سلام به مامانای قوی🌝
روزتون چطور بود؟

من امروز واقعاااا روزِ سختی بود برام. دخترم دیشب تا پنج صبح جیغ می‌کشید و من تو خونه راهش می‌بردم. ۵ خوابید تا ۹، شونصدبار هم وسطش بیدار شد. شبِ قبلش هم کم خوابیده بودم. از موقعی که بلند شد هم اصلا حال نداشت، مدام غر غر می‌کرد و اصلا بازی نمی‌کرد. فکر کنم به خاطر دندونشه. دندونِ سومش. فکر می‌کردم فقط دندونای اول درد و اذیتی داره🫠 اصلا هم نمی‌خوابه. به زور و بدبختی و با گریه می‌خوابونمش🥲 عصری هم کلاس داشتم، مجازی بود. یعنی دوست داشتم گریه کنم. دخترم همکاری نمی‌کرد، استاده هم منو صدا کرده بود. بغل باباش هم نمیموند. واقعا به مرز فروپاشی روانی رسیده بودم.
همش از خدا می‌خوام صبرم رو زیاد کنه تا هیچوقت از کوره در نرم و صدام رو، روی دونه‌ی برفِ قشنگم بلند نکنم🥲
تو این ۱۰ ماه همیشه سعی کردم بهترین باشم براش و امن‌ترین، نه صدای بلندی، نه دعوایی... همیشه ناز کردن بود و نوازش ...حتی سخت‌ترین شبها اگر خیلی بهم فشار میومد، فقط سکوت می‌کردم...
خدایا؛ ازت می‌خوام صبرم رو چند برابر کنی تا بهتر و قشنگ‌تر بتونم از نباتِ رنگیم مراقبت کنم🌝

۶ پاسخ

خسته نباشی عزیزم ماچ بهت ک‌انقدر قوی هستی🥹

خدا قوت بهت منم دارم دیوونه میشم سر شیر نخوردن دخترم امروزم بدتر از روزای قبل بود

دختر من امروز برعکس روزای قبل طول روز خوابید چند بار ولی شبا آرزوی خواب راحت دارم هزار بار بیدار میشه 🥲🥲🥲

من وقتی کم میخوابم خیلی عصبی میشم

خدا بهت توان بده عزیزم🤍✨️🥲چقدر برام قابل درکه حرفات منم دو روزه پسرم بیقراره هم از دندون هم از تو خونه بودن چند روزی خونه بابام بودم و مدام مهمونی و روضه داشتیم الان دوست نداره خونه بمونه

منم خیلی روز سختی داشتم خیلیییی
ولی یکی دوبار صدام روش بلند شد از بس گریه جیغ خواب نداره

سوال های مرتبط

مامان کیسان💙 مامان کیسان💙 ۱۰ ماهگی
ولی دکتر می‌گفت با اینکه لگنت خیلی آماده و عالیه ولی چون وقت زایمانت نیست دیواره های کانال رحم نرم و آماده نیست. دونه به دونه مامانا جلو چشمم فول میشدن و میرفتن اتاق زایمان و من با حسرت به تک تک شون نگاه میکردم... شب خیلی سختی بود. هراز گاهی به همسرم اجازه میدادن بیاد پیشم. وقتی می‌رفت انگار دنیا آوار میشد تو سرم. نصف شب بود و حس تنهایی داشتم. تازه هم منو برده بودن یه اتاق یه تخته. تا صبح درد کشیدم، حالم خیلی بود، دم دمای صبح اومدن کیسه آبمو پاره کردن که زودتر زایمان کنم ولی حتی اون کار هم به پیشرفت من کمکی نکرد. میگفتن ۶ سانت هستم ولی همه با یه ناامیدی میگفتن ۶ سانت واقعی نیست!! عوارض سرم فشار خون خیلی حالمو بد کرده بود. بینیم به حدی کیپ شده بود و گرمم بود که به سختی نفس میکشیدم. درد دیوانه م کرده بود. دیگه تحمل سرمای تو دستم رو نداشتم. دم صبح بود که شیفت عوض شد و مامای جدید که اومد گفت دکتر اجازه داد موقت همه سرم ها رو دربیاریم. همه سرم ها رو درآورد، رو منی که به شدت داشتم میلرزیدم پتو انداخت و برقو خاموش کرد و گفت یکم بخواب. بهترین ساعتای اون روزا همون موقع بود چون تا ۱۰ صبح خوابیدم🥹 از ۱۰ صبح به بعد دوباره همون آش و همون کاسه. درد شدید، حالت تهوع، سردرد، سرگیجه، فشار گرفتن و nst گرفتن مداوم. دقیق هر نیم ساعت یه بار هم معاینه میشدم و هربار مرگو به چشمم میدیدم. هیچ کدوم از شرایطی که داشتم رو کسی اونجا نداشت و همه چی برام پیچیده شده بود. نه فشارم پایین میومد، نه بچه و رحم همکاری میکردن نه حتی یک ذره از حال بدم کم میشد!! میفهمیدم که باهم پچ‌ پچ میکنن و صحبت از سزارین میزدن. آخر سر هم دکتر اومد گفت اگر تا دو ساعت دیگه زایمان نکنم میبرنم سزارین