سلام میخواستم یکم درد و دل کنم و مشورتی ازتون بگیرم
ما شهر دور از خانواده هامون زندگی می‌کنیم فقط تنها مامانم اینجاست و چند کوچه بالاتر از ما خونشه الان سه هفته ست ک مامانم خونه ی منه بهونشم اینه ک همسایه نیست منم شبا تنهایی میترسم خواهشأ نیاین بگین مادرته و اینجور چیزا
کل بارداری استراحت مطلق بودم خداشاهده یک لیوان آب دستم نداد پسرم نارس ب دنیا اومد سه شب دستگاه از صبح ک میرفتم پیش پسرم بیمارستان تا شب مامانم باهامون میومد توی ماشین می‌نشست نمی‌گفت ک دخترم زایمان کرده بزار براش غذایی چیزی درست کنم باوجود اینکه هیچچچ تجربه ی از بچه داری نداشتم این بچه ی نارس و بزرگ کردم بخدا هیج جای بچه داری ب دردم نخورد، یه خواهر دارم با دوتا داداش هر وقت میره بازار ب بچه های اونا یا ب خواهرم و زن داداشم لباس و اینجور چیزا میگیره ک هر وقت رفت پیششون ببره ولی دریغ از یه جفت جوراب برای پسرم
مامانم میگرن داره تا سرش درد میگیره بابام بهم زنگ میزنه ک برو مامان تو بیار خونت اینارو گفتم ن بخاطر اینکه با خواهرم اینا حسودی داشته باشم فقط منظورم اینه چرا باید همه کارها یکطرفه باشه بخدا دلم ب شوهرم خیلی میسوزه توی خونه ی خودش راحت نیست حتی نمیتونه پاشو دراز کنه با خانواده م اصلا راحت نیست دیروز مامانم بهم میگه ک همسایه مون عیدم نمیاد منم شاید همینجا باشم اینورم شوهرم میگه بریم مسافرت، شهرما خداروشکر آرومه ب نظرتون چیکار کنم بخدا خیلی اذیتم
شیرخشک#پوشک#ببلاک#

۲۴ پاسخ

بهش رک بگو مامان، شوهرم معذبه از حضورت تو خونه ، ما برای عید میخوایم بریم مسافرت شما میخوای کجا بمونی؟؟
اصلا خجالت نکش حرفتو بزن و کار خودتو بکن

چه سخت🥲
چیزی به ذهنم نرسید بگم واقعا

اگه با خواهرت راحتی بگو شرایطت رو بعد زنگ بزنه مامانت با زبون خودش بگه مامان شوهر ابجی هم استراحت میخواد دوروز برو‌خونتون و …. اگز راحت نیستی که بنظرم مسئولیت بده به مامانت بگو ناهار با شما یا مثلا کارا بچه اتو بگو بهش دوروز اینجور کنی همچین مامانی ک تعریف کردی خودش میزاره میره ….یا بگو شوهرم روش نمیشه جلو شما پاهاش دراز کنه شما برو‌ما میایم خونتون

ربطی نداره ک بگیم مامانت یا فلان
واقعا شرایطت رو‌سخت کرده . اشتباه از مادرته والا. مگ بابات نیست ؟ خب همسایه یه موقع تا هیچوقت نیومد . نمیشه ک. به نظرم محترمانه بگو برن خونشون شمام برید مسافرت . به بهانه مسافرت بگو برن

حالامامانت چیشدرفت یانه؟

زنگ بزن به خواهرت بگو ما می‌خوایم بریم مسافرت ، زنگ بزن مامان بیاد خونه شما من چون مهمونمه نمیتونم بهش بگم

احتمالامامانت توقع داره اونم ببرین بگوخواهرت دعوتش کنه خونش یابره براعیدخونه اونا

شما برو خونش بمون به جای اینکه مادرت بیاد بعد مطمعن باش خودش خسته میشه دیگه نمیاد…

چمدون وسایل جمع کن بگو داریم میریم شما خواستی بمون اینجا 😬😬😬😬😬

بگو ما میخوایم بریم خونه مادر شوهرم همسرم دلش تنگ شده شما با ما میاین یا میمونید خونتون

واای چه مادرت بی فکره واقعا مستقیم رک بگو میخوایم بریم مسافرت بروخونت

درکت میکنم واقعا شرایط سختیه
اگه میتونی به یکی از خواهربرادرات زنگ بزن بگو بهتره مامان برای عید بیاد پیش شما چون ما قراره بریم مسافرت، اونم تنهایی سختشه
از این‌ورم بگو به مامانت میخوان برای عید بری پیششون

به مادرت بگو شوهرم راحت نیست برو خونتون تو وسایل سفرت رو بچین بزار جلوش جلو چشمش بگو میخایم بریم مسافرت شما هم برو خونت بابات مگه کجای که نمیتونه شب بیاد خونه

