سوال های مرتبط

مامان آرشا🩵 مامان آرشا🩵 ۶ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان
بستری شدم منتظر دردام شدم که معاینه کردن دوسانت بودم تا ساعت دو دردام قابل تحمل بود اذیت نمی‌شدم مدام ورزش میکردم توپ میزدم که از ساعت سه به بعد دردام شدت گرفت و بازم می‌تونستم تحمل کنم اصلا صدام در نمیومد فقط تو دلم می‌گفتم من قوی بخاطر بچم باید تحمل کنم معاینه کردن 4سانت بودم بعد یکساعت دوباره توپ زدم دوباره معاینه کردن شیش سانت بودم ولی هربار معاینه من میمردم خیلی درد داشت سر بچه داخل داخل کانال قرار نمی‌گرفت همین کارو سخت میکرد دوباره ورزشارو شروع کردم دیگه دردا شدید بود ولی بازم من به جای داد نفس عمیق می‌کشیدم اصلا سر بچه نمیکند پایین دهانه رحمم به هفت هشت سانت رسیدم شکمم رو فشار میدادم که بچه تکون بخوره یکم سر بخوره پایین تر من همچنان درد شدید داشتم فقط معاینه میکردن نمی‌تونستم تحمل کنم فقط بلند یا فاطمه زهرامیگفتم معاینه خیلی بد بود دیگه خیلی فشار بودم ساعت پنج نیم شد من همچنان درد و ورزش میکردم و دهانه رحمم نه بود دیگه اومدن یکم دیگه فشار دادن یکم خودم زور زدم فول شدم رفتم اتاق زایمان خیلی درد داشتم اونجا ساعت پنج 45بود یه ربع طول کشید فقط پورسه زور زدم و فشار دادن پرستارابود ک دیگه واقعا داشتم از حال میرفتم همش خدا خدا میکردم که زودتر دنیا بیاد که شیش تمام بود که دنیا اومد بچم سیاه کبود شده بود اینقدر فشار روش بود و وقتی وزن کردن پسرم 4کیلو بود و سرشم بزرگ بود برای همین اینقدر اذیت شدم و هم بچه دیر اومد یعنی این سومین زایمانم بود فکر میکردم که خیلی راحت دنیا میاد ولی خیلی سخت بود چون هر بچه ای باهم فرق داره شاید اگه وزنش کمتر بود راحت تر دنیا نیومده خلاصه پسر کوچولو خوشگل منم بغل کردم از دیدنش لذت بردم 🥰
مامان لیام ♥️ مامان لیام ♥️ ۱ ماهگی
پارت سوم .
تقریبا فکر کنم دو ساعتی ورزش کردم و اومدن معاینه کردن گفتن هنوز دو سانتی ی ذره خسته شدم چون پیشرفتم کم بود ولی همچنان داشتم ورزشمو میکردم همون ماماعه هی میرفت و میومد سر میزد بهم من ماما همراهم نداشتم .
دیگه تقریبا دردام خیلی داشت زیاد میشد و کم کم تحملش سخت میشد که ناهار اوردن و من بشدت گشنم بود بین دردام دو تا سه تا قاشق به زور خوردمو اونجا دیگه دردام شدتش خیلی بود و موقع غذا خورون گریه م گرفته بود چون خیلی گشنم بود و نمیتونستم بخورم دلم برا خودم میسوخت 😩 بعدش دیدم نه خیلی خیلییی درد دارم اومدن دوباره گفتن برو رو تخت و معاینه کردن و گفتن ۵ سانت شدی دیگه دردام خیلی افتضاح بود و مدام ناله میکردم دیگه نتونستم ورزش کنم و رفتم رو تخت تا ۵ بشم تقریبا فکر کنم ۵.۶ ساعتی طول کشید شایدم بیشتر اتاقم ساعتم نداشت از نور پنجره تشخیص میدادم دیکه ناله هام خود به خود تبدیل به جیغ شده بود و هراز گاهی از درد جیغ میزدم و دوباره ول میکرد میفتادم یکم بعدش برام ی گاز بی حسی اوردن ولی من انقدر دردام بد بود که نمیتونستم توش نفس بکشم با هر زوری بود یکی دوتا کشیدم ولی دیدم یواش یواش از حال میرم جیغ و داد میکرد زیااااااد ماماعه اومد بهم گفت جیغ نزن جیغ برا جیغ برا چی میزنی و من افتضاحححح درد داشتم و اینجوری بودم که برا چی بنظرت ؟ خیلی باهام بداخلاقی کرد و گفت تشنمه خیلی دهنم خشک شده و اینا بهم اب بدین ماماعه گفت چون جیغ میزنی من دیگه نمیام بالا سرت بهم ابم نداد حتی خیلییی وضعیتم افتضاح بود و بین دردام از حال میرفتم