پارت 4 تجربه سزارین
من ک واقعا اون روز خورده بود تو ذوقم هم از اینکه لگنم اونطور ک باید نبوده همم اینکه من روزی 2تا شیاف میزاشتم و کارم همین سخت کرده بود خلاصه امدم بیرون و دکترم بهم گفت ک من ب هیچ کدوم از مامانام نمیگم تا 40 .41هفته صبر کنید چون اتفاقه و ممکنه خدایی نکرده طوری شع مخصوصا تو.ک آب دور بچت یکم زیاده
من حسابی فکرم درگیر چون واقعا از خودم نمیدیدم طبیعی بتونم ولی با این وجود دکتر کلی امید داد ک من هستم ماما همراه میتونی بگیری بی حسی اپیدورال برات میزنم نترس فلان شایدم بهترین زایمان رو داشته باشی
ولی من تا اون هفته ب هیچ چیز زایمان طبیعی و دردش فکر نکرده بودم خلاصه همه اینارو کنار خیابون ب شوهرم گفتم و گفتم ک واقعا من حس میکنم نمیتونم بهتره ن خودمو اذیت کنم ن بچمو چون آلان کامل هست و نیازی ب دستگاه نداره خودمم نمیتونم گول بزنم برم هر دوتا دردو بکشم آخرم یا سزارین شم یا بی حسی بخوام بگیرم آخه با بی حسی سزارین چ فرقی میکنه خلاصه شوهرمم گفت برگرد بریم با دکتر حرف بزنیم نامه بگیریم اگ نظرت تو این هفته عوض شد بری سزارین برگشتیم و دکتر نامه رو نوشت و کلی توضیحات ولی گفت نمیتونی هروقت دلت خواست بری یکساعت بهت وقت میدم فکراتو کن زنگت میزنم اگ اوکی بودی برو بیمارستان واسه تشکیل پرونده
من ک انگار ی پرنده بودم ک از قفس آزاد شده بود اینقدر خوشحال بودم و سبک شده بودم رفتیم خلاصه ب یکساعت هم نرسید تصمیم گرفتم برم سزارین کنم وقتی فکر میکردم ک فردا دخترمو بغل میگیرم دیگ بدتر میشدم😂

