سوال های مرتبط

مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۳ ماهگی
پارت ۲

خلاصه من تا نصف شب دیدم هیچ خبری نیست و خوابیدم صبح ساعت ۱۰ صبح با انقباض های منظم ( هر شش دقیقه انقباض و درد کم) بیدار شدم
تایم گرفتم یه مدت دیدم کاملا منظمه و و دردش جوری بود که نمیذاشت بخوابم ولی میتونستم کارامو انجام بدم و بچرخم و ورزش کنم
گفتم دیگه حتما تا شب به دنیا میاد دوش گرفتم شیو کردم و ورزش میکردم و کارای خونه هم کم و بیش انجام میدادم
تا عصر دردام زیاد تر شد
هی منظم میشد هی نامنظم
دیگه شب ساعتای ۹ دردام خیلی خیلی زیاد بود ولی بازم تایمش کمتر نشده بود
یه موقع هر ده دقیقه میگرفت
باز میومد هر ۶ دقیقه میگرفت
منم میخواستم هر ۴ دقیقه که شد برم بیمارستان
دردا شدید بود اما هرچی منتظر بودم هر ۴ دقیقه نمیشد
منم از شدت بیخوابی داشتم میمردم دمنوش خورده بودم ورزش کرده بودم توی دردا کلی پیاده روی کرده بودم حمام اب داغ و همه ی این کارا
به مامانم و همسرم گفتم شما بخوابین من اگر دردام زیاد شد بیدارتون میکنم بریم بیمارستان ( درد هام شدید بود لکه بینی داشتم همچنان و کمی ترشح موکوسی)
تا خود صبح از درد زمینو گاز میزدم
گریه میکردم رو توپ ورزش میکردم اما فاصله درد هام کم نمیشد همون ۶ دقیقه مونده بود
صبح ساعت ۷ بود مامانم بیدارشد گفت بیشتر از این صبر نمیکنیم و بریم بیمارستان
مامان آیهان مامان آیهان ۳ ماهگی
پارت دوم
بستری که شدم بردنم داخل یه اتاق خصوصی دوباره دستگاه nstبهم وصل کردن و منم دردام داشت زیاد میشد وتحمل کردنشون سخت تر وقتی که بستری شدم زنگ زدم ماما همراه گفتم که دردام داره بیشتر میشه گفتش که زود میاد منم تا ماما بیاد با نفس عمیق دردام کنترل میکردم .
ماما که اومد رفتیم حمام و کمرم با آب داغ ماساژ داد و روغن زد و ورزش روی توپ انجام دادیم و... منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد فاصله بینشون هم کمتر وقتی دردام زیاد شد داد میزدم که یه چیزی بهم بزنید که تندتر زایمان کنم اونام میگفتن که نه دردت خودت عالیه هیچ چیزی نمی خوای منم فقط با نفس عمیق دردادم کنترل میکردم از یه جای با گاز نفس می‌کشیدم که خیلی خوب بود خیلی کمکم میکرد تو کنترل دردا
از ساعت 3/45دردام وحشتناک زیاد شده بود جیغ میزدم داد میزدم که نمیتونم ماماهمراه هم فقط می‌گفت که زور بزن پاهام وهم جمع کردداخل شکمم و فقط می‌گفت زور بزن وقتی هم که دردام زیاد شده بود هرچند وقت معاینه میکردن که چقدر پیشرفت دارم
مامان نیکی✨️🐣 مامان نیکی✨️🐣 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی/پارت اول

من ۳۸ هفته و ۱ روز کیسه آبم یهو پاره شد ساعت ۹ شب بستری شدم با دهانه رحم ۱ سانت و بدون درد
همه ماماها و ماماهمراهم میگفتن تو تا یک روز دیگه(۲۴ساعت) هم زایمان نمیکنی چون نه درد داری نه دهانه رحمت باز شده
همون اول هم دکتر شیفت معاینه کرد لگن‌مو خیلی راضی بود گفت لگنت عالیه برا طبیعی
خلاصه بستری شدم اولش درد نداشتم ماماها میگفتن باید آمپول فشار بزنی تا دردات شروع بشه ولی بعد نیم ساعت دردام شروع شد در کمال تعجب هر ده دقیقه!در حد یک دقیقه درد داشتم
در عرض نیم ساعت دردام شد هر چهار/پنج دقیقه مامایی که امپول فشار آورد بزنه گفتم هر ۴ دقیقه درد دارم کلا منصرف شد آمپولو برگردوند.اینجا حدودا ساعت ۱ و ۲ شب بود
دیگه دردام همون ۴ دقیقه بود ولی هم شدتش بیشتر شده بود هم تایم بیشتری طول می‌کشید.دوباره معاینه شدم رسیده بودم به ۵ ۶سانت(کرک و پر کل بچه‌های شیفت ریخته بود)خیلی شدت دردام زیاد بود که درخواست بی‌دردی کردم ساعت ۳ شب
بی‌دردی از دست گرفتم و سرعت پیشرفتم بیشتر شد و تحمل دردام راحت‌تر
اینجا دیگه کم کم احساس فشار هم میکردم هرچی جلو رفتم درد نداشتم احساس فشارم بیشتر می‌شد ساعت یه ربع به چهار دوباره معاینه شدم و گفتن فولی!!!حالا هر وقت احساس فشار کردی زور بزن اگه خوب زور بزنی ده دقیقه‌ای بچه به دنیا میاد
و راس ساعت ۴ نی‌نی رو گذاشتن روی شکمم!
کلللل پروسه زایمان من از ۱سانت تا ۱۰ سانت ۷ساعت طول کشید چیزی حدود ۱۷ ساعت کمتر از اونی که همه انتظارشو داشتن :)))

