تجربه زایمان طبیعی پارت دو
دیگه از بیمارستان اومدم خونه و خوابیدم یه ساعت دیگه دردام یه کمی شدید تر بود طوری که عر پنج دقیقه یه درد 40 ثانیه داشتم و هی توی نُت گوشیم وقتی درد میگرفتم یاداشت میکردم که درد چه ساعتی گرفت دیگه نزدیکای ساعت 4 و اینا دردا خیلی بیشتر شد من دوش آب گرم گرفتم و خیلییییی دردام کم تر کرد و زیر دوش چند تا اسکات زدم حدود 30 یا 40 تایی و بین دردا تو حموم اسکات میزدم موقع درد کمرم و میگرفتم زیر آب داغ و واقعااااا خیلی از دردام کم میکردم تنفس هم بین دردا خیلی مهمه دیگه از حموم در اومدم و دردا وحشت ناک شده بود موقع درد حرکت سجده رو میزدم که کم تر شه و هی به همسرم می‌پیچید از درد 😥😥تا حدود ساعت 11:30ظهر من سه بار دوش آب داغ گرفتم که بار آخر از شدت درد دیگه ورزش نمیتونستم کنم ولی این شبی که درد داشتم من از شدت خستگی میخوابیدم مثلا پنج دقیقه میخوابیدم بعد درد میومد بیدار میشدم بعد باز خوابم میبرد

۳ پاسخ

آخ چقدر خواب بین دردا کیف میده

پارت بعدی بزار عزیزم

بقیشم بذار مامان

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
دیگه اومدیم خونه داشتم مترکیدم از عصبانیت و از درد دوس داشتم زودتر زایمان کنم و درد هام تموم بشه و پسر کوچولومو ببینم مادرم گفت تو یکم بخواب من نهار درست میکنم یکم خوابیدم بیدار شدم نهارمو خوردم خیلی کم تونستم نهار بخورم چون همش درد داشتم تو خوابم چند باری پریدم از شدت درد دیگه نهارمو که خوردم شروع کردم به ورزش کردن🤣ورزش با توپ اسکات زدم اینا انقدم درد داشتم همش دوس داشتم برم wcدیگه دردم هی داشت شدید تر میشد رفتم حموم گفتم بزار برم زیر دوش آب گرم ببینم دردام یکم کمتر میشه اروم تر میشم چون وقتی ماه درد میگرفتم میرفتم دوش میگرفتم دردام تموم میشد دیگه رفتم دوش گرفتم اصلا تاثیری نداشت اومدم بیرون یکم نشستم گریه کردم 🤣گفتم میرم دکتر واسم نوبت سزارین بزاره من نمیتونم دیگه طاقت بیارم مادرمم گفت باشه میرم دکتر دیگه زنگ زدم شوهرم که بیاد دنبالمون برم دکتر شوهرم وقتی اومد گفت که پدر بزرگم فوت کرده 😐
ادامه دارد..
مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱۶ ماهگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۹ ماهگی
پارت ۲

