۳ پاسخ

سلام من هم سه روز بعد سزارین دردبدی تو فقسه سینه وپشت شونه هام پیچید طوری ک زنگ زدیم اورژانس....بعد از کلی عکس وسیتی گفتن ریه هات عفونت کرده ویک هفته بیمارستان بستری بودم خیلی اذیت شدم

انشاالله بهتر بشین 🌻 ممنون که گفتین

الهی بگردم ایشالا زود خوب شی ، نگفت از چی اینطوری میشی ؟ منم سزارینی ام ، چیکار باید بکنیم عفونت رحم نگیریم؟

سوال های مرتبط

مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم
مامان اسرا و اسما مامان اسرا و اسما ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
دقیقا چهل هفته و چهار روز بودم از وقت انتی و همه سنو ها گذشته بود
از اوایل بارداری درد داشتم ولی از روزی اولی که وارد نه ماه شدم دردام بیشتر وبیشتر و بیشتر میشد دکتر و بیمارستان که میرفتم میگفتن بزور یه سانت هستی همه کار هم می کردم ولی بی فایده بود خیلی اذیت شده بودم خلاصه دیگه آخرین بار دوشنبه رفتم پیش دکترم گفتم دکتر طور خدا یه کاری کن من از آمپول فشار می ترسم اگه میدونید باز نمیشم بهم بگو سزارین بشم معاینه کرد گفت هنوز یه سانتی ولی ترشح زایمان گرفتی گ
ب

پنجشنبه صبح بیا بیمارستان بستریت می کنم...خلاصه برگشتم خونه درد داشتما ولی خب قابل تحمل بود دیگه شب دردم خیلی زیاد بود ولی خب قابل تحمل دیگه سه شنبه من دردام زیادتر شده بود طوری که گریه می کردم از درد ولی خب هی می‌گرفت ول می کرد شوهرم هرچی میگفت بریم بیمارستان میگفتم نه الکی بریم برگردیم خلاصهههه سرتون رو درد نیارم کارامو کردم و ساعت ۹شب بود راهی بیمارستان شدم ولی امیدی به بستری نداشتم یه دو نفر جلوتر از من بودن که معاینه بشن ولی من از درد به خودم میپیچدم و گریه می کردم ساعت۱۰و خورده ای بود که اومد معاینه ام کرد
مامان پناه🩷🫀 مامان پناه🩷🫀 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

تو راه بیمارستان به خونه دردام هی داشت شدید میشد خودم نمیخواستم قبول کنم میخواستم فردا نرم بستری
رفتم رسیدم خونه دیدم هی داره فاصله دردا کم‌میشع ولی خب زیاد شدید نیست به مامانم زنگ زدم گفتم کلی دعوام کرد چرا نشستی پاشو حاضرشو بیا بریم بیمارستان
دیگه مامانم اومد ساک منو بچرو برداشت من اصلا دلم نمیخواست برم
دیگه به زور شوهرم و مامانم پاشدم حاضر شدم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن نه تا فردا نمیاد برو خونه فردا بیا باز برگشتیم خونه تا خود صبح هی داشتم فکر میکردم گریم‌ میومد خیلی میترسیدم صبح پاشدم آماده شدم مامانم اومد رفتیم ساعت ۹ نیم بود رفتیم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برگ بستری گرفت کارهارو کرد ساعت ۱۱ شده بود بستری شدم قرص زیر زبونی دادن‌ دردام هی شدید شد فاصله دردا به ۴ دیقه رسیده بود دردا در حد ۳۰ ثانیه میگرفتن قابل تحمل بودن هی ورزش میکردم بشین پاشو میرفتم آب داغ مامانم میگرفت شکمم ماساژ میداد هییییچ‌ تغییری نکرده بود خشک خشک درد بود و فاصلشون کم نمیشد دیگه ساعت ۳ داشتم میمردم بین دردا هی خوابم می‌گرفت ساعت ۳ دکتر اومد معاینه کرد گفت همون ۳ سانتی یه چیزی وارد کرد کیسه آبم رو پاره کرد کلییی آب داغ همراه خون روشن صورتی اومد دکتر رفت هی میومدن معاینه میکردن
مامان راستین🐣 مامان راستین🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین پارت شش
سه روز اول بعد زایمان خیلی درد داشتم سوزش شدید اطراف بخیه حس میکردم شکمم ک بزرگ مونده بود پامیشم ب زور دیگ نمیتونستم بشینم میشستم نمیتونستم پاشم خیلی سخت بود برام ولی باز فک میکردم طبیعیه تا دیدم اطراف ناف و بخیه ام کلا قرمز شده و دست میزنی اون قسمت قشنگ داغ بود دیگ رفتم سریع دکتر گف عفونت کرده و سریع باید بستری شی ولی معلوم نبود از کجا و چطور عفونت کردم چون بخیه هام کاملا سالم بود لیزری بود دور نافم و اطراف بخیه عفونت داشت سفت متورم و قرمزشده بود اومدم بستری شدم هرکی یه دلیل اورد براعفونتم اخرشم معلوم نشد چیه وگفتن به عمل حساسیت دادی قسمت سخت ماجرا این بود ک بچمو دیگ نمیتونستم ببینم نمیتونستم شیر بدم و دوری ازش برام خیلی سخت بود ..عفونتا باید تخلیه میشدن چون زیر پوستم جمع شده بودن و دکتر یکم برش داد و کلی فشار تاتخلیه بشه و من به معنای واقعی کلمه مردم و زنده شدم امشب چهارمین شبیه ک بیمارستانم دکترگفته شاید ب خاطر بچم فردا دیگ مرخص کنه من که به این امید میخوابم امشب
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۵ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو روزهای ابتدایی تولد