پ.ن:تاپینگ بعدی راز موفقیت رو میگم!😁
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۲ ماهگی
قسمت ششم
تا ساعت فکر کنم ۱۰اینا بود امدن کیسه ابمو پاره کردن و کم کم دردای من داشت زیاد میشد ولی اولش فاصلش زیاد بود و درداش قابل تحمل
یکی دوبارم پاشدم رفتم سرویس با اب گرم خودمو شستم دردام یکم اروم میشد ولی وقتی دوباره میخوابیدم زیاد میشد یکمم میشستم حالت ورزش ک زود تر دهانه رحمم باز بشه و دردام کمتر بشه
وقتی ی دکتر دیگه امد بالا سرم بهش گفتم من تا کی زایمان میکنم گفت عزیزم شکم اولته دو سه روز درد میکشی فکر نکن تا صبح زایمان میکنی خیلی حس بدی بود حس تنهایی و ترس و غربت و داشتم اخه یهو در عرض چند ساعت یهو رفتم واسه زایمان کلی پیش خودم برنامه ریزی کرده بودم واسه قبل زایمانم و ورزشام ولی انگار قسمت بر این بود
دیگه از ساعت ۱شب من دردام خیلی خیلی زیاد شد و فاصله هاش خیلی کوتاه خیلی ام خوابم میومد وقتی دردام تموم میشد خوابم میبرد دوباره از شدت درد پامیشدم ب خودم میپیچیدم و دوباره تموم میشد و خوابم میبرد
خلاصه تا ساعت ۵و نیم تقریبا موقع اذان صبح امدن نوار قلبمو با دقت تر.دیدن و گفتن باید صاف بخوابی نوارت ببینم درسته یا ن منی ک میخواستم از شدت درد ب خودم بپیچم میگفت فقد باید صاف بخوابی و ی لحضه ام نباید نوارت قط بشه….
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۳ ماهگی
پارت ۷

بهم‌گفت اینکه خودت زور بزنی و بچه بیاد پایین برات بهتره تا اینکه ما دخالت کنیم
هرموقع انقباض داشتی زور بزن تا زمانی که دکتر خودت برسه ( یادم رفته بود بگم کیسه ابمو ۷ سانت که بودم‌پاره کردن)
منم مامانمو بیرون کردم گفتم میخوام راحت باشم و با هر انقباض خودم زور میزدم
حدودا ۲۰ دقیقه گذشت که دکتر خودم رسید
ان اس تی رو‌چک کرد معاینه کرد و شروع کرد
اپیدورالمو کم کردن دردام باز زیاد شد
انقباضام زیاد بود و وسطش یک تا سه دقیقه استراحت داشتم
قیافه دکترم به هم ریخته بود پرستار بود ماما بود نمیدونم چی بود کلافه بود دکتر شیفت رو هم صدا زدن
من با هر انقباض با تمام توان زور میزدم دکترا داد میزدن که عالیه و و ادامه بده شکممو از بالا محکم فشار میدادن من حس میکردم بچه داره به دنیا میاد احساس درد و فشار زیاد داشتم اما انقباض تموم‌میشد و خبری نبود😐
خیلی ترسیده بودم و کلافه بودم پرسیدم بچه رو میبینید؟ گفت موهاشو داریم میبینیم ولی قیافه هاشون خیلی به هم ریخته بود میدونستم یه چیزی درست نیست مدام ان اس تی و فشار خونمو چک میکردن
مامان بشه🤍✨ مامان بشه🤍✨ ۶ ماهگی
پارت دوم 💖

بهم شیاف گل مغربی داد که شب بزارم که نرم بشه
گفت که پیاده روی هم کافیه فقط تا جایی که میتونم تو خونه ورزش کنم و زیر دوش اسکات بزنم تا دردام شروع بشه
وقتی ازش پرسیدم ممکنه تا چند روز تو این حالت باشم گفت که ممکنه حتی تا دو هفته پیشرفتی نکنی یا ممکنه جز اون دسته باشه که یهو طی زایمان پیشرفت میکنن
منم باز خودمو جر اون دسته دیدم که حالا حالا زایمان نمیکنم و نمی‌خواستم قبول کنم آخرشه 😂💓
اومدم خونه موقع سرویس یه عالمه ترشح خونی دیدم که ماما همراهم گفت طبیعیه و بخاطر معاینه هست 🙃
تا اینجا دردام در حد پریودی بود و عادی بودم
تا اینکه ساعتای سه اینا بود که تی نی کوشولوم یواش یواش داشت آلارم میداد بهم😄
تقریبا از ساعت سه دردم شروع شد اولش یهو شکمم منقبض شد و دقیقا حس فشار به پایین شکمم که در حد بیست ثانیه بود و بعدش ولی کرد وقتی ول کرد بازم درد پریودی داشتم ولی کم تقریبا هر چهل پنجاه دقیقه بود و قابل تحمل تا منم تو این مدت رفتم زیر دوش آب گرم اسکات زدن که خیلی آرومم کرد..
ساعت پنج نیم اینا بود که دردم شد هر بیست دقیقه و سی ثانیه طول می‌کشید تا ول کنه یهو انگار که سریع پیشرفت کنم از ساعت شش نیم اینا شد هر پنج دقیقه که دیگه نمیشد تحمل کرد
مامان لیانا کوچولو💖 مامان لیانا کوچولو💖 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین