امروز یه جشنی دعوت شده بودم که رفتم بچم طبق معمول هیچوقت نمیشینه تو بغلم همش درحال بررسی اطرافش بود اخرا دیگه حوصلش سررفته بود هی میرفت جاهای مختلف و بلند صدام میکرد ماماااا یعنی مامان تو هم بیا
دوسه تا بچه هم سنشم بودن خیلی رفت جلوشون باهاشون بازی کنه ولی اونا بغل مامانلشون نشسته بودن اینم بی حوصله شده بود هی میگفت مامااا
بعد اخرای حشن یه خانومه داشت دعا میکرد و اینا بعد رو کرد به من گفت اسم دخترت چیه گفتم آنا
گفت ای خدا آنا خانومم آروم کن
من خیلییی بهم ریختم نتونستم جوابشو ندم گفتم بچم به این سالمی مستقله روپای خودشه اجتماعیه نترسه زررنگه خیلی هم سالمه چیشو آروم کنه بچه سالم همینه
بعد خانومه کلی عذرخواهی کرد
ولی ادمدم خونه گفتم نکنه واقعا بچه من فرق داره
اخه چندبارم پیش اومده گفتن چقدر شلوغه
و اینکه اصلا مثل بچه های دیگه نمیشینه تو بغلم فقط دورو برو میچرخه نگاه میکنه
نکنه مشکلی داره؟
شبرخشک
فرزند پروری
مای بی بی
رفلاکس

۳۵ پاسخ

نه پسر منم همینه

اتفاقا بچه هایی که باهوش وزرنگن جنب وجوششون زیادهس مدام میخوان محیط اطرافشونوکشف کنن

والا دختر منم اصلا تو جای جدید بغلم نمیشینه
طبیعیه بچه تواین سن کنجکاو باشه
اقتضای سنشه

پسر من اصلا نمیشینه یجا چه تو خونه چه جایی بریم تا کابینتاشونو باز میکنه وقتی جایی میرم یه لحظه نمیشینم همش دنبالشم
مادربزرگم فوت کرد من از دست پسرم نتونستم بشینم یه ذره گریه کنم همش اینور اونور بود منم دنبالش که خرابکاری نکنه
همه میگفتن دلمون برات میسوزه یکم استراحت نداری

باهوشه

این جور مجلس زنانه نرو بچه حوصله اش نمیگیره چرت و پرتاشون گوش کنه دلش تنوع میخواد چیه چهارتا زن نشستن فقط بلدن ایراد بگیرن 😏

اسم رو بچه نزار بچه سالم کنجکاو پسر منم هست بیرون فقط میخواد سر در بیاره

اتفاقا بچه شما سالم و باهوش. نه اونی که جسبیده به مادرش

پسر من از دیوار راست میره بالا اصلا مهمونی بهم خوش نمیگذره انقد شیطونن

پسرِ منم همینجوره البت علاقه ای به بازی با بقیه بچه ها نداره همش میخواد اینور و اونور بچرخه و فضولی کنه داره دنیا رو کشف میکنه دیگ

بچه منم همینه

بچه منم نمیشینه . نهایتا ده دقیقه بشینه

واییییی مامان آنا جمعه ما رفتیم مهمونی خونه ی فامیلا شوهرم بچه ها من خیلی شیطونی کردنو رقصیدنو و کیف کردن بعدش همون خانومه ک خونشون بودیم چند روز بعد تو‌ی مهمونی دیگه جلو همههههه فامیل درومد ب من گفت با دخترت چیکار میکنی تو خونه اخه بیش فعالی داره !! گفتم چونکه بازی میکنه و میرقصه بیش فعاله ؟؟ بعدا ب مادر شوهرم گفتم این حرفو بهم زدن بچم خیلیم سالمه خیلیم خانومه مغزاشون بیش فعاله

افرین بهت مامان بایدبرابچش حاضرجواب باشه .ببین بچهامنحصربه فردن.هربچه ای یه خصوصیتی داره بچه شماهم کنجکاوه

نگفته بچه چیزیشه ک گفته آرومش کن چرا رو بچه غیب میزاری بچه ها همه شلوغن میخوان همه جا سرک بکشن

