۹ پاسخ

عزیزم اینایی که گفتی نه ناشکریه...نه تنفر نه هیچ چیز دیگه ای شما دچار افسردگی بعد زایمان شدی برای هرکسی به نوعی بروز میده یکی حس میکنه بچه مشکل داره یکی همش قفکر میکنه اوتیسم واسه هرکی یجور بروز میکنه سریعا سریییعا برو پیش روانپزشک بادوتا قرص ضعیف به سه هفته بهترمیشی تا چهارماه هم برات قطع میکنه من سرپسرم این درد و کشبدم و میدونم الان چ حالی داری الان فقططط حسرت میخورم😭😭😭

من فکر میکنم تو بیشتر از اینکه از قیافه ی دخترت ناراحت باشی افسردگی بعد زایمان گرفتی عزیزم
دختر منم شبیه پدرشوهرمه بخصوص چشم و بینیش ولی واقعا قیافش برام مهم نیست

عزیزم اولا نباید اینجوری در مورد بچه ات بگی مطمئنا پدر شوهرت وقتی جوون بود خیلی خوش قیافه تر از الان بود دختر منم به دنیا اومده بود چشماش ریزتر بود آدم های بیشعور میگفتن تو خیلی خوشگلی چرا دخترت این شکلی شده ولی بازم نمیگم ناراحت نمی‌شدم ولی سالم بودنش از همه مهم‌تر الان که هشت ساله شده قیافه اش زمین تا آسمون با نوزادیش فرق میکنه

میتونم بگم ناشکری نکن هرچی که هست جگر گوشه تو هرکی بد دخترتو گفت جوابشو بده میتونم حستو درک کنم اما دختر با هر شکل و شمایلی تکه ای از وجود تو پشتش وایسا ازش دفاع کن با حرف اطرافیان داغون نشه یه دختر بی اعتماد بنفس نشه من پسرم خیلی خیلی خوشگل بود جوری که هرکی میدید به به چه چه میکرد براش اما زنده نموند تا اخر عمر حسرت به دل و عزا دار موندم تو که دخترت سالم کنارته مثل کوه پشتش باش

تغییر میکنه عزیزم هنوز خیلی کوچیکه
و اینکه مشخصه افسردی زایمان رو هنوز داری
حتما برو دکتر دارو اگه لازمه مصرف کن ،قطعا نگاهت به بچه ت تغییر میکنه

مطمئن باش خیلی تغییر میکنه خیلی اصلا یکی دیگه میشه بچه آخرش به پدر و مادر خودش شبیه میشه

قشنگم میتونم عکس دخترتو ببینم

کاملا درکت میکنم

جدی میگی اینارو؟

سوال های مرتبط

مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱۴ ماهگی
متین ۸ و نیم ماهه است یکی از چالش هایی ک تا قبل ماه هشتم داشتم و چنااااان آزارم میداد ک واقعا دیگه ب طلاق فکر میکردم این بود ک بچم با همه اوکی بود و وابستگی آنچنانی هم ب من نداشت رفتار خانواده شوهرمم جوری شده بود ک انگار متین ب مادر احتیاج نداره و خودشون از پسش برمیان ....اما الان تو این سن تغییراتی رخ داده...الان نگرانیم خیلی کم شده چون متین منو کاملن میشناسه صدامو تشخیص میده و دیگه خودش میاد بغلم ک باعث شده اون طرز فکر و رفتار خانواده شوهرم تغییر کنه سعی کردم رفت و امدم رو با خانواده شوهرم کمتر کنم تا وابستگی ب بیرون خانواده ایجاد نشه وقتایی ک برا بچم میبرن میدوزن تصمیم گرفتم دیگه سکوت نکنم و هوشمندانه ابراز وجود کنم و نشون بدم مامان داره وقتایی ک خوراکی هایی ک بنظرم صلاح نیس سرخود میدن دستش فوری از دست بچه میگیرم و میگم خطرناکه یا مجاز نیس ...من خیلی اذیت شدم تو این مدت فکر اینکه شاید متین واقعا منو دوست نداره بعنوان مادر و رفتار خانواده شوهرم ک همش این حسو ب من میدادن ک ب مادر احتیاج نداره ب حدی ازارم میداد ک واقعا جایگاه مادرانه ام رو در خطر میدیدم....اما خدا روشکر هم متین بزرگ شد هم من اون سکوتی ک فکر میکردم اسمش احترامه رو گذاشتم کنار و واقعا حرص خوردنم کمتر شده ... شما این مشکلات رو داشتید؟
مامان لِنا مامان لِنا ۸ ماهگی
بیاین از بدترین خاطره بچه داریتون تا الان ک ب این سن رسیدن بگین! من هنوزم ک هنوزه اون روزایی ک دخترم بستری بود یادم نمیره..۳۶روزش بود و الکی شیر نخورد و بیدار نشد..مشکوک بود ب انسداد روده.ولی خداروشکر چیزی نبود..تا الان زیاد پستی و بلندی داشتم ولی اون بدترین بود..هر وقت میرفتم طبقه پایین سنو بگیرن انگار جونمو از تنم می‌کشیدن بیرون..تا آخر مشخص شد خداروشکر مشکلی نیست..سختیش این بود بچم کولیک شدید داشت طوری ک ۵دقیقه پلک نمیذاشت..کل کادر میگفتن خدا صبر بهت بده.و فقط ی تایم کوتاه واسه من تنها مجاز کرده بودن همراهم بیاد من فقط بتونم ی چرت بزنم..هیچوقت یادم نمیره چقد سخت و طاقت‌فرسابود🥲استرس مامان اولی بودن یطرف.خستگی شدید کولیک یطرف(تو خونه حداقل۵تا کمکی داشتم)دست تنها بودم و استرس شدید بچم ک بیدار نمیشد و بی حال بود شدید و شیر نمیخورد یطرف🥲من اون چند روز ب اندازه چند سال پیرتر شدم..واقعا الکی نیست ک بهشت زیر پای مادرانه🥴😅چالش‌های زیادی داشتم..این بدترین بود و وقتی ک کلا شیرمو نخورد دخترم بدتررر افسردگی شدید گرفتم ..جوری ک هنوز خواب میبینم داره شیرمو میخوره🥲