۳ پاسخ

هیچی دهنشو بشور

زنگ بزن از اورژانس بپرس

وای پسر من صبح حنا خورده بود🫠😂این بچه منو میکشه آخر
شوهرم چون سرکار مدت زمان زیادی کفش تو پاشه و محیط اداریه و نمازخونه هم طی روز میرن،واس اینکه پاهاش یه وقت بوی بد نده اذیت شه ماهی یکبار کف پاهاش حنا میزاره از بو جلوگیری میکنه
بعد امروز صبح از شیفت شب اومد حنا زد به پاش و خوابید و ظرف هم گذاشته بود کنارش
منم خواب بودم
نیکان زودتر بیدار شده
ته ظرف که حنایی بود رو به دست و پاهاش و دور دهنش مالیده حتی دهن باباش هم حنا داده🤣محمد احساس کرده یه چیزی نیکان میده دهنش
چشم باز کرده دیده حناس
سریع منو بیدار کرد دست و پا و دهن نیکان و شستم
دهنش زیاد حنایی نبود ولی خب صورتش بدجوررررر
کف دستاش یه کوچولو نارنجی شده😭🤣شانس آوردم به صورتش رنگ نداده
بچم خودشو داماد کرده بود صبح🤣

سوال های مرتبط

مامان هامین🐣👶 مامان هامین🐣👶 ۱۳ ماهگی
میخوام تجربه تلخ دیشبمو تعریف کنید که حواستون باشه اشتباه مارو نکنید. ساعت ۸ غروب بود به پسرم سوپ دادیم بعدش با باباش رفت حموم حدود ۲۰ دقیقه ای تو حموم با آب بازی کرد بعدش من رفتم باهم شستیمش اوردم بیرون داشتم که لباس میپوشوندم دیدم چشمای بچه داره میره هی بسته و باز میشه به شوهرم گفتم این داره میخوابه تعجب کردیم اخه سابقه نداشت همیشه لباس پوشوندنی کلی بازیگوشی میکنه بعد دیدم رنگش داره سفید میشه بغلش کردم بردم بیرون از اتاق تو بغلم دیدم بی جون افتاد از حال رفت خیلی ترسیدم دادمش بغل همسرم گفت سریع به اورژانس زنگ بزن زنگ زدیم اورژانس میگفت بلند صداش کنید نذارید بخوابه بچمم چشماش هی باز و بسته میشد میخواست بخوابه هی صداش میکردم واکنشی نشون نمیداد رنگشم هی سفید و سفیدتر میشد داشتم سکته میکردم بچم داشت از دست میرفت و هیچ کاری نمیتونستیم کنیم دیگه نتونستیم بیدار نگه داریم بچم خوابید اورژانس گفت اشکال نداره بذارید بخوابه فقط پهلوی چپ بذارید و نفساشو چک کنید تا تیم اورژانس برسن. خداروشکر نفساش منظم بود و کم کم رنگش داشت برمیگشت ده دیقه بعدم اورژانس اومد سریع بچه رو بلند کرد نشوند بالا پایین انداختش پسرمم دیگه حالش بهتر شده بود یکم معاینه کرد گفت خداروشکر حالش خوبه. گفت چون حمومو خیلی گرم کرده بودیم بچه بخارزده شده بود مخصوصا که تو حمومم شوفاژ داریم به شدت گرم شده بود. خلاصه اینکه هیچوقت قبل حموم به بچه غذا ندید و حمومو زیاد گرم نکنید خدا نصیب هیچکس نکنه خیلی صحنه وحشتناکی بود از جلو چشمام نمیره و از دیروزه یکسره دارم گریه میکنم خدا دوباره پسرمو بهمون برگردوند.