۱۳ پاسخ

ای وی اف چیزی بدی نیس ک تو میگی گیرش اومد، توام حساس شدی در این مورد
بکم شرایط خواهرشوهرتو درک کن ب این فک کن اگ ای وی اف وجود نداشت اونا هیچ وفت بچه دار نمیشدن پ خداروشکر ک الان بچه دارن دلشون شاده

من خودم با کلی دارو درمون بچه دار شدم بعد 14سال
حاریم سر یکسال بچه دار شد پدرشوهر مادرشوهرم دارن جونشونو برای اون بچه میدن
چکار کنم من بیام باهاشون دعوا کنم چرا فرق میذاری

ببین من خودم ای وی اف شدم دارم خواهرانه میگم سخت ترین مرحله زندگیته بقذری بهت سخت میگذره ک با تو گفتن طرف اشکت میاد انقدررر اذیت عذاب میکشی هر روز امپول روزی سه تا چهار تا
هر لحظه با استرس
البته برای من ک سقط شد بدترین لحظه ی زنذگیم بود

تنها راهش اهمیت ندادنه عزیزم خودتو اذیت میکنی ب خودتو بچت فک کن
بعدشم اون بعد سالها بچه دارشده خب حق داره ذوق کنه هواشو بیشتر داشته باشن، خودتو درگیر حاشیه نکن منم مث تو بودم اینجوری فقط خودمونو آب میکنیم و اذیت میشیم بیخیال

خیلی بده اینطوری من میفهممت
منو خواهر شوهرمم نزدیک بهم بود مراسمامون یعنی تا ما عروسی گرفتیم اونا هم فورا گرفتن
تا من حامله شدم اونم تصمیم گرفت حامله بشه
مادرشوهرم ولی هرچی کادو برامون خرید مثل هم خرید
منم حساس میشم میگم چرا فرق بذارن
برا همین تاالان برای بچه هامون فرق نذاشتن

من بودم شمارشونو پاک میکردم ک استوریشونو نبینم راحترین کار

خب معلومه که بچه دخترشون رو بیشتر دوست دارند منم مثل تو حساس بودم ولی با دیدن این چیزا خیلی حرص خوردم چون شوهر من ته تغاریشون بود همش میگفتن بچه بیارید ما آرزومونه ببینیم حالا که اومده یه زنگ خشک و خالی نمیزنن حالشو بپرسن
ولی دیدم که مادر شوهرم وقتی با دختراش حرف میزنه همش میگه مراقب بچه باش ببوسش چه می‌دونم حتی گاهی اسم بچه خواهر شوهرمو میگه وقتی میخواد بچمو صدا بزنه اونا بیشتر توی ذهنش هستند
منم می‌دونم ولی هیچی نمیگم چون اگه چیزیم بگم همش بهانه الکی مثلاً میارن که من قانع نمیشم پس بیخیال شدم.
حتی فکر کن خونمون مهمونی گرفتم خانواده شوهرم دعوت بودن من میزبان بودم بچمم از همه بچه ها کوچیک تره اون وسط داشت گریه میکرد هیچکس بلندش نکرد ولی بچه خواهر شوهرم که هم مامانش اونجا بود هم باباش بغل پدر شوهرم بود و داشت باهاش بازی میکرد.
تو اینجوری میکردن چی میگفتی

منم همین مشکل دارم حس میکنم خانواده شوهرم یعنی تابلوعه که بچه خاهرشوهرمو از پسرمن بیشتر دوسدارن آدم تاراحت میشع فرق میزارن پدرشوهرم بااینکه پسر من نوه ی پسری هس ولی بچه خواهرشوهرمو بیشتر دوسداره

خوب طفلی بعد چند سال اونم با کلی هزینه و دارو دنبا اومده معلومه ک دوسش دارن بعدم اونا خواهرن بیشتر بهم نزدیکن خودت الکی اذیت نکن

اهمیت نده عزیزم
دیگه شعور خودشونو میرسونن
ب ت خ مت
توم هروقت دیدیشون محل نده

اصلا اهمیت نده
بعد ۱۰ سال با کلی سختی بچه دار شدن ذوقشو دارن

اشتباه میکنن
اگر هم تو دلشون علاقه ای ب یکی بیشتره نباید اشکار کنن
ولی بیشعورن دیگه کاریشون نمیشه کرد ، شما ک نمیتونی ب شعور اونا گززی اضافه کنی
پس ب ی ورت بگیر

خب مشخصه اون بچه با سختی اومده قطعا بیشتر دوست داشته میشن نباید ناراحت بشی
بعدش الان مثلا مامان خودت بچه تورو بیشتر دوس داره یا داداشت؟ مشخصه شما چون دختر خودشه

سوال های مرتبط

مامان آراد 🧸
امیرعلی مامان آراد 🧸 امیرعلی ۱۵ ماهگی
من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک