پارت اول
خب خب مامانیاا من اومدم تجربمو بگم😁
من ۳۸ هفته و ۳ روز بودم که از صبح رفتم داخل شهر چنتا کار داشتم که انجام بدم و هم اینکه پیاده روی میشه برام خوبه 🫠
حالا جالب اینه من ورزش هامو از خییلی وقت بود انجام میدادم اما پیاده روی یکی دو روز بود شروع کرده بودم کم کم مثلا ۲۰ دیقه اینا😅
( فکر کنم زودتر شروع میکردم زودتر میزاییدم🤭)
تو مسیر بودم که حس کردم لباس زیرم یکم گرم شد با خودم گفتم حتما کپسول گل مغربی که دیشب گزاشتم اونقدری نبود که به کیسه آب فکر کنم....
رفتم یه کاری تو بیمارستان شهر خودمون داشتم انجام دادم و زنگ زدم‌مامانم که بریم ساری ( شهر مجاور) بیمارستان پیش ماما همراهم که ورزشهارو انجام بدیم و معاینم کنه
حدودا ساعت ۱۱ اینا بود رسیدم بیمارستان و ورزشو شروع کردیم و از اتفاقی که صبح افتاد به ماما گفتم و اونم گفت احتمالا بخاطر کپسول بوده و این اخرا طبیعیه این ترشحات ولی قبل رفتن حتما ازت تست میگیرم که مطمئن شیم 😁
اخرای ورزش من دوباره حس کردم که لباس زیرم با یه مایع گرم خیس شد ولی اینبار بیشتر و همون لحظه دوباره به ماما گفتم و اونم گفت که خب مثل اینکه امروز خیلی بهت فشار اومده بهتره زودتر تموم کنیم وسایلتو بگیر بیا اتاق بغلی که معاینه کنم
و اینم بگم یه بوی کاملاا عجیب و تقریبا بدی از لباس زیر و شلوارم‌میومد که تا اون موقع حس نکرده بودم🫠
رفتم اتاق بغلی و وقتی خواستم بشینم رو تختتتت.....یه هو یه حجم زیادی اب گرم ازم ریخت که حتی شلوارم‌هم خیس شد و اونجا بود که تقریبا خودم‌هم مطمئن شدم کیسه آبه 🥲🫠
به ماما نشون دادم و اونم رفت همکارشو آورد همکارش یه بار بدون ژل و یه بار با ژل معاینم کرد و گف بعععلههه کیسه آبش پاره شده🫠

