سلام بچه‌ها اومدم از تجربه زایمانم بگم🧸✨️❤️
من شنبه‌ای که گذشت ۳۷ هفته و ۵ روزم بود.. با دکتر صحبت کردم قرار بر این شد که شنبه اینده‌ش (که میشه فردا_ ۳۸ هفته ۵ روز) با سونوگرافی که همون روز انجام میدم برم مطب جهت اینکه هم معاینه بشم هم معلوم بشه با توجه به شرایط کی قرار خواهد بود زایمان کنم (چون طبیعی در نظر داشتم)... خلاصه ما در این فکر که شنبه بعدی معلوم میشه هفته رو داشتم میگذروندم اما... تو این مدتی که میگذشت همش حسی داشتم که هفته بعد رو ندارم گفتم یه مقدار خونه رو مرتب کنم که اگر حالا زایمانی صورت گرفت حداقل خونه مرتب باشه^^
خلاصه گذشت و چهارشنبه عصر شد دیدم یه دردهای پریودی دارم گفتم مسئله‌ای نیست طبیعیه ولی دیدم مثلا هر یه‌ربع یکبار هی میگیره ول میکنه منم مینوشتم تایمارو بعد دیدم بهتر نمیشه رفتم حموم گفتم با اب گرم بهتر میشه دیدم بعد حموم یه‌ربع بعد دردا شد ۵ دیقه یکبار ولی طول تایم دردش به یک دیقه نمیرسید منم فقط کمپرس گرم میذاشتم که کمی قابل تسکین بود و این قضیه تا ۳ صبح ادامه داشت اما ۳.۳۰ صبح با درد بعدی که درد زیادی داشت بلند شدم هر چی کمپرس گرم و یا راه میرفتم تاثیری نداشت (اینم بگم که کلا از اون تایم ۱۲ شب تا ۳ صبح کلا تونستم ۱ ساعت بخوابم🤦🏼‍♀️) خلاصه اینکه نشستم تایم گرفتم که دیدم هر ۳ دیقه میگیره و تایم دردها ۱ دیقه‌ای شده و اصلا قابل کنترل نیست همش به خودم می‌پیچیدم دیگه همسرمو بیدار کردم راهی بیمارستان شدیم...

پ.ن: ادامه رو هم تو نظرات گذاشتم✨️

۸ پاسخ

سلام قدم نو رسیده مبارکتون
میشه بگید کدوم بیمارستان زایمان کردین و هزینش چقدر شد؟

خداروشکر عزیزم بسلامتی انشاالله عکس از گل پسری نذاشتی🥰

چند هفته زایمان کردی
خداروشکر زایمان خوبی داشتین و نی‌نی رو بسلامتی بغل کردی

خوبه به سلامتی فارغ شدی همه چیزی میخورن چرا به شما اجازه ندادن

ای ننه واسه ی منم دعاکن

به سلامتی مبارکتون باشه 🌸🌸🌸🌸🌸

خداروشکر زایمان راحتی داشتی و دردت خیلی نبوده
بسلامتی مبارک باشه

رسیدم بیمارستان ۵.۳۰ بود تا دلیل پرسیدنو معاینه کردنو... من شده بودم ۵.۶ سانت دیگه همونجا به دکتر زنگ زدن... تا کارای پذیرش و سرُم و... انجام بشه ساعتای ۶ صبح شدش تا دکتر اومد بالا سرم دیگه ۸ سانت شده بودم و زدن کیسه ابو پاره کردن دیگه من واقعا سختم بود هم درد هم اینکه خسته بودم چون نتونسته بودم بخوابم و ضعف داشتم چون تایم طولانی رو ناشتا بودم... هرچی میگفتم بهم یه چیزی بدین بخورم میگفتن بهت بدیم حالت بد میشه، نمیشه باید زایمان کنی... من واقعا از بی‌حالی و ضعف فقط میگفتم ولم کنید خلاصه زود رسیدم ۱۰ سانت و سر بچه اومد پایین گفتن بریم زایمان تا زایمان کردم شد ۷.۴۰ صبح✨️
کلا پروسه زایمانم ۱.۴۰ دیقه بود...
دیگه الحمدالله خداروشکر پسرم به دنیا اومد🧸❤️👑

