۱۸ پاسخ

وای من چرا خندیدم😆😆😆
خدا بخیر گذرونده
دوراز جون هیچوقت نگو بی مادر شی ب بچت

خیلی خندیدم خداوندحفظش کنه
زده که حساب کاردستتون بیاد😂😂😂
شوخی کردم خداروشکرچیزیتون نشده

بقران بچه م خابه.دست کذاشتم دهنم غش غش مخندم.عجب حرفی زدی تودختر.اب ازچشم راه گرفته.شوهرت خونه بود

وای خدا چه خنده دار تعریف کردی😂😅

اره والا

یااا خداااا
خدا رحم کرداااا
چه سناریویی درست میشد 😂
خدا این بچه ها چه گودزیلایی شدن

ای خدا از دست این بچه ها
بیشتر مواظب باش تو حموم عزیزم
من یه مدت آوا خیلی تو حموم شیطنت میکرد دیگه دوتایی حموم نمیکردیم ولی الان باز دوباره شروع کردیم

منم خیلی بهت خندیدم ولی واقعا گناه داشتی ببین چه موجوداتی داریم پرورش میدیم به خودمونم رحم نمیکنن من مو برام نذاشته از بس موهام میکشه در میاره کچل شدم

الهی عزیزم 🤦🏽‍♀️🤦🏽‍♀️🤦🏽‍♀️

فکر کن بزرگ بشه تفلک زنش عجب دست سنگینی داره دلم برای عروست میسوزه تو رو خدا هواش رو داشته باش

دفعه بعد دیگه وایسا زیر دوش بشور خودتو

😂😂😂ای خدا از دست تو ،حالا ضربه‌ی اون بچه هرچقدم محکم باشه نمیتونه ی آدم رو بکشه ک دختر😯😯😯

خدا بهت رحم کرده بچه نیستن که هیولاان

ببخشید ولی خیلی خنده دار گفتی من کلی خندیدم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

😂😂😂🤣🤣🤣به پسرت خندم اومد چنان زده نفهمیدی از کجا خوردی

برام جالبه چجوری بچه هاتون توو حموم وایمیستن تا شما خودتونو بشورید؟
اخه یه شامپو هم شما بخوای بزنی حموم پر از کف میشه علاوه بر اینکه ممکنه بچه توو یلحظه بلند شه دور از جونش سُر بخوره!
من که اول خودم میرم حموم کارم که تموم شد شوهرم دخترمو میاره به هیچ وجه نمیتونم رهاش کنم و به کار خودم برسم

منم همیشه با آنیسا میرم. واقعا بچه ها موجوداتی عجیبن😁 یه صدقه بزار. خدا رحم‌کرد

مادرت سر نماز بوده که طوریت نشده خداروشکر ،، صدقه بده من باپسرم حموم نمیرم اول اونومیبرم میارم میخوابونمش بعد خودم میرم

