امروز خیلی ناراحت شدم شوهرم که قبلا اخلاقش عن بود الانم همونه ولی بخاطر بارداریم بدتر شده مثلا حامله ام باید خودمو تقویت کنم پول داره ولی واسه خونه هیچی نمیخره خودش هرشب شام میره خونه مامانش اونجا غذا و میوه اش و میخوره شکمش و سیر میکنه شلوارام تنگ شده سوتینم کوچیک شده پول نمیده بخرم داره ولی نمیده ، امروز فهمیدم واسه دخترش سرویس طلا خریده حالا منه بدبخت یه گشواره هم ندارم ، از طرفی هم واسه تولد دخترش دوماه پیش گوشی آیفون خریده بود، دخترش با مادرشوهرم زندگی میکنه همه بریز بپاش شوهرم اونجاست منو اصلا نمیبینه همش میگه من یدونه بچه بیشتر ندارم اسم بچه تورو تو شناسنامه ام نمیارم واسه زایمان نمیام بیمارستان چند شب پیش هم دعوامون شد ۲ تا داداش مجرد دارم میگفت بچه از داداشات هست من آزمایش میگیرم ، یعنی وقتی این حرفا میزنه حالم از خودمو بچه و زندگیم و همه چیز بهم میخوره دلم میخواد بچه امو بردارم برم یه گوشه تنها زندگی کنم همش فشار روحی بهم میده افسردگی گرفتم از دستش خانوادم یه بار میگن پشتتیم یه بار میگن بشین زندگی کن طلاق نگیر حس اضافی بودن دارم چقدر ما زنا بدبختیم

۱۴ پاسخ

البته اگر مهریه چشمگیری داری عزیزم. ان شالله خدا هدایتش کنه و دلش رو‌نرم کنه و مهرت رو بندازه به دلش جوری که یک‌ثانیه هم بدون تو نتونه تحمل کنه و عاشقت بشه عزیزم. نمیدونم چه دعایی کنم. این به دلم افتاد برات. خدا پشت و پناهت عزیزم

تا پایان بارداری فکر کن اصلا وجود نداره
اگه یه تیکه کوچیک طلا داری بفروش و خرج خودت بکن
تو این مدت ازش مدرک جمع کن
و وقتی بچت دنیا اومد و خودت رو به راه شدی برو و حضانت بچه رو بگیر و از زندگیت پرتش کن بیرون
تو لیاقتت خیلی بیشتره که تو این زندگی بمونی
تو میتونی خودت کار کنی و درامد داشته باشی و خانم خودت باشی
نترس بدون او و تنهایی هم زندگی جریان داره
قوی هستی

عجب گاویهههه این دیگه. چجوری تا الان تحملش کردی؟ چجوری تونستی با اخلاق این بچه هم بیاری؟

واقا چرا ما انقد بدبختیم
درکت میکنم😔

میخواستی این گوه رو چکار.بچت دنیا اومد جداشو بره گم شه

وای یعنی چی
باورم نمیشه خدا لعنتش کنه
نمیدونم چی باید بگم ولی اگه شرایطش و داری نمون تو اون زندگی🥹

عزیزم خیلی ناراحت شدم پیامت رو‌خوندم. وقتی میدونه حامی و پشتیبان از طرف خانواده ات نداری، بیشتر سواستفاده می کنه. خیلی ها اینجور هستند و از این شرایط سواستفاده می کنند. شاید اگر میدید که توجه میکنن بهت خانواده ات و اگر بفهمن مثلا باهات بدرفتاری کرده، ببخشید پدرش رو در میارن حواس خودش رو‌جمع می کرد. ضمن اینکه ببخشید کسی که ذات نداره از شرایط سواستفاده می کنه. الان توی بارداری تو به آرامش و فکر راحت نیاز داری و‌متاسفانه درک همسرت پایینه و بدتر از همه تهمت هایی که زده. اگر قصدت جدایی هست، باید ازش مدرک داشته باشی مثلا توی پیامک نه توی واتساپ یا تلگرام، توی پیامک اذعان داشته باشه و تهمت بزنه که بچه از خودش نیست و … میتونی شکایت کنی و مهریه ات رو بگیری، بری جدا زندگی کنه که ببخشید سربار خانواده ات نباشی

