۷ پاسخ

چه کارایی میکنن بخدا

نه بابا اصلا ربطی نداره
منم بچه اولم به خونریزی افتادم و استراحتی بودم ولی تایم زایمان دردم نگرفت و با امپول فشار زاییدم
اینا همش جهل و تلقینه
اهمیت نده توکلت به خدا باشه

بروپیش یک متخصص عزیزم اخه این چه کاریه کرده نمیدونی کجاانداختی

امان از جهل

نه بابا من اصلا قبول ندارم
تا خدا نخواهد برگی از درخت نمی افتد

قفل رو نباید مینداختی قفل بند واسه اینه ک بچه زود دنیا نیاد وقتی بخاد دنیا بیاد باید بازش کنی باید حتما ۵روز قبل از زایمان بازبشه

ب این چیزا اعتقاد نداشته باش خدا خودش کمک می‌کنه

سوال های مرتبط

مامان آنیا🩷✨️ مامان آنیا🩷✨️ ۱ ماهگی
پارت ششم تجربه زایمان


چند دقیقه بعد که مثل چند ساعت گذشت ، همون خانمی که منو با صندلی چرخدار آورده بود و وسط راه ولم کرده بود اومد تو اتاق ... درحالی که پاهام و صدام میلرزید گفتم کلی آب داره ازم میره ، چیکار کنم؟
اونم خیلی ریلکس گفت هیچی ، همونجا بمون... و رفت بیرون😑
خلاصه اون خانم رفت و من بازم کلی منتظر موندم و بازم کلی آب ازم رفت تا یه ماما ی دیگه اومد . بهم گفت واییی چرا تو دراز کشیدی ؟ وقتی این همه آب ازت میره باید پا می‌شدی و میرفتی توی دستشویی و از این حرفا... من تو دلم گفتم 'وا ! من کسی بهم گفت قراره چی بشه و باید چیکار کنم ؟ مگه من تجربه ده بار زایمان رو دارم؟!' فقط بهش گفتم قبل شما یه خانمی اومد و گفت همونجا بمونم . گفت خب باشه ، برو دستشویی خودتو بشور و بیا تا معاینه‌ت کنم ببینم چقد رحم باز شده ... من با همون پاهای لرزون ، درحالی که هنوز کلی آب داشت ازم میرفت و کف اتاق می‌ریخت، از تخت بیمارستان که ارتفاعش واسه نشستن و بلند شدن یه زن درحال زایمان خیلییی بلنده ، به سختی پایین اومدم و رفتم دستشویی و برگشتم...
مامان ریحانه و نی نی مامان ریحانه و نی نی ۱۱ ماهگی
با کلی تاخیر سلام 😅☺️من خیلی درگیر و مشغول دختر کوچولومون شدم
متاسفانه یکی از بخیه هام باز شده و اذیتم
🎈پارت چهارم

