سلام خانما خوبید پسر من عصبانی که میشد می رفت تلویزیون رو هل میداد چون حساسیت ما رو به تلویزیون دیده بود دیگه مجبور شدم تلویزیون جمع کنم جدیدا عصبانی میشه اگر دم دستش باشم چنگ میزند اون روز حواسم نبود با مهر نماز محکم زد به انتهای ابروم (قبلش داشت ادای نماز خوندن باباشو درمی‌آورد کلی هم قربونش رفتم و خوب بودیم فقط بعدش مجبور شدم به خاطر کارم تو گوشی باشم ) خیلی دردم اومد و اون لحظه به گریه و عصبانیت گذشت کلی هم بهش اخم و تخم کردم و خیلی ازم ترسید چون تا اون روز همچین واکنشی از من ندیده بود دیگه بعد اون چنگ کشیدناش و گاز گرفتناش بیشتر هم شده موندم چه کنم میگم دو سال خودداری کردم که الان اینطور بشه جدیدا خودداری برام سخت شده خب وقتی چنگ میزنه یا گاز میگیره مگه آدم چقدر می‌تونه کنترل کنه خودشو بعدم این مدلی نبود خیلی بچه با محبتی بوده همش میگم نکنه به خاطر مهدکودک رفتنش رفتارش اینطور عوض شده ولی خب مربی مهد هم گفته تو مهد با بچه های یکی دو ساله هست که دخترن پسر کمه پسر شما از همه بزرگتره دیگه موندم چکار کنم جدیدا کنترل خشم برام سخت شده از حرص یه وقتایی با لبخند فشارش میدم وقتی داره گاز میگیره برمیگرده ببینه این فشاری که دادم از عصبانیته منم الکی لبخند می زنم که نفهمه از حرصه با اینکه میدونم این حرکتم باعث میشه تو فهم احساساتش به مشکل بخوره یعنی اون لحظه فشار من اذیتش کرده ولی وقتی دیده من لبخند زدم یعنی چیزی نیست و فکر کنه بدنش اشتباه برداشت کرده ولی واقعا دیگه نمی‌دونم چطور خودداری کنم و سعی کنم برخوردم درست باشه آخه دقیقا تایم آشپزی و ظرف شستن که وقت درست حسابی برای فکر کردن و واکنش درست ندارم میاد سراغم

۴ پاسخ

ی سوال عزیزم تا حالا چطور خودتون کنترل کردین کتابی چیزی خوندین که تونستین خودتون کنترل کنید؟

وقتی میخواد گاز بگیره ی چیزی بده بش بگو گاز بگیر ک حرصش خالی بشه ولی نذار خودتوگاز بگیره چیزی پرت می‌کنه بگو وسیله برا پرت کردن نیست ی توپ کوچولو همیشه کنارت باشه توپ بده بش بگو حالا پرت کن .....

عزیزم.. حق داری واقعا وقتی میزنن یا گاز می‌گیرن کنترل کردن خودت سخته. پسر منم قبلا خیلی میزد و گاز می‌گرفت. وقتی حرف زدنشون پیشرفت می‌کنه بهتر میشن. هربار بهش بگو زدن اشتباهه و درد داره. روی احساساتش اسم بذار. بگو الان عصبانی هستی می‌دونم ولی نباید بزنی. چرا عصبانی شدی؟ چون با گوشی کار کردم؟ جایگزین بهش بده. مثلا بگو بیا بریم بالش رو فشار بدیم تا عصبانیتت بهتر بشه. من دوتا کتاب تو تاپیک‌هام معرفی کردم "زدن بی زدن" و گاز بی گاز" اگه تونستی براش تهیه کن و بخون تو درازمدت تاثیر میذاره.
ولی از همه مهم‌تر به نظر من اینه که دلیل زدنش رو پیدا کنی. مثلا اگه از اینکه میری تو گوشی عصبانی میشه تا جایی که میشه جلوش گوشی دست نگیر. پسر من اگر با کسی حرف میزدم عصبانی میشد.

