۵ پاسخ

سلام عزیزم اول از همه چیز آرامش خودتو حفظ کن که هممون لنگه شو تو خونه داریم،سعی کن زیاد بحث نکنی بخاطر آرامش خودت هم شده هر حرفی میزنه همسرت سعی کن جواب ندی و با یه نگاه چشمی سرتو برگردون ،اصلا بحث نکن و به آرامش خودت مسلط باش این از هرچیزی مهم تره و اینجوری حال خودت بهتره،همه آقایان کلا انگار اذیت می‌کنند ولی هرکدوم به یه روشی پس فکر نکن همه مردها خوب هستن و فقط مرد شما بد اخلاقه،سعی کن تو زمان آرامش و حال خوب خودت و همسرت باهاش منطقی حرف بزنی و بگی من ۹ماه این بچه رو تو شکمم پرورش دادم و دوست دارم خودمم تربیتش کنم و ب من ایمان داشته باش و اینم بگو که مادر مقدسه و دوس ندارم هیچکس راجب مادرم هیچ حرفی بزنه و خودتو بزار جای من،بهش بگو احترام به مادرم برای من اولویته بگو مگرمن به مادرت توهین گردم،؟بگو همه چیز متقابلا و اگر باره دیگه ای به مادرم بی احترامی کنی منم همینکارو با مادرت میکنم پس احترام بزار ب مادرم تا ب مادرت احترام بزارم

بگو تو نصیحت بچه حق داری نظر بدی و خودت روش اجرا کنی اما تا زمانی که زنده ام تعصب که هیچ ی پا اونورتر از تعصب مامانم و میکشم و اجازه نمیدهم در موردش حرف بزنی حرف کم داری از مامان خودت بگو تا هروقت بخوای در موردش بگی حرف کم نمیاری

چقد شوهر من و تو عین همن
شوهر منم خیلی اذیتم کرده و میکنه فقط حرف خودشو و خانوادش و قبول داره و خیلی مغروره

منم یدونه از اینا دارم اینه ی دقه

گوش نده بهش کار هودتو بکن

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۲ سالگی
مامان 🩵مهیار🩵 مامان 🩵مهیار🩵 ۲ سالگی
سلام میخواستم یکم درد و دل کنم و مشورتی ازتون بگیرم
ما شهر دور از خانواده هامون زندگی می‌کنیم فقط تنها مامانم اینجاست و چند کوچه بالاتر از ما خونشه الان سه هفته ست ک مامانم خونه ی منه بهونشم اینه ک همسایه نیست منم شبا تنهایی میترسم خواهشأ نیاین بگین مادرته و اینجور چیزا
کل بارداری استراحت مطلق بودم خداشاهده یک لیوان آب دستم نداد پسرم نارس ب دنیا اومد سه شب دستگاه از صبح ک میرفتم پیش پسرم بیمارستان تا شب مامانم باهامون میومد توی ماشین می‌نشست نمی‌گفت ک دخترم زایمان کرده بزار براش غذایی چیزی درست کنم باوجود اینکه هیچچچ تجربه ی از بچه داری نداشتم این بچه ی نارس و بزرگ کردم بخدا هیج جای بچه داری ب دردم نخورد، یه خواهر دارم با دوتا داداش هر وقت میره بازار ب بچه های اونا یا ب خواهرم و زن داداشم لباس و اینجور چیزا میگیره ک هر وقت رفت پیششون ببره ولی دریغ از یه جفت جوراب برای پسرم
مامانم میگرن داره تا سرش درد میگیره بابام بهم زنگ میزنه ک برو مامان تو بیار خونت اینارو گفتم ن بخاطر اینکه با خواهرم اینا حسودی داشته باشم فقط منظورم اینه چرا باید همه کارها یکطرفه باشه بخدا دلم ب شوهرم خیلی میسوزه توی خونه ی خودش راحت نیست حتی نمیتونه پاشو دراز کنه با خانواده م اصلا راحت نیست دیروز مامانم بهم میگه ک همسایه مون عیدم نمیاد منم شاید همینجا باشم اینورم شوهرم میگه بریم مسافرت، شهرما خداروشکر آرومه ب نظرتون چیکار کنم بخدا خیلی اذیتم
شیرخشک#پوشک#ببلاک#