چجوری تحمل میکنی اخه
سنی نداری ک

دختر از چی میترسی جدا نمیشی؟

الان ‌که گفته بچه از داداشاته بگو باش من میرم شکایت میکنم باید ثابت کنی برو شکایت کن پدرشو در بیار کسی اینجوری بوده غلط کرده اومده زن گرفته مردکه گاو

خاک تو سر همچین مردی تو چرا رفتی شدی زن دومش مردی که با زن اولش نساخت با دومیم نمیسازه خاک توسرش

و چقد منی تو 🙂

بنظرم زیادی صبوری کردی این مدت ک اینجوری شده
ازش جدا شو خدای اون بچه ام بزرگه
بهتر از اینه ک خودت داغون بشی
دو روز دیگه اون بچه ام بیاد بیچاره میشه
همین تهمتی ک بهت زده ک بچه از داداشات هست و بر علیه خودش ازش استفاده کن و ازش شاکی شو بده پدرش رو دربیارن
مرتیکه بی خانواده رو

واقعا چرا بچه ی بیگناه اوردی ب زندگی که از شوهرت مطمئن نبودی☹️☹️☹️☹️

سوال های مرتبط

مامان αунαη🩶👼🏻 مامان αунαη🩶👼🏻 ۵ ماهگی
واقعا دیگه خسته شدم از اینکه شوهرم درکم نمی‌کنه، چهار ماه اصلاً درست و حسابی غذا نخوردم نمی‌تونم بخورم، بوی غذا بوی همه چی بهم بده وقتی هم که می‌خوام غذا درست کنم دو سه تا ماسک می‌زنم غذا درست می‌کنم اونم همش فشارم میفته چشام سیاهی کم خونم هستم دیروزم دکتر واسم آزمایش نوشته میگه خطر داره مادر شوهرم که یکی از دختراش سه ساله با رفیقاش رفتن تهران یکیشونم که فرستاده دانشگاه الانم من باردارم و رحمم خیلی پایین دکتر گفته دیگه زنگ نمی‌زنه به دخترش بگه که کسی کمک دستم نیست بیا انتظار داره من همش برم کاراشو انجام بدم غذا هم که درست می‌کنم با بدبختی وهرم نصف بیشترشو می‌بره به خونه باباش میده هیچی نمی‌ذاره فقط سهم خودشو می‌ذاره اونم واسه یه وعده دیگه نمیگه زنم اذیت شده یه کمشو بزارم واسه شامم یا واسه ناهارم نمی‌تونه غذا درست کنه خیلی اذیتم می‌کنن وقتی هم میرم خونه بابام حداقل اونجا یکم استراحت کنم همش مادر شوهرم زنگ می‌زنه تو همش میره اونجا واسه چی بمون بچه‌تم به دنیا بیاد بعد بیا
مامان قندعسلا مامان قندعسلا ۸ ماهگی
از همه چی خستم
دلم میخاد بمیرم
این چه زندگی کوفتیه من دارم
از پسرم شوهرم متنفرم
از خونه زندگی
مثل گداها
اصلا از پسر بچه ها و جنس نر بدم میاد
چقدر عذاب میدن
به خدا کم اوردم
میگم بچه که به دنیا اومد دوتاشونم بزارم ور دل شوهرم
برم پی زندگیم
طلاق بگیرم برم ترکیه
احساس خفگی میکنم
اینکه اهمیت نمیدن احترام نمیبینم
تمام مشکلات با منع
ولی حق انتخاب ندارم تو هیچ چیز
نظر هم میدم انگار چیزی نگفتم
مادرمم سرکوفت میزنه
میگه بهت گفتم تو امادگی نداری
گفتم من چه میدونستم این مرد این همه بلا سر من میاره
اخلاقش گنده گنده
یه چی میگی فوری تهدید به کتک میکنه
منم پسرم مشت میزنه
گاز میگیره
میپره رو شکمم محکم با دستش گلومو میگیره
مجبوری میزنمش متنفرم اخه پسر چه گو....
از طرفی فشار مردک که بچه تو دلی دختر باشه باید بندازیش

نجس منم از پسر بدم میاد
یه بچه لجباز و حرف گوش نکن که دقیقا نسخه کوچیک پدرشه

به خدا بریدم الانم دارم با گریه مینویسم
دیروز به مادرم گفتم بیا خونه ما
من دارم خفه میشم میگه اول صفره مراسم زیاد
میخام برم مراسم
اینم از مادرم
دلم میخاد از دست همه فرار کنم