۱۱ پاسخ

من تا شوهرم نباشه حموم نمی‌رم حتی اگه شده یک هفته بشه حالا یه حموم مهم تر سلامت روحیه بچه که نیست اصلا خواب بود حموم می‌رفتی تو که بچه داری دوست نداری بچه نمی آوردی از اول با شوهرت شرط میکردی موقع خواستگاری من بچه نمی‌خوام الان آوردی برات زیادی کرده بزار دور از جون یه چیزی یا از دست بدیش اون موقع ببین بازم این حرف ها این کارا میکنی

مگه مجبوری بری حموم وقتی بچه کوچیک داری و بیداره و بچه گریه میکنه بزار اخر شب ک خواب رفت برو

من میبرم با خودم وان میذارم و سرگرمش میکنک بعد خودم میشورم بعدم حوله تنم میکنم و اونم میپیچم حولش و میام بیرون ولی با داداشش ک بره صداشم درنمیاد تا اخر

من وقتی پسرم خوابه میرم حموم

کسی نیست کمکی

اللهی بچه ها مودی هستند دیگه سعی کن زمانی بری که همسرت باشه و این همه حجم عصبانیت هم نداشته باشی

حالا عصبی و ناراحت نباش

ای جان نمیتونستی با روروئک ببریش داخل حمام یا ارومش میکردی بعد با هم میرفتید حمام

وقتی باباش هست برو حموم

عزیزم میفهممت ولی چرا بزنیش خودتو سریع خشک میکردی بغلش میکردی این روزا میگذره گناه داره نکن این کار رو دوباره باهاش

😡😡😠

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۹ ماهگی
ادم غر زدن نیستم و میدونم بچه اذیت داره بلاخره ولی امروز خسته ترین بودم از یه طرف حوصله نداشتم از یه طرف ماهلین انقد گریه کرده از بعد ظهرم از خواب بیدار شد گریه میکرد باباش برد بیرون پیش عموهاش بود اومد باز گریه میکرد لباسشو دراوردنی دیدم دستش درد میکنه شوهرم نگاه کرد گفت در نرفته انگار‌درد میکنه فقط ولی درد میکنه نمیتونه چهار دست و پا بره اکه تا فردا خوب نشه میبرم دکتر از یه طرف لامپ شارژی زمن بود برداشت کوبید صورتش انقدرگریه کرد نفسش رفت نمیتونم حتی گریه کنه تلاش میکرد گریه کنه نمیتونست از ترس منم داشنم‌گریه میکردم نمیدونستم چی کار کنم زدم از پشت آب ریختم دهنش یکم اینور اونور کردم گریه کرد انقد ترسیده بودم دستم بی حس شده بود نمیتونستم تکون بدم شوهرمم گوشیو برنمی‌داشت بدوبدو اومد شوهرم اومد برادرشوهرم اومد هیچکس اروم‌نمیشد آخر برد بیرون یکم‌چرخوند آروم شد الانم انقد خوابش میاد نمیخوابه فقط گریه دارم میمیرم ببینیم شوهرم میتونه بخوابونه فقط دوست دارم بشینم گریه کنم هم از خستگی هم‌از ناراحتی من آدمی ام یه مدت اتفاق که پیش میاد از ذهنم نمیره بیرون و این خیلی بده