۷ پاسخ

من تو اتاق عمل دستمو بستن اون موقع که تو اتاق انتظار نشسته بودما اون موقع اومدن بستن

تو اطاق عمل.
چون من واضح میشنیدم میگقتن بنویس قل اول،قل دوم.
و چون خیلی ریزه بودن براشون پابند کرده بودن

موقع بستری واسه خودمو بستن تو اتاق عمل واسه پسرمو

من قبل عمل بستن توپذیرش اسموشماره پرونده نوشته شده بودمن هم براخودموهم براپسرمونگهداشتم

زمانی ک بستری میشی

تو اتاق عمل میبندن

فکرکنم تو اتاق عمل میبندن

سوال های مرتبط

مامان محیا و رایان مامان محیا و رایان ۱ ماهگی
تا یادم نرفته اینو بزارم برای مامان هایی که مثل دختر من بدغذا هستن و به زور چیزی رو پسند میکنن🥴 این پنیر میهن برای کودکان عالیه محیا خیلی دوستش داره صبحانه خالی میخوره، امروزم باز گردو رو به منو صبحانه اش اضافه کردم و فهمید و نخورد تف کرد 😑اصلا لب به مغزیجات نمیزنه،حالا از اینور هم مامانم بهم استرس و فشار روحی میده که آرررره تو مادر خوبی نیستی به بچه خوب نمیرسی از اون گردو و بادام بده بچه بخوره جون بگیره و فلان هزاربار گفتم دوست نداره نمیخوره برگشته میگه نههههه تو از تنبلی نمیاری بدی دست بچه😒 آخه مادر من تو مگه هر روز خونه کنی که زحمات منو ببینی؟! چطور بچه نگه داشتن منو ببینی؟! فقط بلدی از پشت تلفن حرف بارم کنی من مادر این بچه هستم هیچکس هم اندازه من به این بچه نمیرسه بخدا ولی خب چیکار کنم بدغذاست بعضی چیزا رو لب نمیزنه، میگه نههه تو بلد نیستی قلق بچه ات رو بهش بدی بخوره😑 وگرنه خوروندن اونا به بچه که کاری نداره، حالا بیا حالیش کن نه این راه درستی نیست بچه از غذا زده میشه و اینا خلاصه حوصله بحث باهاش رو ندارم میگم آره تو راست میگی حق با شماست
مامان رژان مامان رژان ۱ سالگی
دخترها یه چیز جالب، از وقتی دخترم به دنیا اومده هر وقت که خونشون رفتیم بچه یه بی قراری کرده یا مثلا غذا نخورده مادرشوهرم می گفت بچه های ما اینجوری نبودن اروم بودن از یک ماهگی بچم رو سرپا میگرفتم از یک سالگی خودش میرفته دستشویی بچه هام انقدر اروم بودن میشنستن بازی میکردن منم کارهای خونه رو میکردم این بچه به خودت رفته !!!حالا چند روز پیش شوهرم با مادرش دعواش شده ، خلاصه من یه تماس بهش گرفتم طلبکار بود که چرا پسرم عصبانیه اخلاقش با من بده گفتمش تحمل بچه خودش هم نداره بچه گریه میکنه به هم میریزه بعدبرگشته میگه پسرم یادش رفته من چقدر سختی کشیدم تا بزرگش کردم ناآروم بوده بدغدا بوده باید میبرمش پارک تا به لقمه غذا بخوره انقدر زجر کشیدم تا بزرگش کردم !!! خوبه پس دیدیم بچه داری هم سخته، از اول هرچی من دارم جلوشون جون میکنم بچه بزرگ میکنم سر شب بیداری و بچه داری همش میگه بچه های من ساکت و عالی بودن الان واقعیت رو اعتراف کرد مشخص شد نوه ش به کی رفته!
مامان یارا مامان یارا ۲ سالگی
برای دوستای عزیز و مامانای گهواره‌ای سلام.

برای از شیر گرفتن کوچولوهاتون اگه شیر مادر میخورن، بهتره لباس های یقه بسته بپوشید که سینه ها کمتر در دیدرس بچه باشه. ساعات زیادی از روز بیرون برید پارک مهمونی که سرش گرم بشه یادش نیفته.

اگه شیرخشک میخوره شیشه شیر و یا حتی پستونک در دیدرس و دسترسشثن نباشه که یادشون نیفته.

اما بهترین روش ترک شیر روش تدريجي هست به این صورت که هر چند روز یکبار یک نوبت از شیردهی رو کم کنید ینی اگه 5 نوبت در روز شیر میخوره (صبح ظهر عصر شب و نیمه شب) یکی که میتونی سرشو گرم کنی و بیرون ببری رو حذف کن. بعد یه هفته یا 5 روز یه نوبت دیگه حذف کن و به این ترتیب یک نوبت میمونه و نوبت آخر رو مقدار شیر دهی رو کم کن تا ب صفر برسه.


هرگز یکهو شیر رو حذف نکنید. بچه ها وابسته هستن به اون و خیلی دوسش دارن هم تغذیه شونه هم عادت کردن و هم باهاش آرامش میگیرن حالا فکر کنید چیزی که دوسش دارید رو یکی یکهو براتون اونو اخش میکنه. ینی اخه بده پیشی برد نمیدونم بادبادک برد. سینه مادر تا دیروز موجب آرامش بود الان یهو اوف شده یا مزه تلخ میده و...

نکنید این بچه ها بعدا همیشه استرس از دست دادن دارن و همیشه نگران اینکه نکنه چیزی ک دوسش دارم یهو از دست بره...