۱۰ پاسخ

دقیقااااا من درکت میکنم حق داری ببین منم ۱۵ ازدواج کردم ۱۸ بچه دار شدم ولی ولی همون سال رفتم گواهینامه گرفتم بعد ۱ سالی صبر کردم پولامو جمع کردم بعد با وجود بچه رفتم دنبال کاری ک دوس دارم شوهرمم خیلی گیر بود با دعوا و محدودیت اولش تو خونه کار کردم و اونم میگه بچه دوم بسار ولی منم مثل تو نمیخام چون من اصلا یدونه هم نمیخواستم خدا دادی شد حالاهم فقط تک فرزندی دوس دارم

بااین ادما نمیشه بحث کرد دریا تواستکان جانمیشه جان من💓💓من میگم بله میفهمم بفکرمونین متوجه محبتتونم بهش فکرمیکنیم تا دیگه ادامه ندن وازعقایدم نظراتم مجبورنشم توضیح بدم البته که خدا خودش دومی هم باوجودجلوگیری باقرص هدیه داد ولی چ میشه کرد به هرحال تلاشمو کردم که بچه دارنشم نشد که بشه عاشق درک بالاتونم تواین سن

چقد خوشگلی

دقیقا باحرفات موافقم
میخای بری دانشگاه؟

والا هی میگن یه پسر بیار تو این خراب شده
ول کن بابا از همه چی افتادم یه افسرده کامل نه باشگاه نه بیرون نه مهمونی دق کردیم بسه دیگه

عقیده هات پیش آدما پر ادعا ک فک میکنن عقل کل هستن و خیلی حالیشون ب زبون نیار ،شما الان ۱۹سالته خیلی وقت داری برا بچه دوم اصلا عجله نکن ،من ۳۰ساله هستم با شوهرم تصمیم بر تک فرزندی داریم چون هیچ جوره شرایط نداریم ن بخاطر پول بخاطر روان و جسم ،بچه زایدن شرط نیس درست تربیت شدن و رفاه شرط

حق داری اولا که زندگی هرکس به خودش مربوطه دوما واقعا بچه داری سخته آدم کم میاره

هر کاری که خودت احساس می‌کنی حالت باهش بهتر میشه همون کار رو بکن به حرف بقیه هم توجه نکن

عزیزم درست میگی
منم ک الان بچه دارم هنوزم حس میکنم زود بوده و واسه بچه بعدی اصلا برنامه ای ندارم، فعلا میخام رو خودم تمرکز کنم

من سنم زیادکم نبود ۲۳ ازدواج کردم ۲۷تقریبا بچه دنیااومد ولی عقایدت مثل منه منم همینومیخوام

سوال های مرتبط

مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
یادمه که برادر کوچیکم هشت نه ساله بود‌.نمیدونم سر رفتن به گیم نت یا چی بود، مامانم که اصلا دست رومون بلند نمیکرد، چنان با کمربند افتاد به جون اون بچه....
که سگک کمربند خورد به چشمش...دیگه بردنش بیمارستان و تا یه مدت چشمش بسته بود و مامانم بود و اشک و زاری که چه بلایی بود سر بچه م آوردم! میگفت هیچی حالیم نشد‌.چون شروع کردم به خوردن قرص اعصاب.
قرص اعصاب اینجوری تو ذهن من جا خوش کرد.چیزی که ادم رو روانی میکنه!
همیشه پی ام اس های وحشتناک داشتم.
از اینها که حتما با همسرم دعوا داشتیم.
کلی گریه داشتم، از اول زندگیم هر کی بدی کرده بود یادم‌میومد.
امگا و داروهای مکمل و ویتامین د هم میخوردم.
کافیین رو کم میکردم ولی بی فایده...
تا اینکه آخر آبان یه ویزیت با روانپزشک گرفتم، و طبق صلاحش دارو خوردن رو شروع کردم.
الان که دارم این ها رو میگم، راستش اصلا خبر نداشتم که پریودیم نزدیکه!
قبلا اول حالم بد میشد، بعد آلارم لونا میومد که پی ام اس نزدیکه.
الان یهو میبینم زده فردا پریودی و من خداروشکر دیگه هورمون هام بالانس شده.
همون چیزی که دکتر گفت.
دیگه اکثرا تو این دوره بحثی ندارم، اعصاب خردی بی دلیل ندارم.
و یه ارامش و بی خیالی ای دارم تو بعضی مسائل که برای خودم عجیبه!
خلاصه...
منی که مشاوره هم رفتم، میخوام بگم اگه یه جایی حس میکنید یه چیزهایی از کنترل شما خارجه، و نمیتونید جلوش رو بگیرید،
پس با دکتر مشورت کنید.
چرا دروغ؟
الان با خودم فکر میکردم کاش بعد از زایمان و تو دورانی که به هر ریسمانی چنگ میزدم حالم خوب شه،
یه بار تراپیستم دارو درمانی رو‌توصیه میکرد!
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
نمیدونم مشکل از منه یا بقیه
چند روز پیشا رفته بودیم استخر پرورش ماهی که ماهی بخریم، شوهرم رفت ماهی انتخاب کنه منم با مهرسام رفتیم یه مقدار جلوتر که اردک و مرغ و... داشتن اونجا وایسیم که بچه پرنده ها رو ببینه،تو همین حین من یه بطری شیر دستم بود داشتم کم کم با مهرسام بازی میکردم و شیر میدادم بخوره
همون لحظه که ما اونجا بودیم یه خانمی که دخترش همسن و سال مهرسام بود اومدن و مادر بچه جلوتر از بچه تند تند داشت میومد، بچشم پشت سرش میدویید که به مامانش برسه و گمش نکنه، از طرفی کف اونجایی که رفته بودیم سنگ ۳سانتی ریخته بودن و به خاطر استخرماهی بعضی جاها خیس بود، بچه هه رسید به یه تیکه که کف سیمان بود و خیس بود لیز خورد و افتاد، بابای بچه همون لحظه رسید دید بچه افتاده هرچی خانمشو صدا کرد که بچه رو بگیر خانمش اصلا محل نداد فقط درگیر خرید ماهی بود،آقاهه مجبور شد بچشو بغل کنه اونم بیارتش پیش مرغ و اردکا و...
نمیدونم من زیادی حساسم یا بقیه بیخیالن، من یه جا قراره برم اکثر وقتا باید بچه جلوی من راه بره، پشتم باشه نبینمش اصلا نمیتونم راه برم اونم همچین جاهایی که احتمال لیز خوردن بچه زیاده، شمام مثل منین یا من زیادی حساسم؟