۱۷ پاسخ

عزیزم‌کار خوبی کردی شما دیگ‌مادری نبایدضعیف باشی این همه ادم دست تنها بچه بزرگ میکنن شما که شکر خدا مادرتو داری

عزیزم به خودت مسلط باش، تو میتونی 💪🏻💕

من به مامانم گفتم ۱۰ روز فقط پیشم بمونه بعدش بره چون هرچی بیشتربمونن آدم بیشتر نیاز به کمک پیدا میکنه ،بره من مجبور میشم یه برنامه دقیق برای بچه داری و خونه داری بچینم برای خودم حالا اگر کمک نیاز داشتم بگم بیاد باز

من که خونه خودم بودم و مادرشوهرم و مامانم میومدن
اما کل کارای بچه رو خودم انجام میدادم
مامانا فقط پخت و پز و اینا میکردن با این ک تنها نباشم بودن
اما بعد ۱۰روز گفتم مرسی دیگ نیاید خودم میتونم
من شوهرم شب کاره
شبا ۱۰به بعد تا ۶صبح تنهام و خداروشکر از پسشم براومدم مطمئن باش ک توهم برمیای
من شوخرم به مامانش گفت مامان نیا معصوم خودش بهتر از تو نگه میداره تو خیلی وارد نیسی

عادیه منم مامانم تا ۱۰ شب خونمون بود
بعدش که رفت اینقد حالم بد بود اینقد دلم گرفته بود که بغضی بودم همش🥺فکر میکردم توی دنیا تنهام
کلی گریه کردم اون شب خیلی بد بود
ولی نگران نباش از پس بچه برمیایی خیالت راحت

من زیاد پیش مامانم نرفتم شبا جلوتر از من میخوابید 😂😂مثلا میرفتم تو بچه داری منو کمک کنه همچینم خرو پف میکرداااا باز خودم کارامو میکردمو حواسم ب بچه بود 😂😂

کار نداره ک بهش عادت میکنی فقط خودتو ب تنبلی نزن شبام سبک بخواب ک بچه گریه کرد متوجه بشی این روزام میگذره اینقد ک خوبو شیرینه بعد میشه دوسالش هییییی برات حرف میزنه 🥰🥰

نگران نباش اولش، درست میشی
جوری میشه که خودت قلق بچه رو بهتر از مادرت بلد میشی

نه عزیزم چرا نگران، همه اینجورین اولاش استرس دارن من دخترمو 16سالگیم دننیا اوردم مامانم تا 13روز پیشم بود بعدش خودم بچه با یه بچه ولی اینقد به دخترم علاقه داشتم وخدا جونم کمکم کرد تونستم خیلی راحت از پسش برام
مادر شدن یه حس و حالته که خداوند خودش در زاتمون گذاشته اصلا بد ب دلت راه نده از این خوشحال باش که هر روز یه حرکت جدید یاد میگیره بچت و از تنهایی در اومدی و هر روز زوق بزرگتر شدنشو داری اصلا ب چیزای بد فک نکن گلم🌱❤

منم روزی که از پیش مامانم اینا میومدم خونه خودمون کلی گریه کردم..هم‌ ما بهشون عادت کرده بودیم هم‌ اونا به ما مخصوصا به پسرم.

نه عزیزم چرا نگران، همه اینجورین اولاش استرس دارن من دخترمو 16سالگیم دننیا اوردم مامانم تا 13روز پیشم بود بعدش خودم بچه با یه بچه ولی اینقد به دخترم علاقه داشتم وخدا جونم کمکم کرد تونستم خیلی راحت از پسش برام
مادر شدن یه حس و حالته که خداوند خودش در زاتمون گذاشته اصلا بد ب دلت راه نده از این خوشحال باش که هر روز یه حرکت جدید یاد میگیره بچت و از تنهایی در اومدی و هر روز زوق بزرگتر شدنشو داری اصلا ب چیزای بد فک نکن گلم🌱❤

همیشه همین حسا هست برا هممون..حتی اگ ۳ماه دیگم میرفتی همین بود و انگاری دلت میخاس یکی شدیدا باهات مخالفت کنه و نزاره بری خونه...برا همین گریه کردی😂😂😂

منم وقتی اومدم خونه پر از استرس بودم.میترسیدم از پسش برنیام.دو سه روز اول هم خیلی نگران بودم و با استرس کارای بچه رو انجام می‌دادم میترسیدم اتفاقی براش بیفته و خرابکاری کنم.این حس ها طبیعی هست.توام از پسش برمیای.تا ابد که نمیتونستی پیش مامانت بمونی.باید از یه جایی شروع میکردی.اصلا نگران نباش.تو میتونی

میتونی. نگرانی نداره. چون تا الان پیش مادرت بودی فکر میکنی از پسش بر نمیای. یکم بگذره عادت میکنی. من از اولشم خونه خودم بودم مادرمم نیومد

نگران نباش منم بعد از ۱۴ روز که به تصمیم خودم مامانم رفت خونه شون همین حال و داشتم و کلی گریه کردم اما از پسش براومدم 🫂

خونه مامانت نزدیکت هست؟

من از همون اول خونه خودم بودم
یک هفته مامانم پیشم بود بعدش رفت
همش خودم بودم دیگه

سوال های مرتبط