پسر منم دقیقا جدیدا خیلی منو میزد. من هی توضبح میدادم نکنه اما بدتر انجام میداد. و اینکه من تایم کیفی‌ هم باهاش کم میگذاشتم و منی که ۲ سال داد سرش نزده بودم حدود ۱ ماه هر روز حنگ و دعوا داشتیم. از یه تایمی شروع کردم تا میومد بزنه جام رو عوص میکردم و هیچ توضیحی نمیدادم و یا دستش رو میگرفتم تبدیل به بازی و کشتی میکردم. خلاصه رو این زدن خیلی مامور نصیحتی و دعوا نمیدادم. به نظرم بهتر شده. البته تایم کیفی هم بیشتر کردم.

سوال های مرتبط

مامان آرتین مامان آرتین ۳ سالگی
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۲ سالگی
‼️وای باز قشقرق راه انداخت الان آبروم میره!
_پاشو مامان،برات میخرم اون عروسک رو.پاشو دیگه گریه نکن!

تا حالا شده که به خاطر نظر دیگران یا ترس از قضاوت شدن بخواید کودکتون رو آروم کنید،حتی به قیمت شکست چارچوبهای تربیتی؟

این مسئله که ریشه ش ترس از قضاوت شدن در مورد سبک فرزندپروری ماست میتونه خیلی به خود و کودکمون آسیب بزنه.
اول از همه باید بدونیم و قبول کنیم که بچه ها هم مثل خود ما احساسات مختلفی رو تجربه میکنن و البته به دلیل سنشون هنوز قادر به مدیریت و ابراز اون ها به شکل درست نیستن،برای همین با پرت خودشون روی زمین،داد زدن و زدن شما واکنش نشون میدن و این طبیعیه.
چیزی که مهمه اینه که ما با رفتارمون باید به بچه یاد بدیم که گریه یا قشقرق اون تاثیری توی تصمیم ما نداره چون اگه تصمیم ما عوض بشه بچه میفهمه که بالاخره با هر سطحی از قشقرق میتونه به خواسته ش برسه و یاد میگیره که اینجوری رفتار کنه