۵ پاسخ

ای بابا چرا نصفه موند

معاینه تحریکی درد داشت؟

پس بقیش خخخ

درخواستم قبول کن فردا میخونم

دکترت زیرمیزی گرفت؟

سوال های مرتبط

مامان مهوا کوچولو💝 مامان مهوا کوچولو💝 ۹ ماهگی
تجربه سزارین
پارت ۱
من از روزی ک فهمیدم باردارم فقط میخواستم سزارین بشم ب هر قیمتی ک شده.از روز اولم ب دکترم گفتم همش میگف حالا زوده صبر کن تا ۳۷ هفته عجله نکن خلاصه من هربار میرفتم مطب تاکید میکردم ک من بااااااید سزارین بشم و همش میگف صبر کن حتی ۳۷هفته معاینه لگنی هم کرد و گفت سر بچه تو لگنه خیلی خیلی زایمان طبیعی خوبی داری و واست بی حسی میزنم هیچی نمیفهمی ولی گفتم اصلا اسمشو نیار من فققققققققط سزارین میخوام.۳۶ هفته بودم ک مامانم از شهرستان اومد پیشم ک خونی تکونی کنیم و خودمونو واسه نی نی اماده کنیم و من همش میرفتم مطب دکتر میگفت الکی نمیتونم سزارینت کنم باید ی مشکلی چیزی داشتی باشی هرچقدر گفتم پول میدم گفت من پول نمیخوام ولی نامه داد گفت ۵بهمن برو بستری شو واسه طبیعی من میام دردات ک زیاد شد ی بهونه میارم میبرمت واسه سزارین ولی من نمیخواستم درد بکشم خلاصه هفته هام داشت بالاتر میرفت و دکترم نامه سزارین نمیداد و من روز ب روز استرسم بیشتر میشد تااینکه ی پارتی پیدا کردم ک منشی دکتر ارتوپد بود گفت من حلش میکنم نگران نباش خلاصه روز ۲۹ دی ک ۳۸ هفته و۱ روز بودم رفتم پیش دکتر ارتوپد ولی دکتر گفت من نمیتونم الکی نامه بدم اول برو پیش دکتر طب فیزیکی نوار عصب و عضله بگیره بازم با پارتی رفتم ازم نوار عصب گرفت و خیلییییییی درد داشت کلی سوزن زد ب پام و کلی برق زد ب پام مردم و زنده شدم
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان mahlin👶🩷🤰 مامان mahlin👶🩷🤰 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
خیلی خوشحال شدم و سریع ب دکترم پیام دادم میشه طبیعی زایمان کنم اونم لج کرد گفت بیا معاینه بعد گفت من صلاح نمیدونم طبیعی بری بدور از وزن و جهت جنین سر بچه هم یکم بزرگه و نمیتونی و واقعا خدارو هزار مرتبه شکر ک دکتر من و منصرف کرد ار طبیعی مکر ن الان خدایی نکرده یا من یا بچه یکیمون میمردیم چون بچه چسبیده بود بهم و خیلی بالا سمت معده بود و ریسک بود طبیعی خلاصه بهم ۱۶ مرداد وقت داد گفت سونوگرافی ۳۴ هفته رو بیار و واقعا لطف کرد بهم زیر میزی هم هیچی نگرفت اگ سونو ۳۶ هفته رو می‌بردم سزارین اختیاری میشد ولی با اون سونو اجباری شد من رفتم بیمارستان اونروز همه کارا رو کردیم و فرستادن عمل من ۲۰ سالمه کم سن ترین مادر اونروز بودم همه بالای ۳۰ بودن و بچه اول بود مثل چی میترسیدن ینی من ب تخت بغلیم ک ۳۷ سالش بود بچه اولش بود از ترس حالش بد بود روحیه میدادم و واقعا قشنگ همکاری کردم با اینکه خیلی از سزارین میترسیدم همم مامانم هیلی استرسی هست و چون خودش عمل سختی داشته بوده در گذشته و خیلی میترسیده من خودمو سر جال و خوشحال و قوی نشون میدادم ک اون استرس نگیره
مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
پارت دوم
خلاصه منم چن روز بعدش دوباره رفتم پیش ماما برا معاینه تو این مدتم ناامید نشده بودم و ورزشامو میکردم... رفتم معاینه شدم حالا اون ک تا قبل همه اینا کلی امیدواری بهم داده بود اما تا تعریف کردم ک دکترم اینجوری گفته... گف ک اره درسته شرایطت اوکی نیس و فلان باید ی فکری ب حال خودت بکنی و این چیزا.... حالا منو تصور کنین دو روز مونده ب تاریخ زایمانم چ کاری میتونم بکنم واقعا😐😑!
خلاصه من همون روز ان اس تی گرفتم اوکی بود و رفتم خونه... حالا شاید بگین چرا نرفتی سزارین اختیاری... چون واقعا من تا روز اخر ب طبیعی فک میکردم و اصلا از هیچ نظر اماده سزارین نبودم... اما بازم همون روز رفتم و از بیمارستان سوال کردم برا شرایطش حتی...)
ولی هزینه هاا خیلی بیشتر ازونی بود ک ما تو اون روز اخر پس انداز داشتیم چون فک نمی‌کردیم اینجوری شه.. من هنوز باید نامه از دکتر میگرفتم نامه ای ک دروغ و کلک نبود و من باید ده تومن بابتش پرداخت میکردم تا بتونم برم سزارین و تازه اونجاهم سزارین اورژانسی حساب نمیشدم 💔
(برا کسایی ک نمیدونن شرایط لگن اصلا جز وضعیت های اورژانسی ب حساب نمیاد حتی اگ نامه داشته باشی)
مامان افرا💕 مامان افرا💕 ۱۳ ماهگی
#تجربه-زایمان-۳