۵ پاسخ

بسلامتی عزیزم

بسلامتی عزیزم

بقیش بزار

زایمان کردی ؟

چند کیلو بدنیا اومد ؟

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۴ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۸ ماهگی
سلام شبتون بخیر
حوصلم سر رفته گفتم بیام تجربه ی زایمانم و واستون بگم
#پارت اول
روز شنبه بود صب پاشدم کارامو انجام دادم مثل روزای قبل اول دوش اب گرم گرفتم و زیر اب حرکت اسکات زدم باز نزدیکای ظهر با شوهرم رفتیم پیاده روی یه کم کمر درد داشتم ولی با استراحت خوب میشد نزدیکای ساعت ۱ اونجاها بود دیدم یه کم حس خیس شدن دارم پیش خودم گفتم حتما ترشح هست چون یه هفته بود گل مغربی استفاده میکردم هر از گاهی اونجوری میشدم یکی دوبار رفتم سرویس و دیدم لباس زیرم خیس میشه اومدم یساعتی دراز کشیدم تو اون یساعت اصلا خیس نشدم باز بعد اون که پاشدم دیدم کلا خیس شدم که مجبور شدم لباس زیرم و عوض کنم به مادرشوهرم گفتم که گفت احتمالا نشونه زایمان هست زنگ زدم زایشگاه گفت احتمالا کیسه ابت باشه باید حضوری بیای گفت تا قبل ۶ خودتو برسون که اگه نیاز بود دکتر و خبر کنیم چون خطا قطع میشه ۶ به بعد من پنج ونیم رفتم زایشگاه تست گرفت گفت باید بستری بشی کیسه ابت پاره شده
مامان دنیز مامان دنیز ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی- ۳
با فکر این صبح هفت تو بیمارستان بودم
اینم بگم ماما همراه هم میخواستم از بیمارستان بگیرم گفتم حالا که نمیزام بمونه فردا میرم مطب یکیشون وقت میگیرم
خودم خونه خیلی ورزش میکردم پیاده روی و ورزش های کگل
یهو صبح ساعت ۷ گفتن یبار دیگه نوار بگیریم باز انقباض شدید نشون داد منم خیلی کم درد داشتم تعجب کردم
دکتر اومد دید گفت بزار معاینه کنم
همین که معاینه کرد کیسه ابم پاره شد منم موندم تو شکک که خدایا یعنی این که امروز زایمان میکنم دیگه از اون به بعد دردام بیشتر شد هعی رفته رفته سعی کردم داد اینا نزنم ولی دیگه امانم بریده شد
به اونا گفتم ماما همراه می‌خوام گفتن میخوای چیکار باید قبل بستری می‌گرفتی فلان فلان
منم دیگه تا امید‌ آخه فعلا ۲ سانت بودم اونجوری درد داشتم به. این فکر میکردم ۷ سانت ۸ سانت می‌خوام چیکار کنم
تا ساعت ۱۰‌همون دونیم سانت سه سانت بودم
درد داشتم ناله میکردم
دو نفر ماما همراه داشتن ولی اصلا درداشون کنترل میکردن منم دوبار رفتم به کمرم آب گرم زدم
و حرکت پروانه رو تخت انجام میدادم ولی دردا نمیزاشت حتی یه نفس درست هم بکشم
خلاصه ساعت ۱۱ اینا بود فاصله دردام کمتر و دردام بیشتر بود دیگه هیچ کاری نمی‌تونستم انجام بدم
قبلا میگفتم حتما تمرین تنفس اینارو انجام میدم تا زایمانم کم درد شه ولی اون موقع اصلا نمی‌تونستم کاری کنم
همش میگفتم خدایا گوه خوردم فلان فلان
تو اون ۱۰ ثانیه که آروم بودم یه خوابی میومد سراغم که نگم حس میکردم سه روز خوابیدم باز دردا شروع میشد باز ۱۰ ثانیه می‌خوابیدم
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان 🎀 آرام 🎀 مامان 🎀 آرام 🎀 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی،قسمت دوم:
من قرار بود شنبه ۵ اردیبهشت صبح برم سونوگرافی برای بررسی وضعیت جنین و ظهر برم بیمارستان بستری بشم که با قرص فشار زایمان کنم چون دیگه به ۴۰ هفته و ۳ روز رسیده بودم و با وجود معاینه تحریکی و فعالیتهایی که داشتم دردام شروع نمیشد و دهانه‌ی رحمم به ۲ سانت رسیده بود و ماما همراهم نگران بود که بچه مدفوع نکنه.
از صبح جمعه یه دردهای ریزی داشتم ولی شدت نمیگرفت و منظم نبود  شب رفتم پیاده روی و برگشتم و شام و میوه خوردم وقتی خواستم برم بخوابم احساس کردم یه سیخی تو واژنم فرو میکنن ولی ول کرد و منم دیگه رفتم خوابیدم، ساعت ۳ و نیم نصفه شب بود تو خواب و بیداری دوباره همون فرو رفتن سیخ رو حس کردم و یه دفعه یه آب گرمی از بدنم ریخت و متوجه شدم که کیسه آبم پاره شده.
اینم بگم که قبلش دکتر تو معاینه آخر بهم گفته بود که کیسه آبت مثل یه بادکنک پره و هر آن ممکنه بترکه و منم آمادگیش رو داشتم.
خلاصه من سریع خانواده‌ارو بیدار کردم و به ماماهمراهم اطلاع دادم و حاضر شدیم رفتیم بیمارستان تو همین فاصله کم کم دردهام هم داشت شروع میشد.
مامان نیلا🩷🫠 مامان نیلا🩷🫠 ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت اول:
من یه سزارین پر چالش داشتم با هزار استرس ولی خوشبختانه اون چیزی که میخاستم شد😁❤️
۴ اسفند ماه بود که خونه خودم بودم ساعت تقریبا ۴بودطبق معمول کارامو میکردم اشپزی جارو چنتا تکه لباس هم بود با دست شستم کارام که تموم شد رفتم سرویس که دیدم لباس زیرم خیس شده با لکه سبز رنگ یعنی فق اب خالی بود ی کوچولو هم لکه سبز فکر میکردم عادیه دیگه ماه اخره و اینا چون اون ۴ روزی که بستری بودم ۲روز برای درد و انقباض ۲روز هم برای اینکه اب دور جنین کم بود دوتا تست امنیو از گرفتن منفی بود حتی یک درصد هم فکرم طرف پارگی کیسه اب نرفت این هفته های اخر که ۳۵ هفته رفتم مطب دکترم گفت هفته ای دوتا نوار قلب بگیر دیگه فردا صب ۵اسفند من دوباره دیدم وای لباس زیرم خیلی خیس شده چرا اینجوری ترسیدم ساعت ۵ اینا بود که رفتم بیمارستان برای نوار قلب نمیخواستم چیزی بگم درباره خیس شدن لباسم انقده بی فکر شده بودم اون لحظه 😂نوار قلب ک گرفت گفت خداروشکر خوبه بعد یهو گفتم ابریزی دارم ولی از قبل تست دادم منفی بوده گفت تست بگیر بیار انجام بده من حتی نمیخاستم تست رو انجام بدم فکر میکردم منفی شه زنگ زدم همسرم تست گرفت اورد و انجام دادن که تستم مثبت شد زنگ زدم دکترم ک اینجوری شده بیام مطب اخه میترسیدم بستریم کنن اولش گفت بیا بعد زنگ زد که کاری از دست من بر نمیاد اخه میدونین چرا شهر ما دوتا بیمارستان بیشتر نداره یکی خصوصی یکی دولتی این بخاطر اینکه دولتیه یا دور پول میده بهشون یا کلا تعلق نمیگیره نمیدونم چجوری گفت من اونجا برای عمل نمیام من از اول اینکه رفتم پیش دکترم کل تاکیدم سزارین بود شانس منو بگو بچه تا ۳۴ هفتگی به پا بود این سونو اخریه گشته بود 😂
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۳ ماهگی
خوب اینم از تجربه زایمان طبیعی من با چند روز تاخیر 😁
وقت داشتم ولی تنبلیم اومد بیام بنویسم.

