۸ پاسخ

مهم خودتب ولب رنگ انیزیش سلیقم نیست

مبارکه عزیزم ولی من بودم میبردم عوض میکردم یه ساده

قشنگه مهم اینه توتنت چطورباشه

خدایش. رنگش خیلی دوست داشتم ولی مدلش انگار خیلی شلوغه

خیلی قشنگهههه مبارکه

با یه شلوار شال ساده کردم و کیف کفش ساده مشکی ست کن خیلی ناز میشه

مبارکه ولی اگه تونستی ببر طرح ساده واروم بردار

باید تو تن دیدش

سوال های مرتبط

مامان ایلیاوارتا مامان ایلیاوارتا ۳ سالگی
سلام خانما ازتون یه نظر میخوام من برا پسرم یه موتور کلیک خریدم خودم خریدم براش باباش هم‌ پول نداده پسرم ۱۷ سالشه ولی خیلی سربه زیر و با ادب هس چون زیاد به کلاس درسی و اموزشی میرفت هزینه اسنپ و کرایه هم زیاد شده من این موتور رو خریدم براش خدایی ۱ساله خریدم کوچکترین خطایی ندیدم ازش تنها خطاش این بود که برادرم کناف کار هس و بهش گفت بیا وردست من خم کارو یاد بگیر هم تابستون بیکار نمونی که پسرم اولش قبول کرد و رفت پسرم خیلی باهاش و زرنگه زود یه کاری رو یاد میگیره تقریبا یا دوهفته ای رفت و کار بلد و ماهر شده بود از اولش برادرم درست و حسابی بهش مول نداد یه بار گفت روزی ۲۰۰ گفتم باشه تو چیزی نگو برو باهاش حرف میزنم بعد کرد ۳۰۰ و خلاصه همین جور یه مدت گذشت ولی شما خودتون میدونین الان کارگر هم روزمزدش ۲.۳تومن هس احساس کردم برادرم با پسرم بداخلاقی میکنه پسرم میومد از،سرکار غذا نمی‌خورد حرف نمیزد ناراحت می‌خوابید بعد خودش گفت مامان دایی اصلا اخلاقش خوب نیس به همه جی من گیر میده منم پسرم خط،قرمز من هس اینو همه میدونن به مادرم گفتم به برادرم بگه ایلیا دیگعه نمیاد وقت نمیکنه تست بزنه و به کلاسهاش نمیرسه خسته میشه از اون روز داداشم به پسرم کم محلی میکرد و چند بار هم پشت تلفن فوحش داده بود که پسرم چیزی نمی‌گفت تا اینکه هفته پیش من حالم بد میشه مامانم و بردارم میاد بردارم بدون اینکه علت بدحالی متو بدونه دم در به ما نگفته لاستیک‌های موتور پسرم رو پاره کرده خیلی افتضاح حتی همسرم هم چیزی نگفت پسرم خیلی خیلی ناراحت شد و الان دست بردار نیس میگه من باید لاستیک‌های منو بگیره بدع لاستیک‌های خودش هم خیلی گرون هستن تقریبا ۴۰.۴۵ میلیون قیمتش هست حالا مامانم طرف
مامان دخملای مامان🩷 مامان دخملای مامان🩷 ۴ سالگی
برا زایمان اومدم خونه مامانم امروز ۱۴ روزه شوهرمم رفته مسافرت کاری بخاطر همین مجبور شدم خونه مامانم بمونم پریروز مادرم دخترمو یه صورتی محکم زد گفت چرا اینقد شیطونی تو بعد داداشم دیشب با کفش از دور پرت کرد سمت دخترم محکم خورد تو پهلو اش دخترم خیلی گریه کرد هم از صورتی که مادرم زد هم بخاطر پهلوش که داداشم با کفش زد امشب باباش زنگ زد حرف زد باهاش دخترم ب باباش گفت مادر جون الکی منو زد محکم تو گوشم دایی هم با کفش محکم زد تو پهلو هم خیلی درد داشت باباش دیوونه شد که چرا چیزی نگفتی چرا اجازه دادی دختر مو بزنن مگه اینا سر کوچه افتاده ست هرکی رسید بزنه یه عالمه حرف بارم کرد چون شوهرم خیلی خیلی رو دخترم حساسه خودش که باباشه هیچوقت دست روش بلند نکرده واقعا عصبی شد الانم با من قهر کرده واقعا خودمم از رفتار مادرم برادرم دلخور شدم ولی ب روشون نیاوردم شوهرمم گفت سریع صبح زود جمع کن برو خونه لااقل دخترام تو آرامشن خونه باشه خیالم راحته گفت دیگه اسم خونه مادر تو بیاری خودت میدونی 😔😓💔 فرزندپروری فرزندپروری