زودعصبی میشی،سرچیزای کوچیک گریت میگیره،حساس و زودرنج میشی،حتی حوصله بچه و شوهرت رو نداری
من افسردگی گرفته بودم،از شوهرم بدم میومد،عصبی میشدم سدنا کولیک داشت هی گریه میکرد،شوهرمم همکاری نمیکرد از همه بدم اومده بود،همش گریه میکردم،میگفتم نمیدونستم مادرشدن اینقدر مسئولیت سنگینی هستش،چقدر مادرشدن سخته
اصلا نمیتونستم با شرایط کنار بیام
چون یه دنیا جدیدی شده بودم و هیج اشنایی باهاش نداشتم
همش میگفتم این واقها بچه منه؟
چجوری میحوام از پسش بربیام؟
همیشه فکر و خیال میکردم غصه میخوردم عصبی میشدم
هنوزم هستم
یعنی چون اونموقع کسیو نداشتم باهاش درددل کنم،شوهرمم زود میخوابید کمک حالم نبود،خودم تنهایی از پس همه چی براومدم
کلی از خانواده شوهرحرف شنیدم وای خیلی دوره بدی بود
اون اثرات روی تاثیرگذاشت
ی دفعه میخندی ی دفعه هم وسط خنده گریت میگره زود رنج میشی حوصله هچی رو نداری خونه برات انگار ی قفسه دلت میخواد برا خودت باشی و خیلی چیزای دیگه
حس خفگیه ،مخصوصا غروبا
به نظرم اگه همسرت خوب باشه و بهت توجه کنه افسرده نمیشی حتی اگه کمکم نکنه خسته نمیشی
نمیدونم چرا بعد زایمان مردا انگار زاییدن ،خسته ان ، عصاب ندارن ...
من اگه شوهرم نره تو مخم افسردگی نمیگیرم🤣
منکه همه این ها رو دارم😭
وای من ک فوری گریه ام میگیره
زیادی گریهمیکنی
خیلی سخته اینکه از سمت همسرت درک نشی اینکه افسردگی داری و میدونی ولی باید تو حواست به اون باشه حتی درکی از دردی که تو نه ماه کشیدی و زایمان سختی که داشتی هم نداره.خیلی سخته همه اینا رو بفهمونی بهش.شاید این شرایط برای من نعمت بود که بتونم بمونم خونه مامانم و کمتر بدم بیاد ازش.
من خود به خود گریم میگیره
و عصبی میشم میخام زود پاچه بگیرم ولی جلو خودمو میگیرم ناخنمو تو دستم فرو میکنم میگم حق نداری این کارو کنی دارم حودمو کنترل میکنم فقط ولی به صورت دخترم نگاه میکنم همه چی یادم میره🥺😍😍😍
من هنوزم دارم افسردگی شوهرم اصلا درک نداره
ناراحتی هرلحظه ته دلت غمه حتی اگه لحظه خوبی باشه
زود عصبی میشی سر چیزای کوچیک گریت میگیره با اینکه همه چی خوب پیش میره ولی مدام نکرانی و دلشوره داری وارد ی. دنیای جدید شدم از اینکه با بچم تنها بمونم مینرسم میترسم نتونم از پسش بر بیام و مدام گریه میگنم از خونم فراریم من واقعا افسرده شدم خیلی خیلی حالم بده
وااای گریه حرف معمولی ام میخوام بزنم گریم میگیره😭😭😭😭😭😭
بعد میگن سرطان سینه زیاد شده
تومور مغز
آدم میترسونن
چیکار کنم به اینا فکر نکنم
مثلاً میگم نکنه بعضی وقتا زده باشم تو سرم
دور از جون تومور بگیرم
چیکار کنم به نظرتون
که همیشه سالم باشم
خانما دور از جون شماهم
بعد از بچه آوردن میگفتبین نکنه بچم زبونم لال بمیره
نکنه مریض شه
یا مثلاً نگاش کنید گریه کنید
یا بگن فلانی (مامان)مریض شده
بعد شما هم بگید نکنه ماهم مریض شیم
بچمون کی بزرگش کنه.
آیا اینا طبیعی هست
من چهار ماه زایمان کردم
به این حال دچارم
سعی کنید ب رو خودتون نیارید
یه دقیقه خوبی یه دقیقه دور از جون پاچه بقیه رو میگیری 😂
هیچ جوره خوشحال نیستی،من که از بچمم بدم میومد چون یه بچه بزرگتر هم داشتم خیلی سرش پرخاشگری میکردم طفلی خداروشکر رفتم دکتر دارو خوردم زود رفع شد
همه خانوما کم یا زیادش تجربه میکنن.تقریبا تا ۳ یا ۴ ماه طبیعیه.ولی اگه ادامه دار شد باید پیگیر بشی.
زود رنجی.بی حوصلگی.خلق و خو خیلی بالا پایین میشه و افکارت بهم ریخته...
دوست داری هر کی میاد پیشت را خفه کنی😂
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.