۹ پاسخ

اول اینکه سرطان سینه کشنده نیست و طول درمان داره فامیل ما ۲۰ سال پیش سرطان سینه پیشرفته داشت هنوزم زندست و از من و شما سر حال تره! دوم اینکه هرچیزی که حس کردی سرطان نمیشه منکن کیست باشه یا نودول باشه یا اصلا چیز مهمی نباشه! برو دمتر برو سونو بده فکرای منفی رو از خودت دور کن ادما به هرچیزی فکر کنن همونو جذب میکنن

عزیزم اول اینکه این فکرای منفی رو از خودت دور کن به هرچی فکر کنی و به زبون بیاری همونو جذب میکنی.بگو من سالم و سلامت بچه هامو بزرگ میکنم.
بعدشم حتما در اسرع وقت برو دکتر.سونو هم بده.
ممکنه چیزی که لمس کردی شیر باشه که تو سینه ت خشک شده ممکنه بافت خود سینه باشه.اما همه ی دختران و زنان باید سالی یبار سونو بدن .بالای چهل ساله ها باید هم سونو بشن هم مامو.

وا چقدر ناامیدی انگار عهد بوقه که زارت بیفتی بمیری😅😅😅خواهر با این روحیه ک حتی با سرماخوردگی ساده هم. دور از جون میمیری
برو پیگیر شو انشاءالله صد سال عمر میکنی نوه بچه هاتم ببینی

گلم احتمالت کیسته برو دکتر

چی میگی بابا😂😂😂
من همینجوری بودم سمت چپ زیر بغلم یه غده اندازه دوتا تخم مرغ بود دکتر رفتم گفت با سینه چپت کم به بچه شیر دادی چربی های شیرت جمع شده زیر بغلت نگران نباش خودش آب میشه . بعد یه ماه کلا خودش از بین رفت هسچ سونو و آزمایشی هم نگرفتم
قصه میبافی خواهر مگه سرطان الکیه همینجوری بگیریش😂😂😂

نه شیر که ندادی سفت شده

کرم زینک زیربغل استفاده نمیکنی؟؟شاید بخاطراون باشه

نه بابا، ممکنه توده چربی یا غدد شیری باشه.
باید بری چکاپ همینجوری الکی عزا نگیر برای خودت گلم،
منفی نگری خوب نیست.

چون شیری میدی کاملا طبیعیه. بچتو از شیر بگیر و قرص بخور که کلا خشک بشه

بایدبری سونوگرافی منم زیر بغلم ی کم ورم داشت تازه بعد مدت ها رفتم سونو گفت برا شیر دهیه خودش کوچیک میشه تو هم اول سونو بده بد انرژی منفی بفرست

سوال های مرتبط

مامان حورا مامان حورا ۲ سالگی
دختر عزیزم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله‌ای. شاید دختری جوان شده باشی، شاید خودت روزی مادر شده باشی، و شاید هم فقط دلت خواسته باشد میان یادگاری‌های قدیمی، نوشته‌ای از مادرت پیدا کنی.

من این نامه را در شبی نوشتم که تو را از شیر گرفته بودم.

آن شب، نزدیک دو سال از روزی می‌گذشت که برای اولین بار در آغوشم گرفتم. نزدیک دو سال از روزهایی که با من بیدار شدی، با من خوابیدی، گریه کردی، خندیدی و آرام گرفتی.

فکر می‌کردم از شیر گرفتن فقط یک تغییر کوچک است. فکر می‌کردم چند روز سخت می‌گذرد و تمام می‌شود. اما آن شب فهمیدم که گاهی پایان یک فصل از زندگی، چقدر می‌تواند قلب آدم را بلرزاند.

تمام روزها و شب‌هایی که شیر می‌خوردی از جلوی چشمانم عبور کردند. انگار زمان دستم را گرفت و مرا به عقب برد؛ به اولین باری که تو را در آغوش گرفتم، به شب‌های طولانی بی‌خوابی، به لحظه‌هایی که با چشم‌های نیمه‌باز دنبالم می‌گشتی، به وقت‌هایی که سرت را روی سینه‌ام می‌گذاشتی و آرام می‌شدی.

آن شب خیلی گریه کردم.

نه به خاطر اینکه از بزرگ شدنت ناراحت بودم. نه به خاطر اینکه دیگر شیر نمی‌خوردی.

گریه می‌کردم چون فهمیده بودم چقدر زود گذشته است.
مامان جانان مامان جانان ۱ سالگی
سلام مامانا میگم من اومدم ی مشکلی بگم که شاید کسی مثل من باشه شایدم نباشه اما من کلا از اینکه کسی کنارم بخوابه بدم میاد احساس خواب راحتی ندارم میدونید چرا چون همش توی خواب ذهنم به این مشغول میشه که نکنه دستم یا پام توی خواب بخوره به شخصی که کنارم خوابیده و اذیت بشه این مشکل را با همسرم داشتم اصلا شبا پیشش نمیخوابیدم ن اینکه نخوابم یکم با فاصله می‌خوابیدم وقتی بچه دار شدن دقیقا یکی از دغدغه های که باعث شد افسردگی بعد از زایمان هم بگیرم همین بود که هر موقع کسی پیشم نبود و مجبور بودم بچه را پیش خودم بخوابونم همش توخواب ذهنم مشغول این موضوع بود تا حدی که همش استرس داشتم و مدام ترس داشتم حالا زمانی که نوزاد ملاجش نرمه استخوانش نرمه نکنه من توخواب صدمه ای بهش زدم .واین موضوع باعث شد من تو اتاق پیش بچم می‌خوابم ولی یکم باهاش فاصله می‌گرفتم .ولی الان چند وقت دخترم تو خواب پا میشه میاد میچسبه به من می‌خوابه منم روانم درگیر میشه سراین مشکل .آیا من روانی هستم😂🤣😭