پ.ن: انشاالله مامانای هم هفته من که هنوز باردارن به سلامتی بچه‌هاتون بغل بگیرین❤️ خیلی مراقب خودتون باشین.
پ.ن ۲: تاپیک قبلی رو هم میتونید بخونید ممکنه سوالی باشه اونجا جواب دادم.

سوال های مرتبط

مامان مَهان💗 مامان مَهان💗 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۷ هفته و ۳ روز زایمان کردم 🤌🏻
۱۵ دی ماه عصر یکدفعه زیر شکمم درد احساس میکردم
دردش اینطور بود که می‌گرفت و ول میکرد
اول خیلی بیخیال بودم و میگفتم خوب میشم
اما تا آخرای شب تحمل کردم و تایم گرفتم دیدم خیلی منظم شده اول هر ده دقیقه بود بعد هر ۷ دقیقه و بعد هر ۵ دقیقه شده بود
دیگه نگران شدم ساعت ۱۲ نیم شب رفتم زایشگاه
اونجا ان اس تی انقباض های منظم رو نشون میداد هر ۵ دقیقه و معاینه شدم دهانه رحم ۱ سانت بود
دیگه اومدم خونه گفتم استراحت کنم همین یکی دوهفته ک بچه ۳۷ هفته بدنیا نیاد حدقل تا ۳۹ هفته برسم
اما تا صبح درد داشتم
۱۶ دی ماه هم کامل درد داشتم به طور منظم یعنی حتی نبود که ربع ساعت درد نداشته باشم
انقباض ۵ دقیقه ای رو کامل داشتم کل روز و حتی شب ها هم نمی‌تونستم بخابم
۱۶ ام گذشت و ۱۷ ام صبح گفتم برم بیمارستان باز
اما باز نرفتم و تحمل کردم و چونکه دانشجوعم ساعت ۸ صبح رفتم امتحان دادم که مثلاً بعدش برم بیمارستان ولی نرفتم اومدم خونه باز درد هام رو تو خونه کشیدم
تا ساعت ۸ نیم شب که اصلا دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم طاقتم تمام شد رفتم بیمارستان اونجا معاینه کرد و آن اس تی گرفتن دهانه رحم ۲ سانت باز شده بود
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک😇
۳۷ هفته و ۴ روز زایمان کردم. شب قبل زایمان یک دوش گرفتم یکم اسکوات و حرکت لانژ زیر آب گرم زدم و بعد رفتم مهمانی.
ساعت ۱۲ شب خیلی راحت خوابیدم. حدود ساعتای دو و نیم شب بود موقع خواب حس کردم دارم خیس میشم. اولش توجهی نکردم بعد ده دقیقه دیدم داره زیاد میشه. پاشدم و رفتم داخل حمام که همون جا دم در ی آب که یکم هم صورتی بود و گرم از بین پاهام خارج میشد. نشستم روی فرنگی و یکم ادرار کردم تا مطمئنم بشم ادرار نیست. بعد پد گذاشتم و یکم همونجا داخل حمام فعالیت کردم دیدم پد داره پر میشه.
همسرمو صدا کردم. و چون داخل کلاس آمادگی زایمان گفته بودن اگه کیسه آبتون پاره شد هول نشید و با آرامش بیاین بیمارستان، منم با خیال راحت دوش گرفتم و یکم ورزش کردم زیر آب گرم.
بعد حمام رو هم ضد عفونی کردم ( در این حد آرامش داشتم ) البته ی مقدار خیلی کمی هم درد داشتم که نمیدونستم انقباض هست یا نه ( چون من درد پریودی رو خیلی کم کلا تجربه کرده بودم. ) بعدش اومدم بیرون و شروع کردم به جمع آوری خانه و وسایل، حتی ملحفه روی تخت رو هم چون خیس شده بود شستم پهن کردم و دیگه حدودای ساعت ۶ صبح آماده بودم. کم کم انقباض ها رو حس میکردم ی درد خیلییی کم که می‌گرفت و ول میکرد بود و تایم گرفتم دیدم فاصله اش ی چیزی بین ۵، ۶ دقیقه است. بعد
به همسرم گفتم با آرامش ی چک کنیم چیزی جا نزاشته باشیم ( البته ما بیمارستان نزدیک خونه مون بود حدود ۲ ۳ دقیقه راه بود) و اینجا بود که ما حدود ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان. ( راستی تغییر شیفت بیمارستان عسگریه ساعت ۷ صبح هست خیلی خوب شد ما بعد ۷ اونجا بودیم دیگه همه عوض شده بودن و اول کارشون بود و همه با انرژی بودن.

