سر هم، ولی به جاش فاصله سنیت کمتره با بچه هات، این روزا حالت خوب نیست و عادیه افسردگی داشته باشی.
کم کم همه چی اوکی میشه، با هم بازی میکنن،سرشون گرم میشه و با هم بزرگ میشن

بچه نیم شیر بدون کمکی خیلی سخته منم پسرم دوسالش نیس پسر دیگم ب دنیا اومده.. خیلی سخته

دختر من الان یکسال خورده‌ای منم خیلی میترسیدم ولی آنچنان سخت نیست منم کسی رو ندارم خودم تنها حتی شوهرمم کمک نمیکنه بهم میاد باهاش بازی میکنه حرف میزنه باهاش فقط محبت میخواد بزرگه

سوال های مرتبط

مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 ۲ ماهگی
از علائم روحی این روزام بخوام بگم
اول اینکه من بعد زایمان فوری اومدم خونه ی خودم و این باعث شد حالم بهتر بشه چونکه دو‌ماه خونه ی مادرم بودم و دلم واسه خونه ی خودمون‌تنگ شده بود 🥹
اوایل خیلی حالم خوب بود انقد کارای پسرم زیاد بود دیگه به افسردگی‌نرسیدم😂هر چند شنیدم مامانایی که پسر باردارن بیشتر مبتلا به افسردگی میشن…
ولی هر بار که به پسرم نگاه میکردم دوتایی با شوهرم بعض میکردیم از خوشحالی…بعدشم که آقا مهدیار بستری شد تو بیمارستان روز اول خیلی گریه کردم
ولی همسرم انقد بنده خدا هوامو داشت که خودم شرمنده شدم🥺بعدش بخاطر مهربونی اون بغضم میگرفت گریه میکردم🤣😂 الانم شبا هر وقت مهدیار بیدار میشه باباش هم فوری از خواب میپره هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده ،واقعا خدا همه ی مردای خوب رو حفظ کنه
فعلا حس میکنم حالات روحیم یکم با ثبات تر شدن☺️
از قبل زایمان خیلی درباره افسردگی و اینا با همسرم صحبت کردم خودمم خیلی از نظر ذهنی آماده شدم براش همین حس میکنم کمکم کرد انشالله که از این دوران راحت بگذریم هممون 🥰🫶🏻🤲🏻