ساعت شیش غروب ک کیسه آب ترکید دیگه سوزن فشار رو بیشتر کردن ک درد بگیرم چون بچه میوفتاد تو خشکی خلاصه ساعت از یک شب ب بدبختی گذشت (ساعت خیلی کند جلو می‌رفت ) منم همش منتظر این بودم درد بگیرم ولی هیچی انکار ن انگار 😂فقد قران تو دلم می‌خوندم و دعا میکردم خلاصه ساعت یک شب بود ک پرستارا از اون ساعت ب بعد خیلی میومدن ضربان قلب بچه رو چک میکردم و هر دقیقه آن اس تی می‌گرفتن از بچه (واقعا بهترین ماما ها رو داره بیمارستان کوثر )ساعت شیش صبح بود ک شیفت عوض شد بهترین کارشناس مامایی اومد بالا سرم و معاینه کرد و گفت اصلا دهانه رحم باز نشده و ببرینش سزارین و اون ثانیه بود ک من از خوشحالی داشتم پرواز میکردمممم هیچ وقت باورم نمیشد ک درد نمیکشم و بدون هیچ هزینه ای برم سزارین اونم با بهترین متخصصا و بهترین دکترا واقعا خیلی خوشحال بودممم و کلی حالم خوب و اصلا استرس نداشتم چون کامل خودمو برای سزارین آماده کرده بودم و کامل فیلم عملش و سوزن و چیزاشو دیده بودم
مامان یونا 🐻🐾 مامان یونا 🐻🐾 ۱ ماهگی
میخوام مهم ترین تجربه هامو بهتون بگم😇

-اول از همه دکترم، شکوفه حسینی؛
بی نظیر بودن، عملشون فوق العاده سبک بود و از وقتی بی حس شدم حدود ۳ دقیقه بعدش صدای بچمو شنیدم و چند دقیقه بعدشم رفتم ریکاوری، بخیه ای ک زدن هم خیلیییی تمیزه و ردش دیده نمیشه
(دستمزدی ک میگیرن واقعا حقشونه و قطعا هیچ گرونی ای بی دلیل نیست)

-حضور ماما همراه تو سزارین؛
ماما من خانم ارجمند، از تیم خانم حیدرزاده بودن. اگه بخوام تو ی جمله خلاصه کنم، اگه نبودن من از پسش برنمیومدم، شاید ذهنیت همه و حتی خود من این بود ک سزارین نیازی ب ماما همراه نداره ولی ی سری اتفاقات غیرقابل پیش بینی ممکنه بیفته ک اونجا لزومش احساس میشه (مثلا بدن من ب ماده بی حسی واکنش نشون نمیداد و مجبور شدن ۵ بار و چندتا دکتر تزریق انجام بدن و تو اون لحظه ها ب من استرس بدی وارد شد ک ماما مثل ی مادر مراقب و کنارم بود)
مهم تر از اون تایم ریکاوری بود ک بقیه پرستارا و ماماها حدود چند دقیقه کمک می‌کردن ب مادرا ک شیر بدن و میرفتن و ولی تو اون ی ساعت، ماما پسرمو گرفته بودن و کامل شیر خورد.

