۲ پاسخ

بچه نیاز به توجه بیشتر ازتون داره
نسودی میکنه بخاطر داداشش
اونوقت میزنیش شما؟
وقتی میبینید بچه حسودی دارید چرا انقد زود دومی رو ب دنیا میارید اخه
میدونی چقد اون بچه الان اذیته؟

داداشش چند سالشه؟؟منظورم اینه از خودش کوچیکتره یا بزرگتر!!

سوال های مرتبط

مامان گندم🌾👼🏻 مامان گندم🌾👼🏻 ۲ سالگی
زدم پای گندمو سوزندم
منه مادر
زدم پای بچمو سوزوندم
من مادر نیستم حیوانم
سخت ترین روز زندگیم گذشت من توی ۹ ساعت دچار افسردگی شدم
یه مادر بخاطر استرس و عجله ای که درون خودش بود بچشو سوزوند
باورم نمیشه از خودم…
یه مامانننن یه مادددددر نسل امروز که ادعای مادری و بردیش میشه زد بچشو سوزوندددد خیلی عمدی و از قصدددد
بخاطر اینکه لباسای همسرم و اتو کنم و تحویلش بدم بچمو‌ سوزوندم
گندم خیلی بازیگوشو کنجکاوه و دنبال تجربه اس فقط
بخاطر کنجکاوی میخواست نوک انگشتشو به اتو بزنه و من خواستم نسوزه بخدا خواستم نسوزه
بخار اتو رو زدم سمتش بترسه بره
حواسم نبود بخارش رو درجه آخره
بخار اتو زد به زانوش و زانوش سوخت……..
اخههههه بترسه ولی نسوزه مگه ممکنه؟! خودم خودمو بردم زیر سوال!!!
من آدمم؟ بخدا باورم نمیشه از خودم
نیتم سوختن نبود ولی یک لحظه غفلت
خب من ۱ ساعت وقت داشتم اصلا با لباس چروک بره کن فیکون میشه؟
تا الان نتونستم گریه کنم از شدت عصبانیت از دست خودم!
من لایق نیستم مننننن مادر بدی ام من مادر نیستم😭😭😭
مامان آریا مامان آریا ۲ سالگی
سلام خانما خوبید پسر من عصبانی که میشد می رفت تلویزیون رو هل میداد چون حساسیت ما رو به تلویزیون دیده بود دیگه مجبور شدم تلویزیون جمع کنم جدیدا عصبانی میشه اگر دم دستش باشم چنگ میزند اون روز حواسم نبود با مهر نماز محکم زد به انتهای ابروم (قبلش داشت ادای نماز خوندن باباشو درمی‌آورد کلی هم قربونش رفتم و خوب بودیم فقط بعدش مجبور شدم به خاطر کارم تو گوشی باشم ) خیلی دردم اومد و اون لحظه به گریه و عصبانیت گذشت کلی هم بهش اخم و تخم کردم و خیلی ازم ترسید چون تا اون روز همچین واکنشی از من ندیده بود دیگه بعد اون چنگ کشیدناش و گاز گرفتناش بیشتر هم شده موندم چه کنم میگم دو سال خودداری کردم که الان اینطور بشه جدیدا خودداری برام سخت شده خب وقتی چنگ میزنه یا گاز میگیره مگه آدم چقدر می‌تونه کنترل کنه خودشو بعدم این مدلی نبود خیلی بچه با محبتی بوده همش میگم نکنه به خاطر مهدکودک رفتنش رفتارش اینطور عوض شده ولی خب مربی مهد هم گفته تو مهد با بچه های یکی دو ساله هست که دخترن پسر کمه پسر شما از همه بزرگتره دیگه موندم چکار کنم جدیدا کنترل خشم برام سخت شده از حرص یه وقتایی با لبخند فشارش میدم وقتی داره گاز میگیره برمیگرده ببینه این فشاری که دادم از عصبانیته منم الکی لبخند می زنم که نفهمه از حرصه با اینکه میدونم این حرکتم باعث میشه تو فهم احساساتش به مشکل بخوره یعنی اون لحظه فشار من اذیتش کرده ولی وقتی دیده من لبخند زدم یعنی چیزی نیست و فکر کنه بدنش اشتباه برداشت کرده ولی واقعا دیگه نمی‌دونم چطور خودداری کنم و سعی کنم برخوردم درست باشه آخه دقیقا تایم آشپزی و ظرف شستن که وقت درست حسابی برای فکر کردن و واکنش درست ندارم میاد سراغم