واقعا بهت حق میدم ، شرایط سختیه
ببین این اوضاع معلوم نیست تا کی باشه
بگو اگر میترسید خونه ی ما بمونید ، اما ما عید داریم میریم مسافرت

عزیزم نمیتونی به کسی بگی بهش بگه ؟ همین خواهر برادر یا دایی فامیلی ، زیادم ملاحظه نکن مگه ملاحظه شما رو میکنن؟یجوری همین مسافرت بهونه کن برن یکی دو روز نیس ک

بهشون بگو میخواییم بریم مسافرت میخوای بفرستمت خونه خواهر یا داداش اینجا تنها نباشی؟

فعلا بساز،اوضاع ک آروم شد،از اون منطقه کلا برو،راهت دور باشه نمیتونه زیاد بیاد

بهش بگو شوهرم میگه بریم مسافرت
قشنگ برین
چه معنی میده ب جای اینکه شما برین اون جا اون اومده
تازه چقدر شوهرت خوبه ک هیچی نمیگه

متوجه شدم چی میگی...

بفرستش خونه خواهر و برادرت

توهم یه طوری به مامانت بگو شوهرم گفته بیا تنهایی با بچه بریم شهرمون تا بعد از عیدم نماییم اگه میخوای ببرمت خونه خواهرت یا برادرت

رک بگو ما قرار مسافرت داریم

عزیزم پدرتون کجاست
خاهر برادرات شهر دگن

ب مامانت بگو قراره بریم مسافرت

سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۲ سالگی
خانما ی سوال شما بعد چ مدتی بعد بچه داری ب روال قبل برگشتید منظورم اینه ب بچه داری عادت کردید یکم راحت تر شدید ب روتین قبل برگشتید🤗
پسر من از نوزادی ی بچه فوق العاده اذیت کار بود از کولیک رفلاکس شب بیداریاش شدیدا بغلی بودن بگیر وابستگی شدیدی ام ب من داره اصلا اصلا خودش بازی نمیکنه همه جا باید من باشم 🫠
اما خداروشکر بعد از ۱۸ماهگی یکم روال تغییر کرد تازه دارم نفس میکشم انگار ک تازه زندگی داره روی خوش بهم نشون میده😅دراین حداااا
خداروشاکرم از همون اول خانوادم مخصوصا مادرم تو این بچه داری خیلی خیلی خیلی حمایتم کردن تو گهواره مادرایی میبینم ک دست تنها بدون حمایت بچه بزرگ میکنن اونموقع تازه میفهمم چ نعمتی دارم یعنی واقعا جای اونا بودم تنهایی دووم نمیاوردم
۳،۴ماهی هست ب لطف خدا ماشین سنگین گرفتیم شوهرم میره بار مسوولیت این زندگی بچه کلا رو دوش منه البته رو دوش من وخانوادم😅یکم انگار عصبی تر از قبل شدم چون همسرم قبلا ‌ک بود بازم کمی کمک حالم بود شبا قبل خواب یزدان نگه میداشت من کارای خونه میکردم
دلتنگی زیاد از دوری همسر ی طرف بیشتر شدن مسوولیتاهم ی طرف دیگه خلاصه ک بعضی وقتا واقعا کم میارم 🥲
چقد پرحرفی کردم😅😅😅