آفرین ک جواب دادی و ن بچه هیچ مشکلی نداره بچه های الان بیشترشون همیمن
من بچم اصن باسنش با زمین آشنا نیست😂

سلام و با عرض معذرت چه خانم بیشعوری.
خدافظ

چقدر خوبه که تونستی در لحظه جواب بدی🙃😀
بچه ها با هم فرق دارن منم بودم از حرف اون خانم ناراحت میشدم

والا پسره منم همینه یک هفته قبل فامیلمون شوهرش فوت شده بودباورت میشه یعنی من ی دقیقه نتونستم یه جا بشینم همش ایستاده بودم دنبال پسرم میدوییدم میرفت اشپزخونه اصن خجالت اینا نداره بعضی بچهارودیدی اروم بغل مامانشون میشینه توجمع ولی بچه من نه 😑

نه بابا چه مشکلی دختر منم همینه شیطونن و نشونه هوش بالاس

هر بچه ای یجوره دیکه/من داداشم اونقدر آروم بود بغل مینشست نمیرفت اینور اونور خیلی دوس داشتم پسرکممم این شکلی باشه ولی پسر منم جنب و جوش ذاره/نشستن یا ننشستن ربطی ب سالمی نداره یا باهوشیو زرنگی/خصوصیات بچه ها متفاوته

حالا بدبخت اومده ی شوخی کنه چرا ضایش کردی😂

نه بابا چه مشکلی مردمم با نفهمی هاشون ادمو بهم میریزن …دختر منم اصن اروم قرار نداره شیطونن دیگه درحال کشف کردن اطرافن دائم

اتفاقا بچه ای که اینجوریه نشونه سالم بودنشه بچه ک گوشه گیر اجتماعی نیس کنجکاو نیست از علائم اوتیسم هستش
دور از جون پسر شما

افرین بهت که جوابشو دادی

نگران نباش
بچه ها با هم فرق دارن
فقط مراقبش باش که خدای نکرده این کنجکاوی هاش خطرناک نباشه چشم ازش برندار
از جشن هم اومدی برای صدقه بذار بچه تو چشم بوده

نه عزیزم دختر منم شاید نهایت دو دقیقه بغلم بشینه تو مهمونی.بعدش دیگه در حال بررسی اطراف و بازی و شیطونی.اتفاقا ب نظرم کنجکاو و باهوشن ک نسبت ب اطرافشون توجه دارن

به قول خودتون بچه ی سالم همین،اونایی که بغل مامانشون میشینن بیشتر احساس غریبی و ترس دارن مثل دختر خودم خیلی میترسه کسی بهش دست بزنه گریه میکنه ولی ماشاءالله بچه برادر شوهرم کوچیک بود پیش همه میرد شلوغم بود نگران نباش بچه ات از اون خانوم سالمتره

به نظر من بچه سالم تو این سن نمیشینه
پسر من والله امکان نداره یه جا بند بشه
اصلا این فکرو نکن راجب بچت عزیزم

بچه ها روحیاتشون باهم فرق داره
یکی درونگراست یکی برونگرا
یکی وابسته ست یکی اجتماعی
دلیل نمیشه هیچ کدوم مشکلی داشته باشن
به قول خودت تنشون سلامت باشه ، شلوغی و آرومی واقعا مهم نیست

خوب جواب دادی آفرین
ن عزیزم بچه با بچه فرق داره بچه سالم بازی می‌کنه شلوغ می‌کنه
ژنه چقد احمق بوده🤦

😐😐😐😐

چه مشکلی آخه پسر منم اینجوریه عزیزم کنجکاون و اجتماعی خیلی ام خوبه

ن عزیزم چ مشکلی . بچس دیگه کنجکاوه. پسر منم همینجوریه. الان نزدیک شیش سالشه دیگه هنوز جایی میریم نمیشینه اصلا تو خونه هم نمیشینه انگار زمین خار داره 😂 ماشالا سالم. باهوش .پر حرف.وقتی ی جا بشینه انگار افسردست.

