خانما راهنماییم کنید دوقلوهام رفته بودن طبقه بالا خونه مادرشوهرم خاهرشوهرمم بوده من در خونه مراقب ماشین بودم شوهرم رفته بود بیرون دیدم دخترم گریه میکنه خاهرشوهرم صدا زد گفت بیا ببرش گریه میکنه گفتم اره الان میام دم درم درای خونه و پارکینگ بازه دیگخ دیدم هیچی نمیگه رفتم بالا اوردمشون پایین خاهر شوهرمم تو هال نشسته بود هی نیم نگاه میکرد باز به گوشیش نگاه میکرد انگار طلبکار باشه یه حالتی بود کامل نگاه نمیکرد دیگه بالا نرفتم تا اخرین پله ها فقط رفتم بچهارو اوردم بعد از دختر خاهرشوهرم پرسیدوم چیشده گفت شیشه شیر و رو فرش میریخته شیراشو مادرشوهرم گفته نکن گوش نکرده ازش گرفته گریه کرده بنظرتون من باید چیکار میکردم الان میگم کاش خودم تونجا میبودم یا اصن بالا نمیذاشتم برن ولی نمیشد جلوشونو گرفت حالا استرس دارم تپش قلب که نکنه چیزی بگن یا اوصات تلخی ای بشه کار مادرشوهرم بد بوده؟اخه خیلی وسواسیه ولی تا دم درم نیومده بود بچه گریه میکرده البته شاید کار داشته نمیدونم دارم دیوونه میشم

۸ پاسخ

بچه ها تو این سن خرابکارن خوب،،مادر شوهرتم مثل همه گفت نکن ازش گرفت بچه گریه کرده یه روند عادی بوده،،،ولی شما که می دونی مادر شوهرت وسواس تنها نفرستشون اونجا اینطوری هم خودت و بچه ها اذیت نمیشین هم اون شخص

خب هچی منم باشم واقعا اب لیوان باشه یا شیشه شیر میگیرم ازشون خرابکاری نکنن

الان چیز خاصی نبوده داشته خراب کاری میکرده اونم دعواش کرده خودت هم بودی دعواش میکردی خیلی چیز مهمی نیسن که ناراحت بشی

حالا یه ذره شیر بوده دیگه چرا وحشی بازی دراورده نزار برن دختر خواهرشوهرتم صدا زد نزار برن

بی خیال بابا. آدمها برات مهم نباشن. پس فردا یادت نمیاد چرا امشب استرس داشتی. بچه هات و بغل کن و بگو خدایا خودت درستش کن. الهی و ربی من لی غیرک. اینجور مواقع بگو دعای زبون بند بخون آیه قرآن هست واقعا جوابه‌. سمُ و بکمّ عمیُ فهم با یعقلون( برای مردها) تعقلون (برای زن ها)

ول کن بابا چ تپش قلبی تو ناراحت نشو چون هرکی بود شیشه رو میگرفت از دست بچه اونام قیافه نگیرن بچس دیگ کارش خرابکاریه استرس نگیر بابا

😐😐😐😐الان این کجاش استرس و تپش قلب داره

دقیقا عزیزم منم پسرم این کارو میکنی شیشه شیر رو ازش میگیرم

سوال های مرتبط

مامان 🤍رستا🤍 مامان 🤍رستا🤍 ۲ سالگی
بچه هاتون واسه هرچیزی گریه کنن اونم با صدای بلند به حرفشون گوش میدین؟؟
من متاسفانه گوش دادم ولی دیگ کم آوردم و نمیدونم باید چیکار کنم
امروز کلاس مادر و کودک داشت قبل کلاس نیم ساعت گریه کرده که من باید دمپایی‌ بپوشم اونم واسه دختر عمه اش که کهنه ام بود تو کلاسم اصلا بازیارو خوب انجام ندادو به حرفم گوش نکرد بعد کلاس گریه که بریم پارک منم گفتم چون امروز دختر خوبی نبودی و اینکه همش گریه میکنی نمیبرم(از طرفی ام هوا تاریک شده بود ) دوباره این گریه شدید طوری که هرکی رد میشد نگامون میکرد دوباره گریه که خوراکی میخوام گفتم باشه آروم شو بریم بخریم ولی همچنان شدید گریه میکرد منم گفتم نمیخرم چون حرفمو گوش نمیدی و واسه هرچیزی گریه میکنی
خلاصه تا خونه گریه کرد نمیدونم کارم درست بود یا نه
ولی رستا اینو یاد گرفته که واسه هر چیز کوچیکی گریه میکنه خیلی اذیت میشم بااین اخلاقش هم تو خونه و هم وقتی که بیرون میریم
با اینکه خودم سخت گیر نیستم هر بار میریم بیرون میبرم بستنی میخوره واسش اسباب بازی یا کتاب داستان میگیرم برگشتنی دوباره خوراکی میخره ولی اینبار نگرفتم گفتم شاید من اشتباه میکردم نباید در این حد به حرفش گوش میدادم هفته ای چند بار شهربازی و پارک میبرمش ولی باز هر بار که از کنار پارک رد میشیم گریه شدید میکنه
انقد اذیتم کرده که با گریه دارم اینارو مینویسم بعضی وقتا از اینکه بچه دار شدم خیلی پشیمون میشم😔
فرزند پروری
کودک
پوشک