پوشک
شیرخشک
فرزندپروری
مامان نانا مامان نانا ۱ سالگی
لعنت ب من اگه بخوام حتی ب بچه ی بعدی فکر کنم😭😭این بچه دیگه پدر منو درآورده از موقعی ک ب دنیا اومده ی روز خوش ندیدم ب والله.
۶ ماه اول نوزادی بکوب گریه و کولیک و بیداری ک اصلا شبا خواب نداشت،الانم ک ب شدت لجبازی میکنه و اذیتم میکنه از صبح ک بیدار میشه تا عصر فقط جیغ و داد و گریه ی شدید ک ببرمش تو کوچه
بخدا میبرمش تو اتاقش بازی کنیم باهم گریه میکنه میبرمش تو حیاط گریه میکنه دیگه نمیدونم چ کنم ظهر بخاطر ی پلاستیک نون خودش کشت انقددد گریه ک کل نونا رو ریز ریز کرد تو خونه
بخدا از ظهر فقط گریه میکنم دیگه نا نمونده برام پشت شونم درد میکنه
بعدازظهر از ساعت ۵ بردمش تو کوچه تا ۸ ،تو کوچه هم ساکت نیس دوچرخه و اسباب بازی‌ای دیگرانو میخواد. برای سه چرخه خریدم و اسباب بازی میبرمش تو کوچه باز چشش دنبال وسایل بقیش،بخدا سه چهار دمپایی نو نو داره آخرش تو کوچه گریه شدید ک دمپایی بقیه ی بچه ها رو میخواد
نمیدونم چ واکنشی داشته باشم نمیدونم چ کنم تو رو قرآن کمکم کنید هرروز بلا استثنا همینه کارم...من خسته شدم از بچه داری 💔💔خدایااا منو بکش ک دیگه این بچه و زندگی رو نبینم
پوشک واکسن فرزندپروری شیرخشک فرزندپروری فرزندپروری شیرخشک
مامان نی نی مامان نی نی ۲ سالگی
بچه ها بگید حق دارم یا نه ؟ کسی براش پیش اومده مث من یا نه ؟ تروخدا بیاین ارومم کنید امشب خیای اعصابم ب هم ریخته ، الان یه هفتس ب شوهرم میگم فقط یه تومن بهم بده برم کلاهی چیزی،واسه پسرم بگیرم هر چند ک یه سه تیکه بخوای بخری بالای یه تومنه
شوهرم همش نالید ک کلا ۶ تومن تو حسابمه میخوام برای خرج ماه تا آخر برج ، ندارم ندارم فلان
بعد امروز بهم گفت بابام گفته امشب بریم بیرون
خلاصه رفتیم بیرون ماجرای تایپیک قبل هم اتفاق افتاد بیشتر اعصابم خوردشد .دعوت شوهرم
در صورتی ک خواهر شوهرم تازه ماشین خریده وضعشون توپه میتونستن اونا مارو دعوت کنن یا اصلا ما دعوت نکنیم این ک میگ من پول ندارم
خب ب باباشم میگفت تدارم دیگ
حالا اگ من بهش میگفتم امشب خودمون شام بریم بیرون قطعا میگفت پول ندارم
حالا واسه من پولدار شد ؟
وقتیم ک میگم سکوت میکنه و یه قیافه ی حق ب جانب ک یعنی ب توچه خانواده ی خودمم دوست داشتم
یکمم بیشتر ب پرو پاش بپیچم میترسم مثل دوسال پیش قاطی کنه یه دعوای شدید داشتیم ک باعث شد شیر یه سینم خشک بشه
هیچ وقت فک نمیکردم این قضیه این ک حرص نزن شیرت خشک نیشه واسم اتفاق بیفته
باید پسرمو از شیر بگیرم برعکس همه ی مامانی گهواره ولم نمیاد چون الکی الکی پسرم از شیره یه سینم محروم شد تو این دوسال
ب خاطر دیوونه بازیای باباش
شیرخشک و پاستوریزه هم نمیخوره اصلا لب نمیزنه
حالا اون ب کنار
الان اصن نمیدونم الان چ رفتاری داشته باشم
مامان فندق مامان فندق ۳ سالگی
همه از خانواده شوهر مینالن من از خانواده خودم کلا اعتقادی به این ندارن ک سبک‌ زندگی بچه با بزرگسال فرق داره مثلا خواهرام خودشون شب تا صب بیدلرن صب تا عصر خوابن بعد من ساعت ۱۲ پسرمو‌ب زور میارم بخابونم گریه میکنه ک بره بیرون از اتاق همه میپرن ب من ک ولش کن ولش کن خوابش نمیاد😐😐امشب دومین شبیه ک پسرم با گریه خوابید البته امشب بعد گریش بازی کردم شعر خوندیم با حال خوب خوابید ولی بازم ناراحتم یا مثلا ساعت ۸ونیم مامانم زنگ زده ب خواهرم ک برا آرن بستنی بخر خواهرم ۱۲ شب اومده بستنی اورده نشونشم‌میده من نزاشتم بخپره همه پریدن ب من ک بی وجدانی نزاشتی بخوره😐😐فخش میدن بهش میگن بزن فلانی رو یا میگن باهات قهریم یا میدونن الان تو این دوره حساسه رو‌خوراکیاش هی میان دست میرنن ک این جیغ بزنه بگه نه یا گوشی میدن بهش کلا رفتارای رو مخی باهاش دارن ک کلا تو‌خونه خودمون ممنوعه با اینکه میدونن من مخالفم اصلا براشون مهم نیست انجام میدن فک کنین ب بچه اینقدی امروز خواهرم گیر داده بود ادامس بده هر چی گفتم یواشکی بخور اخرش پسرمو‌صدا زد نشونش داد اشکشو‌در اورد یا میگم نوشابع نده ب زپر میده میگه یه ذره بود گاهی میگم کاش بجع نمیاوردم وقتی اینقد اطرافیانم بیشعورن بعدم‌میگم تحمل کن چن ماهی یبار میبینیشون بخدا ب خاطر همین کاراشون ۳ ماه نیومدم مامانمو‌ ندیدم ولی اخرش چی
حالا به نظرتون مثلا ۳ ماهی دو هفته پیششون باشه خیلی رو پسرم تاثیر میزارن؟