نه گلم پسر منم همینه نشونه سلامته

سوال های مرتبط

مامان ❤️❤️❤️❤️ مامان ❤️❤️❤️❤️ ۱ سالگی
دختراااا بیاید یه چی جالب تعریف کنم بخندیم. 😅
من امروز پسرمو بردم خونه بازی اونجا بچه ها زیاد بودن یهو چشمم به یه پسر هشت ساله خورد همینکه نگاش کردم مستقیم اومد بغلم کرد منم نازش کردم
دیگه من همش درگیر پسرم بودم باهاش بازی میکردم اینم هی دنبال ما میومد نمی‌دونم این بچه تو دلش چی بود ولی حس بدی گرفتم یجوری نگاه می‌کرد خودشو میچسپوند بهم دوسه بارم الکی میومد بغلم می‌کرد یجوری نگاه می‌کرد حس می‌کردم میخاد ببوسه😩 😩😂🤦🏻‍♀️
حس بدی گرفتم گفتم خاله برو اونور با بچه ها بازی کن پسرم کوچیکه من با این بازی میکنم دیگه منم چون بی بی فیسمم😂
بچه یهو گفت مگه پسر داری گفتم آره میگه مدرسه نمیری گفتم نه یه عالمه سوال پرسید گفتم من مامان اینم نگاه کن پسرم کوچیکه میخام باهاش بازی کنم توام برو با بقیه خاله ها بازی کن بنده خدا همینکه فهمید عروسی کردم بچه دارم‌ یجوری شد رفت دیگه نیومد 🤦🏻‍♀️🤣🤣🤣
بنظر شما منظورش چی بود؟😂😂😂
شیرخشک
پوشک
رفلاکس
مای بی بی
مولفیکس
شیردهی
نوزاد
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...
مامان مانلی مامان مانلی ۱۶ ماهگی
روزی که رفته بودم برای مشاوره بیهوشی ام ار ای مانلی یه خانمیکنار دست ما نشسته بود بچه ی ۴ساله تقریبا داشت کنارش نشسته بود گوشیش رو هم داده بود دست بچش و داشت بازی میکرد اون وقت ام ار ای داشت من مشاوره بچش ناشتا بود بعد از اونجایی که مانلی صبحا بیدار میشه اولش صبحانه نمیخوره من براش تنقلات تو کیفم گذاشتم گفتم تا ناهار بچم ضعف نکنه ...یعنی بگم مطب قلقله بود ها جا برای نشستن یا مثلا صندلی اضافه اینا نبود ،طبق معمول بعد یه ربع اول انتظار مانلی شروع کرد به بهانه گیری منم یدونه از خوراکی هایی که خودم براش درست کرده بودم در اوردم از کیفم بدم بهش بعد این خانومه یدفع برگشت گفت میشه اینجا ندی بهش من بچم ناشتاعه دلش میخاد پشتم کردم بهش دیدم بعد چند ثانیه دوباره گف یه جای دیگه بدین بهش عزیزم انقدر خسته و عصبی و ناراحت بودم خودم کنترل کردم گفتم ولش کن اونم یه مادره بخاطر بچش بلند شدم رفتم یه جای دیگه حالا جای نشستن منو گرفتن من سرپا داشتم به مانلی رسیدگی میکردم یعنی تا اخر تایم فقط سرپا وایستادم بخاطر بیشعوری و خودخواهی این خانم من بعد سزارین کمرم قفل میکنه بخام مثلا زیاد کار کنم یا سرپا وایستم یا بشینم تو ماشین شبش کمرم قفل کرده بود وحشتناک با خودم گفتم من اگه جای اون دور از جون زنه احمق بودم من از اونجا میرفتم و خب این مشکل منه نه دیگران که بچم ناشتاعه یا چی باعث بشی یه زن و یه بچه کوچیک انقدر اذیت بشن ...
پوشک بچه شیر خشک زایمان
مامان ماهلین🌙🐣 مامان ماهلین🌙🐣 ۲ سالگی
پارت دوم : تجربه ی این روزایی که ماهلین رو از شیرم جدا کردم ‼️‼️