ادامه پارت دوم رو میزارم براتون
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان بچه مامان بچه ۹ ماهگی
(2)
سه‌شنبه شب ساعت۳ دیگه خواستیم بخوابیم که صبح بتونیم بیدار شیم
همینکه دراز کشیدیم یهو دیدم درد بدی پیچید تو کمر و زیر دلم
با درد پریود خیلی فرق داشت .... خیلی بدتر از اون بود
شوهرم گفت چیشد گفتم هیچی...باز یکم بعد همونطوری شدم
ولی خب گفتم حتما باز درد کاذبه شوهرم خوابش برد که دیم بابا انگار درست حدس زدم دردام خیلی نزدیک به هم هستن تصمیم گرفتم زمان بگیرم
که دیدم هر ۳ دقیقه دردم میگیره
فاصله ۳-۴-۵ دقیقه بود ولی اکثرا۳ دقیقه
تو همون ۳ دقیقه که درد ول میکرد خوابم میبرد با درد بعدی بیدار میشدم
خلاصه تا ساعت ۵ دردو تو خواب و بیداری تحمل کردم ساعت ۵ شد از خواب کامل بیدار شدم دیدم خیلی بد درد دارم
فهمیدم که این دیگه زایمان از جام بلند شدم رفتم ساک بچه رو چک کردم... بعد احساس کردم لباس زیرم خیس شده دیم بلههه ولی آب گرم نبود اتفاقا سر بود نمیدونم دیگه بیرون اومده بود سرد شده بود دیگه یا از اول سرد بود.
بعد چک ساک بچه ساک هودمو جمع کردم
از درد داشتم میمردم ولی باید کارامو انجام میدادم
هر از گاهی دراز میکشیدم چون دیگه نمیتونستم طاقت بیارم
گاهی هم به حالت سجده میرفتم که خیلی تو کنترل درد کمک میکرد
پوزیشن سجده دردم آروم میشد ولی وقتی از سجده بلند شدم دیدم لباس زیرم بیشتر خیس اما خب میگم آب سرد بود
مامان مامان 💙💙 مامان مامان 💙💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دوم...

من خودم مربی شنا و نجات غریقم...
از هفته ۲۰ بارداری تا هفته ۳۷ هر هفته یک جلسه،هر جلسه نیم ساعت میرفتم تو آب و پیاده روی و شنای آروم میکردم...
از هفته ۳۷ تا ۴۰ هر هفته ۲ جلسه میرفتم و هر جلسه یک‌ساعت کامل ورزش های دوران بارداری رو فقط انجام میدادم..
جدا از استخر از هفته ۳۷ به بعد هر روز پله ۵طبقه رو میرفتم بالا میومدم پایین به پهلو ۴ ۵ بار....
از هفته ۲۵ هم که هر روز به مدت ۱۰ دقیقه ورزشهای بارداری رو انجام میدادم تو خونه،از هفته ۳۵ تایمشو بیشتر کردم..
از ۳۷ هفته به بعد یه روز در میوم زیر آب گرم چرخش کمر و اسکات میرفتم
پیاده روی هم از اول داشتم،از هفته ۳۷ هر روز میرفتم به مدت یک ساعت و نیم

