سلام به مامانای خسته بخدا امروز سختی داشتم همش نق بخدا یه جا بند همش می خواد بغلش کنی سوار تاب میذاری وای نمیسته روروک میذاری هنه جای خونه داغون میکنه پرده هامو کشید کلا ریل اومد بیرون یا سمت تلویزونه کلافه شده بودن شوهرم رفته بداش ماشین خریده مثل ذوق زده انقدر خوشحال بود سوارش کردیم راه می بریمش خیلی عاشقش شده الان بدتر شده جیغ میکشه سوار ماشین کنیم بعدظهری اینقدر هی جیغ میکشید نمیدونم بخدا چش بود شیر نمخورد غذا نمخورد قطره کولیز دادم پوشکشم تمییز اخ شوهرم رفته ماشین از اتاقش اورده دیدیم زد زیر خنده داش قش می کرد از خنده باورم نمییشه برا ماشین بود یعنی اون گریه هاش الانم از شبی همش منو راه ببر بخدا کمری برام نمونده کارهای خونه بخ سختی انجام می دم از بس نق نقویه جالبه همساده مامانم بچش از بچه من یک ماه بزرگتر با همون بچه آرایشگری می کنه میکرو میزنه کیک سفارشی درست می کنه واقعا برام جالبخ چجوری از پس کاراش برمیاد حالا بتید قایمکی کارام بکنم سرگرم اسباب بازیش بکنم وگرنه منو ببینه میزنه زیر گریه

۲ پاسخ

تواین سن دیگه توی تاب نمیمونن بچه ها کاملا طبیعیه.تورویک هم خب راه میرن اینور اونور دیگ

بدعادتش کردی از اول راهش بردی عادت کرده دیگه

سوال های مرتبط