خلاصه من تا نصف شب دیدم هیچ خبری نیست و خوابیدم صبح ساعت ۱۰ صبح با انقباض های منظم ( هر شش دقیقه انقباض و درد کم) بیدار شدم
تایم گرفتم یه مدت دیدم کاملا منظمه و و دردش جوری بود که نمیذاشت بخوابم ولی میتونستم کارامو انجام بدم و بچرخم و ورزش کنم
گفتم دیگه حتما تا شب به دنیا میاد دوش گرفتم شیو کردم و ورزش میکردم و کارای خونه هم کم و بیش انجام میدادم
تا عصر دردام زیاد تر شد
هی منظم میشد هی نامنظم
دیگه شب ساعتای ۹ دردام خیلی خیلی زیاد بود ولی بازم تایمش کمتر نشده بود
یه موقع هر ده دقیقه میگرفت
باز میومد هر ۶ دقیقه میگرفت
منم میخواستم هر ۴ دقیقه که شد برم بیمارستان
دردا شدید بود اما هرچی منتظر بودم هر ۴ دقیقه نمیشد
منم از شدت بیخوابی داشتم میمردم دمنوش خورده بودم ورزش کرده بودم توی دردا کلی پیاده روی کرده بودم حمام اب داغ و همه ی این کارا
به مامانم و همسرم گفتم شما بخوابین من اگر دردام زیاد شد بیدارتون میکنم بریم بیمارستان ( درد هام شدید بود لکه بینی داشتم همچنان و کمی ترشح موکوسی)
تا خود صبح از درد زمینو گاز میزدم
گریه میکردم رو توپ ورزش میکردم اما فاصله درد هام کم نمیشد همون ۶ دقیقه مونده بود
صبح ساعت ۷ بود مامانم بیدارشد گفت بیشتر از این صبر نمیکنیم و بریم بیمارستان
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان کمیل مامان کمیل ۲ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇 پارت 8:
بعد از پارگی کیسه آب دردا مثل انقباض هایی بود که در طول بارداری داشتم ولی متوجه میشدم که کم کم داره دردا نزدیک بهم میشه و شدتش زیاد تر، شنیده بودم که وقتی کیسه اب پاره میشه حدود دو ساعت وقت هست تا بریم بیمارستان با خاطر جمعی رفتم دوش گرفتم و اماده شدم ولی از همون تایم که کیسه اب پاره شد استرس شدیدی منو گرفته بود
نمیدونستم درد زایمان در چه حده ولی میدونستم یه درد خیلی زیاد در انتظارمه، وسایلام از قبل آماده بود چک کردم و راهی بیمارستان شدیم حدود 45 دقیقه تا بیمارستان راه بود، دردا هی بیشتر و بیشتر میشد کمر درد و دلدردو انقباض شکم و درد مقعد امون مو بریده بود موقع گرفتن درد نفسم بالا نمیومد ولی دوس نداشتم داد و فریاد بزنم همش ایت الکرسی میخوندم، دعای معراج میخوندم چون شنیده بودم خیلی خوبه برای موقع زایمان
بین دردا احساس ضعف داشتم ولی از استرس نمیتونستم چیزی بخورم
خلاصه که رسیدیم بیمارستان رفتم بخش زایشگاه، خانومه اومد معاینه کرد
گفت بچه چندمته گفتم اول گفت بنظرت چند سانت باز شدی گفتم نمیدونم چند ولی امیدوارم زیاد باشه چون خیلی درد دارم
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۶ ماهگی
#پارت(۱)زایمان طبیعی
چهل هفته و دوروز بودم که باید میرفتم برای بستری توی تاریخ ۱۰/۲۱ که همش ماه درد و دردهای نامنظم داشتم و اینکه دهانه رحم خیلی نرمی داشتم و سه سانت باز بودم ولی دردام شروع نشد یه روز قبل بستری ساعت ۵اینا یه فنجون دمنوش تخم شوید خوردم و ساعت هفت رفتم حموم پنج دقیقه زیر دوش حالت سجده موندم کلی اسکات زدم و حالت چمباتمه یکم موندم کلا همین سه پوزیشن دیگه اومدم بیرون کم‌کم دردام انگاری منظم شدن هر یه ساعت یه بار بعد شد نیم ساعت بعد قطع شد که یه شربت زعفرون و خاکشیر و عسل خوردم
که دیگه ساعت دوازده شب ماساژ پرینه دادم رابطه بدون جلوگیری و قرص گل مغربی گزاشتم و یه نیم ساعت بعدش هی درد داشتم نیم ساعت یه بار هر بیست دقیقه که دیگه عصابم نکشید رفتم حمام ساعت یک و نیم دوباره همون ورزشارو داشتم که اومدم بیرون تا وسیله هامو جمع کنم چون باید پنج صبح میرفتم برای بستری دیدم دردام شدت زیاد شده بود قابل تحمل بود واقعا مثل پریودی یا یکم کمتر ولی تایم هاش یه ربع و هر ده دقیقه بود دیگه تا آماده شم‌برم بیمارستان شد پنج من پنج صبح رفتم بیمارستان برای کارهای بستری بقیش پارت بعد
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی