۴ پاسخ

مبارک باشه
بسلامتی ان شالله

قدمش مباركه عزيزم
ميشه بگيد علائمتون چى بود؟

ان شالله ب امید خدا نینیتو زودی ببری خونه سالمو‌سلامت

خدا کمک کنه انشالله نی نی رو ب خوبی وخوشی بغل بگیری

سوال های مرتبط

مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۷ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
گفتم چرا گفت مدفوع خورده بود ولی خیالت راحت من خودم گریه میکرد رفتم ارومش کردم بعد یه پرستار اومد گفت میخوام ماساژ رحمی بدم یکم درد داره تحمل کن ماساژ داد درد داشت ولی قابل تحمل بود بعد با کمک همسرم منو‌بردن بخش و گفتن تا ۵ غروب ناشتا باش بعد مایعات بخور بعد سوند بکشیم راه برو برو پیش پسرت من داشتم دق میکردم چون فقط تونسته بودم عکس پسرم رو ببینم بعد دیدن من ادرار ندارم ۴ لیتر سرم برام زدن و خواهرم هر ۴ ساعت دو تا شیاف میزاشت دردام کنترل میشد سه دفعه دیگه هم اومدن ماساژ رحمی دادن و رفتن ساعت ۵ شد مایعات خوردم بهتر شدم سوندکشیدن کم کم نشستم بخیه ها فقط میسوخت بعد پاهام آویز کردم بعد بلندشدم راه برم بخیه ها سوخت ولی دو قدم برداشتم دیگه تحمل کردم رفتم پیش پسرم و پسرم رو دیدم غصه عالم اومد تو دلم دستای کوچولوش رو سوراخ سوراخ کرده بودن و‌بهش سرم وصل بود و داشت اکسیژن می‌گرفت .
بعد بهم گفتن که تو‌اتاق عمل اول حالش خوب بوده یهو نفسش رفته حتی میخواستن کد احیا بزنن ولی چون همسرم پشت در بوده ترسیدن و خودشون با امبوبگ بچه رو برگردوند وسریع بردن بستری nicu شده
صاحل صاحل قصد بارداری
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان یارا 💕 مامان یارا 💕 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من پارت ۲
تو اتاق عمل هم دکتر بیهوشی ازم پرسید بی حسی یا بیهوشی که من انتخابم بیهوشی بود. فقط گفتن قبل اینکه مواد بیهوشی تزریق بشه باید بتادین به شکم بزنیم و فشار و اینارو چک کردن و بعدش دیگه من نفهمیدم تا تو ریکاوری
ساعت نزدیک ۸ رفتم اتاق عمل، ساعت تولد رو زدن ۸/۱۰ دقیقه
من ساعت ۱۰ اومدم تو بخش
تو ریکاوری من هنوز یکم حالت خواب و بیداری بودم ک دوبار شکمم رو فشار دادن، یکم درد حس میکردم و اه و ناله کردم ولی خیلی بعدش از دردش یادم نمیاد
پمپ درد هم تو اتاق عمل گفتم ک میخوام برام وصل کردن اولی ک اومدم تو بخش یکم درد داشتم برام شیاف گذاشتن بعدش دیگه نیازی به شیاف نبود تا ساعتای ۶ اینا پمپ دردم هم قطع کردن دیگه
کمپوت هم گفتن فقط گلابی میتونی بخوری و چایی نبات و نسکافه بعدم یکم راه رفتم با کمک پرستار که اونم درد غیر قابل تحملی نداشت اصلا. فقط یکم سرگیجه داشتم چون چند ساعت حالت دراز کش بودم.فقط بعد اینکه اجازه دادن حتما راه زیاد برین هم برای اینکه راحت تر و زودتر دفع داشته باشین هم دردتون کمتر میشه. دیگه بعدشم رژیم غذایی عادی میشه. فرداش هم که معاینه دکتر اطفال و دکتر خودم انجام شد و چسب بخیه هام عوض شد مرخص شدم.
مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ ۱۴ ماهگی
مامان مهوا کوچولو💝 مامان مهوا کوچولو💝 ۶ ماهگی
مامان آیهان👶❤️ مامان آیهان👶❤️ روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
از استرس نفسام تند شده بود و نبضم شدید میزد که برام اکسیژن گذاشتن و دکترم گفت نترس یه ربع دیگه شروع میکنیم(ولی حس میکردم یه چیزایی رو شکمم داره اتفاق میفته)😅
درد نداشتا، فقط حس میکنی یچیزی رو پوستت هست.
خلاصه ۲، ۳ دیقه از حرف دکتر گذشت و من قشنگ ترین صدای گریه دنیا رو شنیدم😍
دیگه استرس یادم رفت و اوکی شدم و اکسیژنمو برداشتن، پسرمو بردن تمیز کنن و بیارن ببینم😍
بعد اینکه آوردن دیدمش و کلی حس خوب و قشنگ، بردنش بیرون همسرم و خونواده ها دیدنش و منم بعد زدن بخیه بردن ریکاوری.
قرار بود وارد اتاق عمل شدم بگم میخوام پمپ درد بگیرم که از شدت استرس یادم رفت و تو ریکاوری گفتم بهشون و همونجا برام وصل کردن(دردم کم کم داشت شروع میشد)
ماساژ رحمی هم دکترم گفت خودم میدم که تا حد ممکن فشار زیادی به رحمت نیاد و خون ریزی شدید نکنی.. ۲ بار خودش داد و بار سوم تو ریکاوری یه خانومی اومد و ماساژو دادو رفت.یکمم درد داشت ولی اوکی شدم بعدش
برخورد همشون عالی بود واقعا.
درمورد پمپ دردم‌بگم بی نهایت عالی بود، روز اول که پمپ درد داشتم و علاوه بر اون اومدم تو بخش ۲ تا شیافم برام گذاشتن که تحمل درد راحت تر بشه،