در کل از هفته ۳۷ به بعد خودمو جر دادم😂

۳۹ هفته و ۶ روز بودم که صبح ساعت ۶:۳۰ بیدار شدم،پسرمو بردم wc و اومدم بخوابم دیدم یه مقدار درد پریودی دارم..یاداشت کردم تایم دردمو دیدم هر سه دقیقه درد دارم و دردام مرتبه...تا یه ربع به ۷ شوهرمو بیدار کردم گفتم فک کنم درد زایمانه.
رفتم سریع یه دوش گرفتم و دردام شد دو دقیق یه بار...
ساعت ۷:۲۰ بود که کیسه آبم پاره شد وقتی داشتم لباس میپوشیدم برم بیمارستان.. ۷:۴۵ رسیدم بیمارستان و معاینه کردن گفتن خانم ۸ سانتی الانه بچه ت دنیا بیاد...
سریع رفتم رو‌تخت..تا شوهرم رفت پذیرشمو بگیره ساعت ۸:۲۰ زایمان کردم...🥹

خانما ورزش خیلی خیلی خیلیییییی تاثیر داره....واقعا همه اون کارایی که هر روز مخصوصا از هفته ۳۷ به بعد انجام دادم خیلی خیلی کمکم کرد
مامان فندق💖 مامان فندق💖 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت اول

وزن:۳۲۰۰
تاریخ تولد ۱۴۰۵/۱/۱۸
روز سه شنبه ساعت ۱:۵۰دقیقه شب



خب از اینجا بگم که من از ۳۸ هفته دیگه کم کم ورزشارو شروع کردم مثل جارو دستی کشیدن، پله روی ،پیاده روی،کارای خونه،رابطه بدون جلو گیری ،و گل مغربی و... ولی همچنان شکمم بالا بود قشنگ پای بچه رو توی قفسه سینم حس میکردم از همون ۳۸ هفته یه روز درمیون هم رفتم معاینه تحریکی ۶ بار رفتم تا به زور دوسانت باز شد دهانه رحمم
همچنان منتظر درد بودم ولی دردی سراغم نمیومد تا اینکه ۴۰ هفته و ۲ روز رفتم دکتر دکتر معاینه کرد و همون دوسانت بودم و اینکه نامه داد بهم گفت تا اخر هفته میتونی بری بستری بشی .
هیچی دیگه خلاصه اومدیم خونه کلی دیگم ورزش کردم دوش اب گرم گرفتم ولی دیدم نه بازم خبری نیست یه روز دیگه هم گذشت زنگ زایشگاه زدم و قضیه رو تعریف کردم گفت که فردا صبح بیا برا بستری با امپول فشار زایمان کن
یکشنبه شب رو خونه مامانم اینا خوابیدیم قبلش هم ساک و وسایل خودمو نینی رو هم بردیم اونجا که صبح ساعت ۸ برم برای بستری
شبش انقد استرس داشتم که تا ساعت ۱ خوابم نبرد .
ساعت ۴ونیم بود بلند شدم رفتم سرویس و یه کم دست انداختم تو گوشی که ساعت ۵ بود دیدم بی اختیار یه چیز مثل اب داغ هی ازم میریزه اولش فکر کردم ادراره هی رفتم دستشویی دیدم نه نمیتونم کنترلش کنم زود اومدم شورت و نوار گذاشتم و شوهرمو بیدار کردمو رفتیم بیمارستان و بستری شدم.
مامان شفتالو و شاتوت مامان شفتالو و شاتوت هفته دوازدهم بارداری