۳ پاسخ

من قبل زایمان گرمم بود الان بدتر شدم
نصف شبم از خواب بیدار میشم ک گرمه
شوهرم میگه تو دیوونه شدی😂

من از اول یه دماسنج گرفتم گزاشتم جفتم الانم کنارمه مدام باهاش هوارو چک‌میکنم

تصویر

برای بچه تا زیر۲ ماه دمای هوا باید ۲۲تا۲۴ باشه

سوال های مرتبط

مامان اهورا👶🏻 مامان اهورا👶🏻 ۸ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
#پارت6
دراز که کشیدم بهم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن وگرنه الکی زور نزنی که فایده نداره توی اتاق زایمان دکتر اون شیفت و ماما و دوتا پرستار بالا سرم بودن من دهنم بسته بود و زور میزدم در همین هین بهم امپول بیحسی زدن و واژنم رو بریدن
خلاصه هر وقت دردم می‌گرفت تا جایی که میتونستم زور میزدم چندتا زور محکم زدم و ساعت 11و 20دقیقه پناه من بدنیا اومد
بچرو روی شکمم گذاشتن بچه گریع میکرد منم گریه میکردم.. بچه رو بردن که وزنشو بگیرن من دیگه جون نداشتم ماما میگفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون میگفتم نمیتونم دیگه زور ندارم حالا هر طور که شد زور زدم و جفتم اومد بیرون
شروع کردن به بخیه زدن پاهام میلرزید و سردم شده بود بعد از بخیه منو بردن توی یه اتاق دیگه و برام پتو اوردن بعدش هم بچه رو لخت اوردن گفتن بهش شیر بده و در صورتی که لخت بهت چسبیده باشه و بدنت رو لمس کنه
بعد زایمان چنان راحت شدم دردام تموم شد خسته بودم وخیلی خابم میومد بعد دو ساعت منو بردن بخش
اینم از زایمان من
از من به شماهایی که میخاین زایمان طبیعی انجام بدید حتما ماماهمراه بگیرید
مامان همتا👨‍👩‍👧 مامان همتا👨‍👩‍👧 ۳ ماهگی
#تجربه واکسن دوماهگی🫠
همتا قرار بود 29ام واکسن بزنه که بخاطر یلدا انداختمش یکم..
صبح بیدار شد شیرشو دادم دو برابر وزنش استا مینوفن پاراکید دادم(از داروخانه گرفتیم). بردم بهداشت واکسن رو زد. موقع واکسن چون خواب بود گریه کرد که پستونک دادم،
اوردمش خونه، لباس زیاد تنش نکردم، تشک گارد دار (همیشه توش میخوابه) رو برداشتم و به جاش یه تشک خیلی نازک که زیاد گرم نبود انداختم دمای خونه رو کم کردم، روز اول هر 4ساعت یکبار استامینوفن دادم و مرتب کمپرس سرد کردم. کیسه آب یخ رو تو حوله پیچیدم و رو پاش گذاشتم. روز دوم هر 6ساعت قطره دادم و کیسه آب گرم رو مرتب
رو پاهاش گذاشتم. شب اول بیدار موندم مرتب تب بدنش رو چک کردم (با دماسنج دیجیتالی)و شکر خدا تب نکرد. روز دوم هم مرتب تبش رو چک کردم همچنان خیلی نپیچوندم و جاش زیاد گرم نبود و با لطف خدا این مرحله هم به سلامتی تموم شد،،،
امیدوارم همه ی واکسن بچه ها به همین شکل باشه❤🙏
چند تا توصیه:
قطره رو خیلی مرتب و دقیق بدین
از سرما خوردن بچه نترسید و جاش رو گرم نکنید
کمپرس توی درد بچه ها خیلی موثره حتما انجامش بدین
من کیسه یخ داشتم اگر نداشتین یخ رو بزارین تو حوله بعدشم نایلون بعد رو پاش بزارید،
و اینکه
