۱۱ پاسخ

پس من چی بگم از از اول تنهام

منکه ۴۰ روزم تاحالا تنها نشدم اصلا نمیتونم تصور کنم تنها بشم قراره چیکار کنم، فعلا خونه بابام اینام، بعدم یه مدت میرم خونه مادرشوهرم اینا تا ببینم بعدش چی میشه😅

منم حدود بیست روزگی تنها شدم. دیگه هم کلافه بودم از خونه ی خواهرم بودن‌ . کلا هم تنهایی و خونه ی خودمون خیلی راحت ترم‌ از همه لحاظ. دوست دارم کسی باشهدهر از چندی بیاد خونه خودم کمک بده یا بچه رو نگه داره برم جایی ولی متاسفانه همچین کسی رو ندارم . و از اینکه خونه ی کسی هم بمونم خوشم نمیاد ، آرامشم بهم میریزه.
تو هم بری به تنظیمات زندگی خودت برات بهتره و حتما هم از پسش برمیای.

به این زودی پاک نمیشی 35تا40روزکامل خون ریزی داری

وزنش رومرتب چک کن

من 35روزگی پاک شدم 43روزگی عادت ماهانه شدم بچم شیر خشکی بود

آخی عزیزم
تنهاییم شاید سخت باشه اولش اما بنظرم شیرین تره

همین جوری منم بودم کم کم خوب میشی تاوقتی خون ریزی تموم شه من تا40,روزگی بچم دل دردمیشدوگریه میکرد کم کم خوب شد خودمم ،پاک که شدم خوب شدم هرمونات بهم ریخته هست پاک شی خوب میشی

تو وقتی شدی مادر یعنی اینکه خیلی قوی هستی
تو از پس همه چی برمیاری مادر

ازچه نظرخوابت بهم ریخته

منم مامانم چندوقت پیشم بودرفت الان خودم عادت کردم وقتی خوابه کارای خونه میکنم وقتی بیداره باهاش سرگرم میشه چاره چیه بایدبزرگش کنیم خودمون

سوال های مرتبط

مامان یزدان‌وآیهان مامان یزدان‌وآیهان روزهای ابتدایی تولد
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۲ ماهگی
پسر نازم ... 🥺🥺
۵ روزه که اومدی و مهمون خونمون شدی نمی‌دونم چطور عشق بی نهایتی که بهت دارم رو توصیف کنم همیشه فکر میکردم بچه دوم به اندازه بچه اول مهر نداره ولی الان باورم نمیشه انقد که عاشقتم هم عاشق تو هم خواهرت 🥺
اگه عجله نمی‌کردی باید فردا به دنیا میومدی(۲۶ خرداد ساعت ۸ صبح) اما بر خلاف همه برنامه ریزی هایی ک برای روزای آخر داشتم تو عجله کردی و ۵ روز زودتر اومدی 🥺
۲۱ خرداد ساعت ۵ صبح کیسه آب پاره شد و تو ساعت ۱۱ و ۲۰ دقیقه اومدی تو بغلم
پر از حس و حال عجیبم مامان در کنار همه عشقی که بهتون دارم از مسئولیتی که افتاده رو دوشم میترسم همش میگم خدایا بهم توان بده از پس این دوتا فرشته هام بر بیام و براشون مادر خوبی باشم
روحیه م بعد زایمان به شدت حساس شده سر هر چیزی گریه میکنم فکرم همش درگیر چیزای الکیه ولی خب این روزا میگذره دوباره خوب میشم و با عشق زندگی چهارنفره جدیدمون رو ادامه می‌دیم 🥺
امشب دلم خواست اینارو اینجا بنویسم یادگاری بمونه
من صبح روز پنجشنبه ساعت ۵ صبح با نشتی کیسه آب بیدار شدم و ساعت ۷ رسیدم بیمارستان بستری شدم تا ساعت ۱۱ ک سزارین شدم
۳۷ هفته و ۵ روز بودم هنوز ۵ روز مونده بود به تاریخم
سزارین اختیاری شدم بر خلاف زایمان قبلیم ک طبیعی بود به شدت از سزارین راضی ام
دکترم فریبا حقی بود و بیمارستان موسی بن جعفر سزارین شدم از دکترم بی نهایت راضی ام
عوارض بی حسی برام گردن درد و سردرد های شدید هست ک با مسکن و کافئین آروم میشه و تحمل میکنم 🥺🥺
بمونه به یادگار از ۵ روزگی پسرم شبی که به خاطر زردی رفته تو دستگاه و باید ۲۴ ساعت بمونه توش
ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه شب
مامانم و دخترم و پسرم کنارم خوابیدن ولی من خوابم نمیبره🥺
خدایا شکرت بابت همه چی ❤️