۶ پاسخ

پسر منم همینجور بود
منم با لالایی خوابش میکردم
ت همین گهواره لالایی براش میزاشتم
دیگه قطعش‌نمیکردم نت خاموش میزاشتم این لالایی بگه صدا کارا من ب گوش آقا نرسه که بیدار بشع

من بچمو توسرصدا خابوندم خیلی زیاد اما بدش میاد گریه میکنه دوس داره توتاریکی و سکوت بخابه😵‍💫نمدونم چکنم اونم خوابش سبکه

حالا در این حد نه ولی درکل بچه ها هم مثل خودمون نیاز دارن تو سکوت و ارامش بخوابن که نورون های مغزیشون رشد کنه..توی سرصدا شاید بخوابن اما مغزشون هوشیاره و تو‌حالت هشدار میمونه و در دراز مدت باعث استرس میشه..

حالا من خودم هی هسی و پیس الان نمیتونم از شیراب یه لیوان آب بردارم از تشنگی هلاک میشم ولی گل پسری با یه هیس بیار میشه خوابشم سبک و الان حالا تلویزیون روشن میکنم با صدای ملایم که عادت کنه آخه خودم و همسرم اینطوری تو ۱۰سال عادت کردیم کلا موبایل سایلنت، آیفون کشیده،سکوت تا بخوابیم

چونکه اینجوری عادت کرده وگرنه بچه اگه از اول تو سر و صدا بخابه خوابش سنگین میشه بیدار نمیشه با سرو صدا...
برای خود بچه هم ازار دهندست خواب سبک

وای نه اینجوری عادتش نده وگرنه بیچاره میشید
اتفاقاً همه میگن باید با صدای سفید (مثل صدای سشوار و صدای دریا)بچه را بخوابونید که بعد با صداهای مختلف بیدار نشه

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۸ ماهگی
من از شیردهی خیلی بدم میومد، حتی قبل بارداریم... کسیو میدیدم شیر میده به بچه ش میگفتم چرا‌شیرخشک نمیده...
تا سه ماه عم با هزار زور و دعوا و تهدید و قربون صدقه و دوشیدن شیر بالاخره به لنا شیر دادم... بعد قرار شد فقط صبح تا شب به لنا شیرخشک بدم و شب تا صبح شیر خودمو...
بعدم که پاستور رو زدن چون خونه ما اونجاس و من خواب بودم بسیار بد و با ترس از خواب بیدار شدم زمانی که پاستور رو زدن و کلا یه سینه م شیرش قطع شد و با یه سیمه م شیر میدادم به لنا، بعد دیدم به مرور سیر نمیشه و قرص خوردم و کلا شیرم خشک شد.... کاری ندارم.
تو این یک ماهی که لنا شیرخشک میخوره واقعا راضیم، واقعا حالم خوبه... دیگه از اینکه تو بیرون لنا گشنه ش بشه بدم نمیاد... دیگه خجالت نمیکشم... حتی دیگه خیلی راحت تر میرم بیرون، میرم رستوران... با اینکه قبلا هم جایی میرفتم شیرمو میدوشیدم تو شیشه....
حتی الان گاهی لنا بی قراری میکنه سینه مو میخوام بدم بهش بدم میاد، خیلی بیشتر از قبل... حتی از اینکه دراز کشیده و تو خواب بهش بدم.... نمیدونم چجوری حسمو توصیف کنم ولی قبلا هرکاری میکردم شیر خوردنشو زودتر تموم کنه، الان با شیشه بهش شیر میدم اگر نخوره هی دو سه دیقه یه بار شیشه رو بهش میدم که ببینم میخوره یا نه.... هیچوقت نتونستم با این حس بدم کنار بیام... حتی وقتی که لنا شیر میخورد