۱۲ پاسخ

من خیلی راحت میگم نه عزیزم این بازی مال اینجاست وقتی دوباره اومدین اینجا باهاش بازی کنید

منکه اجازه نمیدم ببرن میگم مال دخترمه اگه ببرین گریه میکنه اعصابمو خراب میکنه

والا پسرعموهاش میان خراب میکنن ولی دیگ نمزارم حتی دس بزنن ب وسایلاش کلا در اتاق میبندم. ی بارم حسابی دعواشون کردم دیگ جرعت ندارن دس بزنن

منم خودم نمیزارم ببره

چاره ت این ک جمع کنی چن تا وسیله باشه ک اون قدر هم جذاب نباشه ترجیحا جلو چشم‌پسرتم جمع نکن ک بدونه کجاست اگ‌پسرت بزرگ تر بود بهش میگفتی خودش نمیزاشت ک ببره
یا روت بزاری کنار یبار ب خواهر شوهرت بگی پسرم بهونه فلان اسباب بازی شو میگیره بدش

من وقتی میان قایمشون میکنم بجز چنتا ماشین بزرگ ک اگه هم بخوان ببرن نتونن

بچه ی من اینجوریه🤣هرکس بیادخونمون کل اسباب بازی های پسرم وقایم میکنم😁

چقدر بد .من به دخترم یاد دادم از کسی چیری برنداره ...هرکسم بگه ببر عیب نداره ..میگم واسش میخرم ...واقعا گرونم هست

من اجازه نمی دم ببرن البته پسر عموی شوهرم ۶سالشه خیلی پرو هستش اگه ببر می رم میارم

باید بگی بذار بمونه وقتی باز اومدید بازی کنید باهم یکی دوبار ک بگی دیگه نمیبرن

خدارو شکر ما بچه کوچیک نداریم که بیان
ولی پسرای جاریم هر موقع میومدن وسیله های بچمو خراب میکردن منم به مامانشون گفتم

من ازپسرهمسایه مون خودم پسش میگیرم
دیگه اونم وقتی میبینه جدی ام پس میده😂😅

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ سالگی
سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