شب اول واقعا بهمون سخت گذشت خیلی زیاد مثل دوره ای که نوزاد بود کولیک داشت و تاااا اذان گریه میکرد بود ولی منتها گریه ی مداوم نه بلکه لج و بهونه و گریه و نخوابیدن
و همش میومد میگفت شیر میگفتم زخم شدن فوفو شده گریه میکرد و میرفت بغل مامان و یکم اروم میشد و مثلا میرفت سراغ اسباب بازی و یه بهونه پیدا میکرد و لجو گریه تا ۶ صبح نخوابید و لج کرد و اگه مامانم نبود نمیتونستم تنهایی واقعا
خدا سایه اشو ۱۲۰ سال برام حفظ کنه من از همین تریبون دستشو میبوسم...
و واقعا دم همه ی کسایی که یه تنه و تنهایی و بدون کمکی این مرحله ی سخت رو گذروندن
امروز خیلی مظلوم بچه گفت فوفو شدی (زخم شده شیرت ) و نشون میده گفتم اره گفت ببشید 🥹🥲 یعنی جیگرم پاره شد
همینجوریش افسرده و خیلی زود گریه میکردم الان بدتر شدم...گوگل هم زده بودم نوشته بود بعد از اینکه بچه رو از شیر جدا کنی مادر ممکنه عصبی یا گریه زیاد کنه
ادامه پارت بعدی....
مامان نقطه خانوم مامان نقطه خانوم ۱۶ ماهگی
امروز بچموو بردم پارک برای تاب بازی بچه من خیلی بد غذاست داشتم رو تاب بهش غذا میدادم یه زن اومد با شوهرو بچش و شروع کرد به من حرف بد زدن گفت وای چقد بعضیا بی فرهنگن چرا رو تاب غذا میدن به بچه منم توجه نکردم بعد با صدای بلند گفت خانوم تا غذاشو تموم میکنه میخوای غذا بدی به این بچه منم گفتم سه دقیقه س رو تابه بعد بچمو فوری از رو تاب برداشتم اون زن بچشو سوار کرد بیس دقیقه بچشو تاب داد رفتم بهش گفتم خانوم بیس دقیقه س بچه ت رو تابه برش دار یهو زنه بهم فش داد منم گفتم الان زنگ میزنم پلیس بیاد جمت کنه وای تصور کن بچه یه ساله تو بغلم بو یه دستمم کاسه غذا بعد زنه شروع کرد به کشیدن موهام و یه دسته زیاد از موهای سرمو کشید بعدش هم من چون بچه بغلم بود و کاسه غذا دستم نمیتونستم هیچ دفاعی منم رفتم عقب و ازش دور شدم اما زنه ول کن نبود اومد و بازدم منو بزنه بهم چنگ زد و کل گزدنم جای چنگ هاشه و باعث شد گردنبند طلام گم بشه شایدم دزدیش به پلیس زنگ زدم گفتم بیاد برای صورت جلسه
مامان گل های من ❤️🫠 مامان گل های من ❤️🫠 ۱۶ ماهگی
بنظرتون چکار کنم میدونین ک من باخانواده شوهرم زندگی میکنم تو یه اتاق خب ـبعد تا خواهرشوهرم شوهرش بره جایی همینجاس دوسه شب بعد وقتی اینجاس بچه هام نباید اسباب بازی هاشونو دربیارن بازی کنن یا چیزی بخورن که اینادیونه میشن صبح پسرم ماشین کوچولوش تو حال بود پسر اون برداشت این گریه کرد ماشین دگه بهش دادم تا رفت باز دوباره گریه کرد ک اینو میخوام مادرشوهرم به پسرم گفت ببرش قایمش کن اینو دیونه کردی یا بهش بده باز ماشینو گرفتم یه خیلی کوچولو دادم بهش اینم بچس نمیفمه رفت باز گفت هان باز دوباره یکی دیگه اوردی من حرف نزدم بعد بچه های اون رفتن مغازه من دخترمو نذاشتم گفتم گرمه رفتن خوراکی خریدن اوردن بهش ندادن بعد از قبل خوراکی بود گفت مامان همون دوغمو بده دیشب بابا خرید گفتم باش رفت تو حال گفت من دروغمو میخورم پدرشوهرم گفت باش برو تو بلندگو اعلام کن یعنی چی اینا باز میخوان منو شوهرم تو اتاق بودیم شوهرم گفت ببینشون اول ک اونا خوردن این خواس بهش ندادن الان این یه حرفی زد بهش اینجوری میگم من بازم چیزی نگفتم