خوب من از دو هفته تقریبا قبل زایمانم دردای کاربن شروع شده بود تقریبا بیشتر وقتا درد پریودی داشتم که اذیتم میکرد ولی عادت کرده بودم بهش .من از ۳۵ هفته پیاده روی رو شروع کردم که به نظرم خیلی تاثیر داشت توی راحتی زایمانم😉
تقریبا هر روز پیاده روی میکردم بیشتر روزا روزی دو ساعت میشد
خیلی هم سخت بود چون بر نی نیم پایین بود و قشنگ فشار می آورد به مثانه😵‍💫 ولی وقتی به این فکر میکردم که روی زایمانم تاثیر داره توانمو جمع میکردم و تا جایی که می‌تونستم ادامه دادم.
هرشب درد پریودی رو داشتم تا اینکه شب آخر بازم همون دردا بود و خستگی پیاده روی اینم بگم من ورزش جدول و پله و چمپاتمه راه رفتن هم داشتم که بنظرم ایناهم خیلی تاثیر داشت🤌
صبح که پاشدم حس کردم دردم نسبت به روزای قبل بیشتره وقتی هم رفتم سرویس یه لک قهوه ایی دیدم که دلم ریخت فهمیدم جدی جدی انگار زایمانم نزدیکه 😄ولی بازم توجه نکردم با همسر جان بازم ساعت نو صبح پاشیدیم رفتیم پیاده روی که تلاشهای آخرم بزنم😅
خودم انقد اذیت بودم که دعا دعا میکردم که دیگه آخرش باشه ولی از یه طرف هم اصلا به زایمان نمیتونستم فکر کنم 😂🤦
صبح حدود چهل پنجاه دقیقه پیاده روی کردم که تو اون مدت بازم درد داشتم ولی کم
دیدم اینطور نمیشه هنوز اصلا معاینه نشدم بودم کنجکاو بودم ببینم چند سانتم به ماما همراهم پیام دادم و رفتم مطب معاینه کرد انقدی درد نداشت چون کامل شل گرفته بودم اینجا رفتار ماما هم خیلی مهم بود با مهربونی انجام داد و سعی می‌کرد حواس منو پرت کنه 🤭
گفت کلا یک سانتم سر بچه هم درشته سرشم کامل تو لگنه ولی دهانه رحمم کامل نرم نشده هنو🙃
مامان نیلا مامان نیلا ۱۳ ماهگی