-بیمارستان مادر؛
بهترین آپشنش تمیزی بود و کادر زایشگاه واقعا مهربون بودن ولی پرسنل بخش رفتار متفاوتی داشتن و من ب شخصه انتظار بیشتری از ی بیمارستان خصوصی با این هزینه ای ک میگیره رو داشتم (اینم تو پرانتز بگم ک من اتاق خصوصی گرفتم ک راضی بودم)
درکل چون تجربه بستری تو بیمارستانای دیگه رو نداشتم نمیتونم مقایسه کنم
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
پارت سوم زایمان سزارین
خلاصه اومدیم خونه شوهرمم‌دید ک من ترسیده بودم گفت نترس نمیزارم بری طبیعی میفرستم سزارین زنگ زدم مطب دکترم نوبت گرفتم گفت ساعت ۴بیا رفتیم با مامانم تا دکترم منو دید به مامانم گفت بااین چیکارکردین چرا اینطوری شده مامانمم گفت بردیم بیمارستان والا معاینش کردن ترسیده دکترم گفت برو بخواب اتاق بغل بیام صدای قلب گوش بدم ک من رفتم اونجا دکترم اومد تا دکترمو دیدم اونجا تنها بودیم زدم زیر گریه به مامانم گفت این از اول حاملگیش میگه فقط طبیعی ولی الان اینطوری ک ترسیده من نمیتونم معاینش کنم گناه داره بعدش مامانم با دکتر صحبت کرد گفت چقدر میگیرین خودتون سزارین کنید فلان گفت من دستمزدم ۱۰تومنه اما از شما چون مریض خودمی قبل بارداریم پیش خودم بودی ۵تومن میگیرم ۷۰تومن هم بیمارستان خلاصه بخاطر هزینه بیمارستان تو فشار بودم میخاستم بگم ک بازم میرم طبیعی اشکال نداره دیدم اگه برم طبیعی صد در صد میمیرم ۳روز تمام شبوروز کارم گریه بود تااینکه دیگه دلو زدم به دریا گفتم میرم سزارین که من شده بودم ۳۸هفته ۲روز به دکترم پیام دادم گفت بیا مطب نامه بدم دیرشده رفتم مطب نامه گرفتم برای ۳۹هفته ۳روز...
مامان 💞مارال💞 مامان 💞مارال💞 روزهای ابتدایی تولد
پارت یک تجربه زایمان 😑
خوب از اونجا ک من هعی از زایمان طبیعی میترسیدم و میترسم تصمیم گرفتم سز بشم هر جور ک شده
خلاصه نامه گرفتم از پزشک البته پزشک هم بهم گفته بود ک بچه درشته نمیشه طبیعی خیلی اذیت میشی
خلاصه من دنبال دکتر و بیمارستان ک سز انجام بدن
دکترم نامه داد بیمارستان ولیعصر و گلپایگانی ک اول گلپایگانی رو باید می‌بردم بردم دادم منتظر ک ببینم قبول میکنن یا ن
که اگه قبول نمیکردن باید صبر میکردم ک بشم ۴۰ هفته تا اون موقع بچه کانل رشد کرده بود و با پیش بینی دکترم بچه تا اون موقع میشد ۴۲۰۰اینا ک دیگه سز میکردن ولی چون من تو ۳۸ هفته و چند روز بودم
میترسیدم اورژانسی بشم سر این میخواستم ک نامه داشته باشم هم این ک سزارین دوهفته جلو تر انجام میدن تا طبیعی خلاصه ...... منتظر نامه ......
من روز قبل مهمون داشتم حسابی کار کرده بودم به اجبار انقدک شب حس میکردم واژن درد دارم بعد چون تو دوره بارداری من کار خیلی کرده بودم گفتم طبیعیه اینم مث سری های پیش خوب میشه 😑
من خوابیدم از ساعت ۹ شب خوابیدم تا ۱۲شب
۱۲ شب گشنم بود یچی خوردم باز خوابیدم 😐
صب پاشدم باز گشنم بود ک اومدم پاشم حس کردم یچی ازم اومد بیرون گفتن شاید دوتر بهم دارو داده اونه باز تکون خوردم دیدم بیشتر اومد خودمو محکم گرفتم و پاشدم رفتم سرویس تا پامو گذاشتم سرویس آب ازم ریخت اندازه یک لیوان گفتم نکنه شربت زیاد خوردم یا حالا مثانه ام کوچیک شده سرفه کردم دیدم بعله همینجوری داره میاد...من حالا ن ساک جمع کردم 😂🤦‍♀️
ن آمادگی دارم نه نامه تایید شده..... حالا من دارم به شوهر عزیزم روحیه میدم ک نترس چیزی نیست وقت دارم .... ادامه پارت بعدی