به مامانم زنگ زدم که درد دارم ممکنه که برم بیمارستان، به شوهرمم پیام دادم که بیاد خونه که دردام زیاده
حالا تو این شرایط من که مادر شوهرمم میدونه من درد دارم
با پدر شوهرم رفتن تو اتاق درم نمیان
یه نهارم درست نکرد😑 حتی نمیاد بگه چیزی میخوای یا نه؟!
حالا من پیام دادم به ماما شرایطمو گفتم
گفت برو بیمارستان
منم دیدم خبری نیست نمیاد حالی بپرسه
اومدم وسایلمو به چیدن و سبدمو حاظر کردم با اون شرایط
حالا شوهرم اومد خونه عصبانی که تو با همه هماهنگ میکنی الان ما
😕البته از شب قبل یه بحثایی داشتیم باهم
😅بگذریم از درد و دل
اومدن به نهار خوردن ولی من نهار نخوردم چون برنجی بود و به مامانم گفته بودم سوپ ماهیچه بزاره برام بیاره
⭕️نکته: به هیچ وجه بدون نهار نرید برای زایمان چون واقعا تمام جون و قوت ادم گرفته میشه
مخصوصا اگر گاز، اپیدرال یا مسکن بزنن برای ادم
با همون عصبانیت شوهرم با مادر پدرشوهرم رفتیم سمت بیمارستان (علی بن ابی طالب)
مامان سولین کوچولو🥰 مامان سولین کوچولو🥰 ۱۱ ماهگی
برگشتم تا چک کنند چند نفری جلو بودند منتظر بودم تا تموم شن و نوبتم شد جنین یه حرکتایی میزد انگار تو شکمم عروسیه ماما که دید حرکت جنین خوب و اینا گفت پاشو دختر برو هنوز یه هفته اینا به زایمانت مونده گفتم درو دارم کمر و شکمم خیلی اذیت میکنه نمیتونم تحمل کنم و اینا گفت دردا طبیعیه هر موقع وقت زایمان شد بیا گفتم نامه چی گفت نامه مامارو قبول نمی‌کنیم باید متخصص بنویسه 😂خلاصه من باز برگشتم پیش مامانم و مادر شوهرم و گفتم که نشد هم وزن من کم بود هم وزن جنین بخاطر اینکه ببینم وزنش چطوره و اینا رفتم یه سونو هم به اسرار مامانم و مادرشوهرم دادم جالب اینجا بود که سونو گفت ۳۷ هفته ایی هنوز و وزن جنین هم که ماشالله ۳ کیلو ۵۶۰ هستش اینحا هم از طرف مادر شوهرم و مامانم حرف خوردم که می‌گفتند هنوز وقتت مونده چرا زودی میخوای بزایی و اینا حالا من برگشتم خونه با خودم عهد بستم من تا آب ازم نیاد دیگه پا به بیمارستان نمیزارم .....یه جورایی ناراحت شده بودم واقعا آخه من میدونستم من ۳۹ هفته و ۳ روزم بعد ۵ روز اینا من بچم دنیا میاد سونوهم که گفت ۳۷ هفته ایی و اینا کلا درگیر شدم ...
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۲ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی من



این چند ساعت قد چند سال گذشت درد داشتم ولی شدید نبود،ساعت شش بود تشریف آوردن که در چ حالی🙂‍↔️
گفتم درد دارم یکم کمکم کنین چرا همتون رفتین به اون خانم میگم میگه ورزش کن به این یکی میگم میگه باشه میایم،هیچ خبری هم نیستژخلاصه گفت بخابم معاینه شی خوابیدم گفت هفت سانته،همون مامااولیه که گفت برو خونتون اومد یه ربع فقط حرف زد که اره ما اینجا روش اپیدورال داریم و روش گاز نمی‌دونم چی چی،بااین روش ها هیچ دردی نخواهی داشت بسیار راحت زایمان می‌کنی گفتم خب اگه من میخاستم اپیدورال استفاده کنم میرفتم سزارین،گفت نه این دوز خیلی کمی از اونه فقط کمکت می‌کنه راحتتر زایمان کنی خودمم همین روش و پیشنهاد میدم،گفتم باشه فک میکنم مشورت کنم بهتون خبر بدم زنگ زدم به مادر همسرم که ازش مشورت بگیرم یهو اومدن داخل بهم آمپول فشار زدن،اصن یهو یه کاره،یه آمپول هم زدن تو دستم که آنژیو کت داشت همش ریخت بیرون،بعد رفت،خالم به اون یکی خانمه که اومد تو گفت اون امپولی که بدین ریخت بیرون یکی دیگه بیارین بزنین،این آمپول فشار نبودا،نمی‌دونم چی بود،فک کنم هیروسین بود،خلاصه بنه رفته بود به دکتره گفته بود که اینا میگن امپوله ریخته بیرون،دکتره با یه حس طلبکارانه اومد تو که بیا یکی دیگه آوردم حالا همه جا جار نزن که ریخته بیرون،گفتم وا چیمیگی جار چیه خب ریخته بیرون یکی دیگه باید بزنی دیگه یعنی چی،نزدیک بود بحثمون شه منتها چون درد داشتم بیخیال شدیم،نه من حال کلکل داشتم نه اون وایساده،آقا این آمپول فشار و به من زدن من دیگه داشتم به درد های وحشتناکی می‌رسیدم که یهو ماما اولیه اومد تو معاینه کرد گفت بچه رفته تو کمرت😐
پارت بعدی تا چند دقیقه دیگه 🫠❤️