سوال های مرتبط

مامان پرنسس مامان پرنسس ۱ سالگی
دلم گرفته انقد سختم شده که نگو
شوهرم داره می‌ره بندرعباس کار ۳۰-۴۰روز دیگه بیاد من با بچه خیلی سختم میشه میگم قراره چیکار کنیم حداقل شب به شب منتظر اومدنشم اونموقع چی😢
هرچند خیلی هم باهم بحث الکی میکنیم ولی تحمل دوریش و ندارم
تو خونه و بچه کمکی نمیکرد بهم تنها کمکش دخترم و حموم میکرد من میپوشوندم یا چند دقیقه حواسش بود یه دوش بگیرم دیروز امتحانی گفتم خودم تنها برم حموم ببینم چطوریه کلی اسباب بازی ریختم جلو در حموم مشغول بشه همش باهاش حرف میزدم شعر می‌خوندم دالی بازی ولی همش میخواست بیاد تو حموم درو بستم خودمو آب کشیدم اومدم و اونم گریه میکرد آخه خوابم نداره که بگم وقتی خوابه برم قبلاً چندبار امتحان کردم تا آب باز میکنم بیدار میشه
یبارم قبلاً خودمون دوتایی رفتیم حموم خیییلی شیطونه نمیشه یدقیقه ولش کنم خودمو بشورم بعدش مشکل اینم دارم خودم حوله تنم میکنم بعد حوله اونو چطوری بپوشونم آخه دوباره باید آبش بکشم بعد حوله بپوشونم خودم خیس میشم با حوله هیچی درگیری های الکی..
مامان پسرم مامان پسرم ۲ سالگی
یاد روزای اولی که مامان شده بودم میوفتم کاقعااا چقدر کم تجربه بودم سر چیزای الکی گریه میکردم
پسرم تا یک هفته جیشش قرمز بود خیلی میترسیدم خودشم کم جیش میگرد
از اونطرف زردیش میرفت بالا هی استرس میکشیدم
از یه طرف خییییلی بچه ی ناآرومی بود یه سره جیغ میزد و گریه میکرد
وای اصلا نمیدونستم چیکار باید بکنم
منی که نصف بچه های فامیل و تو نوزادی راحت نگه میداشتم
حالا خودم هاج و واج میموندم
خیلی روزای سختی بودن پسرم شبا یکسره جیغ میزد
تا اون پی پی ساهی که روزای اول میکنن تموم بشه بچم هلاک میشد از گریه منم پا به پاش گریه میکردم
زدریش خیلی میرفت بالا بعضی وقتا توی چشماش نارنجی میشد
از یه طرف دخالت های اطرافیان که آی شکمت بزرگ مونده بچت اصلا شبیه خودت نیست جفت شوهرته با اینکه نصف نصفه اینجوری میگفت منو ناراحت کنه
از یه طرف دردای جسمانیم
پسرم ۳ روزه بود خونمون پر مهمونای سمی که هر کدوم یه نظری دارن یکی میگه اصلا شبیش نیست یکی میگه چقد لاغره بچه با اینکه بچم ۳۳۰۰ بود ماشالله
یکی برای بی احترامی کادوی کم آورده بود
منی که تو حموم زار میزدم از درد پهلوهام از درد برش سزارینم دولا بودم
خواهشا اگه زائو دارید اطرافتون خیلی هواشو داشته باشید🥲
من اون روزا فقط همسرم بود و مامانم و بابام
دردشون به جونم🫀
مامان آیهان🌙 مامان آیهان🌙 ۲ سالگی
سلام قشنگا 🤭❤
خوبین درچع حالین؟
من کع منتظرم ایهان بخوابه بلندشم یه چی بخورم گشنمهه
نمیدونم چرا هربار که به شوهرم میگم وقتی ایهان گریه میکنه لطفاا به من نپر و حرف بار من نکنن اما هر دفعه بدتر میشه
دیشب آیهان دیر خوابید (سرماخورده)فقط یه ساعتی خوابش برد که یهو بیدار شد و گریه کرد منم گلوم درد میکرد بیدار بودم بلند شدم یکم چرخوندمش ولی آروم نمیشد یه بیسکوییت دادم دستش آروم شد اومدم برقو خاموش کردم یکم آروم بود باز دوباره زد زیر گریه یهو شوهرمم داد زد پاشو برقو روشن کن نزار گریه کنه برا خوابت مردی ایشالا که خواب مرگت باشه بعد آیهانو ازم گرفت حالا مادر شوهرمم خونمون بود 😑 منم نرفتم طرفش ولی باز گریه میکرد طاقت نیاوردم بردمش تو اتاق و باهاش بازی کردم تا باز شیر خورد و خوابید همونجا خوابیدیم خیلی ناراحت شدم هربار که آیهان گریه میکنه شوهرم یه جوری باهام حرف میزنه انگار تقصیر منه اگه بخادم میاد میزنه منو
حالا از دیشب باهاش سر سنگینم صبحم اومده بود بالا سرم و باهام حرف میزد جوابشو ندادم زودم پشیمون میشه ولی بدم میاد فک میکنه فقط خودشه که بچشو دوست داره و من دشمنشم ،از من مگه دلسوز تر برا اون بچه هست آخه مگه من دلم میخاد بچم گریه کنه 🥲
مامان آنا مامان آنا ۱ سالگی