در حالیکه واکنش درست به رفتار قشقرق بچه شامل تایید احساسات اون و آرام کردن کودک بدون شکستن چهارچوب هاست.به مرور کودک یاد میگیره که احساسش رو مدیریت و اون رو به شکل دیگه ای بروز بده.
مامان مو قشنگ مامان مو قشنگ ۲ سالگی
سلام مامانا
یه تجربه میخاستم بهتون بگم امیدوارم کسای که میخونن به دردشون بخوره
و برای من و پسرم دعا کنن که زودتر مشکلمون حل بشه ..خلاصه سعی میکنم بگم همشو
اینطور براتون بگم که پسرم حرف نمیزد در حد سه تا کلمه آب ماما بابا فقط میگفت به هر کی میگفتم همش میگفتن عب نداره پسره دیر حرف میاد و .....فقط حرف زدنش نبود توجهشم کم بود صداش میزدم جواب نمیداد نگاه نمیکرد یادگیریش کم بود و....
بچه همسایمون همسن پسرمه خیلی میاد بیرون وقتی اونو دیدم که چقد با مادرش خوب ارتباط گرفته به حرفش گوش میده و کلا میفهمه هر چی میگه خیلی غصه میخوردم که اخه چرا اون اونجوری پسر من اصلا انگار تو یه دنیای دیگس ...
به شوهرمم که میگفتم توجه نمیکرد و هی میگفت بچس بچس درست میشه ... دیگه دلم طاقت نمیاورد با اینکه دکتر برنش خیلی برام سخت بود چون اصلا همکاری نمیکرد و از مطب و دکتر میترسید خیلی گریه میکرد بردمش دور از چشم شوهرم ....
چیزایی که دکتر گفت دنیا رو سرم خراب شد من خودم باعث همه اینا بودم بچه از بس گوشی تلویزیون دیده بود به هم ریخته بود حواسش ...
روزی ۵ ساعت جلوی تلویزیون بودن و کارتون موزیکال دیدن بچمو داغون کرده بود همه حواسش شده بوده کارتون و ارتباطش با دنیای واقعی قطع شده ....
الان روز ۶ ششم که تلویزیون و گوشی قطع کردم
حس میکنم کم کم داره برمیگرده و گوش میده
دکتر گفت خوبه که زود متوجه شدی
دو ماه باهاش کار کن تلویزیون کامل قطع کن و باهاش بازی اموزشی کن و حرف بزن
برامون دعا کنین من خیلی خودمو سرزنش میکنم
فرزندپروری#پوووشک#شیرخشک#واکسن ##
مامان یزدان مامان یزدان ۲ سالگی
یه روز رفتم بهداشت واسه گرفتن قد و وزن یزدان همزمان با من یه خانوم دیگه هم با پسرش اومده بود که پسرش یکی دوماه از یزدان بزرگتر بود
وقتی خواستن قد بگیرن پسر اون خانوم خیلی راحت رفت وایساد ایستاده و با کتونی لج دارش قدشو گرفتن
ولی وقتی خواستن قد پسر منو بگیرن قشقرق راه انداخت و زیرش واینساد برای همین خوابیده قدشو گرفتن پسر اون خانوم قدش شد ۹۴ قد پسر من شد ۹۰
بعد خانوم ازم پرسید قد پسرت چند بود گفتم ۹۰ کلی خوشحال شد و بافخر فروشی با قیافه حق به جانب گفت قد بچه من ۹۴ بوده
دیگه من نخواستم دلشو بشکونم بگم اولا با کتونی و ایستاده قدشو گرفتن دوما پسرتو از پسر من بزرگتره
خلاصه که از اون روز خیلی راجب قد یزدان نگران و ناراحتم چون خودم قدم کوتاهه اما همسرم قدش خیلی بلنده کلا خانواده همسرم قد بلندن همشون دوس ندارم یزدان قدش به من بکشه
تاالانم هربار بردمش گفتن نسبت به همسناش هم بلندتره هم وزنش بیشتره که یزدان دوسالگیش ۱۵ کیلو بود
اما از اون روز بعد از بهداشت همش حس میکنم رسیدگیم به یزدان خیلی کمه😭
مامان آقا مهراد❤️ مامان آقا مهراد❤️ ۲ سالگی
سلام مامانا کسایی که تجربه از شیر گرفتن دارین تا کی طول میکشه بچه ها از یادشون بره
به خدا من دیگه کشش و توان ندارم کاملا شدم مثل این دیوونه ها
الان ۲۸ روزه پسرم رو از شیر گرفتم تدریجی بود و و هربار از وعده های شیرش کم کردم تا فشار زیاد هم بهش وارد نشه ولی در اخر مجبور شدم سینه ام رو سیاه کردم و گفتم اوخ شده چون دوباره داشت وعده هاش رو زیاد میکرد و بند بند وجودم خسته بود از شیر دادن به حدی که ۱ دقیقه شیر میخورد فشارم میفتاد و چشمام سیاهی میرفت
از شبی که گرفتمش فقط دو.الی ۳ شب راحت خوابیده اونم بعد از یک هفته اول ولی بعد از اون موقع خوابش که میشه به حدی بهونه میگیره جیغ میزنه که واقعا میمونم چیکار کنم تا اسم خواب میاد یا کاری که باب میلش نباشه میزنه زیر گریه و میگه میترسم یا همینکه بین خوابش بیدار میشه فقط میگه بغل و پام درد میکنه و مداوم فقط گریه تا دوباره با بدبختی بخوابه
اونم خوابی که فقط باید بشینم کنارش چون مدام میگه مامان و یه لحظه احساس کنه نیستم قیامت میشه دوباره
و میدونم تموم کارها و رفتارهاش هم به به خاطر شیر و وابستگیش بوده و این مدت هم همه جور دل به دلش دادم
حتی دیروز بهم میگفت مامان ممه خوب شده من بخورم
دیگه واقعا کم اوردم صبح اینقدر حرص داشتم و حالم بد بود از خستگی که خودمو تا تونستم زدم اونم کی منی که همه دم از قوی بودنش میزنن و به خاطر همین کسی نگاهمم نمکینه که بدونه الان چه شرایطی دارم فقط میدونم بریدم و خسته ام خییلی خسته😭😭😭😭😭😭