۱۱ پاسخ

شاید چیزی شده بنظرم ببرش دانپزشک
بعدم بنظرم اشتباه از شما بوده
بچه خو نمیدونه
حیون بدبخت گناه داره.
من داشتم وقتی بچه دار شدم دادمش ب آجیم ک جفت‌ مال اون بشه

بیچاره شوکه شده😂😂😂ازدخترت خندم گرفت دعواش نکن بزارالان دفاع کردن وبلدباشه بعدیکی بزنش ازترس تو ازخودش دفاع نمیکنها

خب میگی یچتو نوک گرفتش حتما دردش گرفته دگ

بد بخت پرهیز کرده بزارش یه جای اروم و ساکت شاید خوب شد بعد هم در مورد کارای دخترت عزیزم عادیه پسر منم گاهی اوقات یه ابرویی میبره ازمون که نمیدونی

دختر ۸ساله ات اینکارو کرده؟ خوب دیگه بزرگه متوجه میشه پرنده ها کلا خیلی حساسن و میرن تو لک من یه عروس هلندی داشتم شوهرم دوبار دمش کند چون گیر کرده بود لج کرده بود باهاش نوکش میزد ولی من همیشه میومد پیشم میخابید بغلم

من اصلا خوشم از حیوون و پرنده خونگی نمیاد،شمام بچه کوچیک دارین این پرنده و اینام مریضی بگیرن خیلی خطر ناکه واسه آدما

خیلی اشتباه کردی ،اینجوری که زدیش دفعه بعد جلوی هراتفاقی نمیتونه ازخودش دفاع کنه فکرمیکنه بعدکتک میخوره،قشنگ بهش میگفتی مامانی این پرنده هست نمیدونه دوستت داره میخواسته بوست کنه،بعدم شاید نوکش برای پوست شما چیزی نباشه امابرای پوست نازک بچه دردبگیره

منم خندم گرفت دمش گرم🤣🤣از الان بلده چیکارکنه

الانم هیچی نمیخوره فقط میاد میچسبه بهم

گرینچیک چیه

خب دخترت که مقصر نبود از تاب درد اینکارو کرده
نباید میزدیش

سوال های مرتبط

مامان دوقلوهای ناز مامان دوقلوهای ناز ۲ سالگی
خانما راهنماییم کنید دوقلوهام رفته بودن طبقه بالا خونه مادرشوهرم خاهرشوهرمم بوده من در خونه مراقب ماشین بودم شوهرم رفته بود بیرون دیدم دخترم گریه میکنه خاهرشوهرم صدا زد گفت بیا ببرش گریه میکنه گفتم اره الان میام دم درم درای خونه و پارکینگ بازه دیگخ دیدم هیچی نمیگه رفتم بالا اوردمشون پایین خاهر شوهرمم تو هال نشسته بود هی نیم نگاه میکرد باز به گوشیش نگاه میکرد انگار طلبکار باشه یه حالتی بود کامل نگاه نمیکرد دیگه بالا نرفتم تا اخرین پله ها فقط رفتم بچهارو اوردم بعد از دختر خاهرشوهرم پرسیدوم چیشده گفت شیشه شیر و رو فرش میریخته شیراشو مادرشوهرم گفته نکن گوش نکرده ازش گرفته گریه کرده بنظرتون من باید چیکار میکردم الان میگم کاش خودم تونجا میبودم یا اصن بالا نمیذاشتم برن ولی نمیشد جلوشونو گرفت حالا استرس دارم تپش قلب که نکنه چیزی بگن یا اوصات تلخی ای بشه کار مادرشوهرم بد بوده؟اخه خیلی وسواسیه ولی تا دم درم نیومده بود بچه گریه میکرده البته شاید کار داشته نمیدونم دارم دیوونه میشم
مامان یا زینب س مامان یا زینب س ۳ سالگی
اومدم تجربه ی از پوشک گرفتنم‌و‌بگم‌پسرم بیمارستان بستری شد چند روز قبل از پوشک گرفتن براش قصه گفتم که نی نی ها از یه سنی دیگه پوشک نمی بندن خواستم الانا بگیرمش ولی یه روز بیدار شد گفت پوشک نذار انقدر قصه تو بچه ها موثره
اولش هر یه ربع بردمش روز دوم نیم ساعت روز سوم هر یک ساعت تا دوهفته هر یک ساعت می بردمش
بد قلقی داشت سختی داشت جیش روی فرش زد
فقط ۶ماه قبل از پوشک گرفتن شیها تو پوشکش جیش‌نمی کرد تا همین دوهفته پیش یه شب تو خواب جیش کرد پیش میاد خب بچه ن دیگه
گریه میکرد جیش نمی کنم منم سخت نمی گرفتم
تا ۱۰ شب اول شبها با اینکه میذونستم جیش نمیکنه پوشکش میکردم چون یه دختر ۱۳ماهه داشتم و تازه اسباب کشی کرده‌بودم خونه تمیز نمیز بود تا دوروز بشوربشور داشتم تا چند‌وقتم‌تو‌لباسش پی پی می کرد
متوجه شدم هروقت می خواد پی پی کنه میره پشت مبل یا پشت در
منم بردمش دستشویی برقا رو روشن نکردم پی پی کرد اوایل اینطوری گذشت تا الان براش عادی شد