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 4
با کلی معاینه و درد و زور زدن ها بچه وارد لگن شده بود حس میکردم قشنگ ی چیز گرد توی لگنم با هر انقباض باید زور میزدم قشنگ حسش میکردم فشار میاد به اون جسم گرد که انگار گیر کرده بود ذره ذره حرکتشو می‌فهمیدم ماماها میگفتن داریم موهاشو می‌بینیم انگار بیشتر انرژی گرفتم برای زور زدن با اینکه بی حسی هم بودم ولی حس میکردم لگنم داره از هم متلاشی میشه
دیگه از شدت دردا فقط التماس خدا رو میکردم بچم زودتر به دنیا بیاد و فقط بزای اینکه ازین دردا راحت بشم بیشتر زور میزدم و حرف های ماما همراهم دقیق اجرا میکردم میگفت بین انقباض ها نفس بکش و موقع انقباض ها تا 10 بشمار و زور بزن و تا وقتی درد داری این کارو ادامه بده
دیگه دقیقه های آخر دردم وحشتناک شده بود که تمام بدنم انگار باهم گرفته بود دکترم که برش زد ی لحظه حس کردم مثل اینکه روحم از بدنم کنده بشه بی حس شدم برای ی دقیقه ی حالتی مثل اینکه ی ماهی لیز بخوره از دستت با سرعت حس کردم لیز خورد بچه اومد بیرون حتی بند نافش هم حس کردم دیگه انگار سبک شدم و ی نفسی کشیدم ولی دردام دوباره شروع شد دکترم داشت بخیه میزد که فکرکنم بی حسی ام داشت کم کم از بین می‌رفت می‌فهمیدم سوزنو فرو میکنه و میکشه که دوم سومی بود که داد زدم دارم درد و سوزش بخیه زدن حس میکنم همین جور که داشتم داد میزدم دارم حس میکنم بیهوشم کردم 😅
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۲ ماهگی
تجربه زایمان ۵
هی داد میزدم و میله رو بغل گرفته بودم موهامو کشیدم
و وقتی درده کم میشد اشک میریختمو اسم شوهرمو صدا میزدم
هی میگفتم بابامو میخام
خیلی صحنه ی عجیبی بود
کسی پیشم نبود
همش به ساعت نگاه میکردم
میگفتم یعنی تموم میشه ؟ باز شوهرمو میبینم ؟
چهل دقیقه بعد ماما اومد معاینه کرد گف ۸سانتی دیگه پا نشو اینجا ساعت فک کنم ۶ونیم بود رفت و چند تا ماما اومدن بالا سرم
اخلاقشون خوب بود و برخورد بدی نکردن باهام
گفتن رون هاتو با دستات بگیر و زور بزن
من زور میزدم ولی انگار چشام میخاستن از جاشون در بیان
چن تا زور زدم و هم ادرار کردم هم مدفوع ولی زیاد نبود
اما اینجا یکم حس زور زدن کم شد و یکم راحت شدم
گفتن پاشو روی اون یکی تخت بخواب ولی نمی‌تونستم پا شم از درد خودشون کمکم کردن خوابیدم رو تخت و گفتن هر موقع درده شدید اومد سراغت زور بزن
منم هرچی میگفتن انجام میدادم هی زور میزدم همراه با جیغ
تا چند روز بعدش من گلو درد داشتم هی زور میزدم و هی میگفتن دیگه این اخریشه داریم موهاشو میبینیم
بازم زور زدم گفتن یکی دیگه
خلاصه بعد چن تا زور زدن و برش خوردن بچه به دنیا اومد صدای گریش رو شنیدم ولی حتی نگاهشم نکردم
پرستاره اومد بچه رو برد و جفت هنوز داخل مونده بود
یکم شکممو ماساژ دادن و درش آوردن
شروع کرد بخیه زدن (نینی ساعت ۸ و بیست دقیقه به دنیا اومد)