یادمه که برادر کوچیکم هشت نه ساله بود‌.نمیدونم سر رفتن به گیم نت یا چی بود، مامانم که اصلا دست رومون بلند نمیکرد، چنان با کمربند افتاد به جون اون بچه....
که سگک کمربند خورد به چشمش...دیگه بردنش بیمارستان و تا یه مدت چشمش بسته بود و مامانم بود و اشک و زاری که چه بلایی بود سر بچه م آوردم! میگفت هیچی حالیم نشد‌.چون شروع کردم به خوردن قرص اعصاب.
قرص اعصاب اینجوری تو ذهن من جا خوش کرد.چیزی که ادم رو روانی میکنه!
همیشه پی ام اس های وحشتناک داشتم.
از اینها که حتما با همسرم دعوا داشتیم.
کلی گریه داشتم، از اول زندگیم هر کی بدی کرده بود یادم‌میومد.
امگا و داروهای مکمل و ویتامین د هم میخوردم.
کافیین رو کم میکردم ولی بی فایده...
تا اینکه آخر آبان یه ویزیت با روانپزشک گرفتم، و طبق صلاحش دارو خوردن رو شروع کردم.
الان که دارم این ها رو میگم، راستش اصلا خبر نداشتم که پریودیم نزدیکه!
قبلا اول حالم بد میشد، بعد آلارم لونا میومد که پی ام اس نزدیکه.
الان یهو میبینم زده فردا پریودی و من خداروشکر دیگه هورمون هام بالانس شده.
همون چیزی که دکتر گفت.
دیگه اکثرا تو این دوره بحثی ندارم، اعصاب خردی بی دلیل ندارم.
و یه ارامش و بی خیالی ای دارم تو بعضی مسائل که برای خودم عجیبه!
خلاصه...
منی که مشاوره هم رفتم، میخوام بگم اگه یه جایی حس میکنید یه چیزهایی از کنترل شما خارجه، و نمیتونید جلوش رو بگیرید،
پس با دکتر مشورت کنید.
چرا دروغ؟
الان با خودم فکر میکردم کاش بعد از زایمان و تو دورانی که به هر ریسمانی چنگ میزدم حالم خوب شه،
یه بار تراپیستم دارو درمانی رو‌توصیه میکرد!

تصویر
۱۴ پاسخ

دوستان من گفتم مشکل جدیم برای پی ام اس بود.
و خب راهکارهای روانشناسی اثری نداشت.
با اینکه من چندین دوره مشاوره رفته بودم.
باید ببینید چی اذیتتون میکنه!
یه چی شاید با چند جلسه رواندرمانی حل شه.

سلام. من هم مثل شمام. دکتر برام آسنترا نوشت ولی من نسخه رو نگرفتم، ترسیدم بعداً بدون قرص نتونم ادامه بدم. تمام دعواهای وحشتناک زندگیم با همسرم و مادرم توی دوره‌ی پی ام اس بوده.

عی خدا🥹عکسشونو☺️🤭

فاطمه روانشناس و روانپزشک فرقشان چی عه کدوم برم من

فاطمه دکتدت ویزیت آنلاین دارا؟
انگار قسمت بود تاپیکت رو ببینن.
دقیقا امروز با خواهرم صحبت میکردم که یه دکتر خوب باید پیدا کنم.
قبلا یه ویزیت با روانپزشک رفتم. اما انگاد اصلا منو نمیفهمید.
ازم پرسید از عملکرد روزانه ت راضی ای؟ گفتم بله. گفت پس دارو نیاز نداری خدافظ.
در حالی که من کلی بی خوابی دارن تحمل میکنم و نشخوار فکری
خودم متعجبم چطور تا اللن سرپا موندم

عزیزم گفتی از اسنپ بوده میشه بگی کدوم دکتر بوده راضی بودی؟

تو اختلالات شدید مثل اضطراب زیاد یا افسردگی شدید یا وسواس.... اتفاقا خیلی خوبه در کنار تراپی، دارو گزفت تا علائم کم بشه اینجوری فرد به روان درمانی هم واکنش بهتری نشون میده، اما باید این هم درنظر گرفت دارو های روانپزشکی حکم مسکن رو دارند و برای گرفتن نتیجه دائم باید روان درمانی رو کنارش رفت

منم بعد زایمان افسردگی گرفتم دارو مصرف کردم اوکی شدم

وای من فکر میکردم فقط منم ک انقد پی ام اسم شدیده
امروز فهمیدم ک اصلا از پی ام اس گذشته و من pmdd شدید دارم این چند ماهه
درحالی ک قبلا اصلا اینطوری نبودم
نزدیک پریودیم ک میشه روز و شبم میشه گریه
سرهرچیزی بحث و دعوا دارم باهمه
سر بچم داد میزنم کنترلی روی خودم ندارم و همش فکرای بد توی سرمه
عزیزم اگه دکترت آنلاینه میشه اسمش رو بگی ؟.
و اینکه اسم قرصی ک واست تجویز کرد چی بود؟
ممنون میشم کمک کنی❤️

من بشدت کنترل همه چی از دستم در رفته و حالم بده و از اونجایی که یکسال قرص اعصاب استفاده کرد بشدت چاق شدم الان خیلی میترسم خلاصه اسیر شدم ،میشه اسم دکترتو ک انلاین وقت گرفتی بگی

بهترین کار رو انجام دادی 👌💚🌹
متاسفانه فعلا مراجعه به تراپیست و روانپزشک جا نیفتاده ،بهرکی میگی یسر برو مشاوره و... میگه دیوانه خودتی
در حالیکه با یسری دارو و جلسه روان درمانی حال آدم خوب میشع

دکترت ویزیت آنلاین داره میشه شماره شو بدی

بعضی با داروهای جواب نمیگرن بلکه با صحبت حالشون خوب میشه پس چاره ش حتما دارو نیس گلم

دقیقا حرف دلمو زدی
من همیشه تراپیستم مخالفت میکرد با دارو
منم پی شو نمیگرفتم
تا اینکه سرخود قرص خریدم خوردم خیلی چیزا نرمال شد

سوال های مرتبط

مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
میدونم نسخه واحدی وجود نداره.
و احتمالا برای هر مادری فرق داره.یه نفر با غذا نخوردن بچه، یه نفر با بهونه گیری های شدیدش، یه نفر با دائم چسبیدن بچه ش، یه نفر با مریضی و خلاصه برای هر مادری یه لحظه و نقطه عطف هست که به فروپاشی روانی میرسه.
اونجا که برای آسیب نزدن از اتاق میره بیرون، یه لیوان آب میخوره و دوباره سعی میکنه اوضاع رو کنترل کنه.
اما تو تموم اینها اوضاع دردناکه وقتی که همسر و پدر بچه ت درک نکنه، که تو هم انسانی
و بد نیست اگر اون هم یه جای کار رو بگیره.
برای من این اتفاق افتاد، وقتی که از صبح با رز درگیر بودم.
هی سعی کردم قشقرق هاشو کنترل کنم‌.
لحظه ای برای خودم نبودم.
تا اینکه وقتی رفتم دستشویی این بچه چنان پشت در ضجه میزد! و تنها حرکت پدرش این بود که بیا کارت دارم😐
و دیگه نگم که تو مرحله بعد فروپاشی روانیم چه واکنشی داشت.
فقط اینجور که من با گریه و رز با چشمای قرمز از گریه تو کف اتاق نشستیم به بازی کردن.
این همراهی نکردن
این که مادر لحظهای برای خودش نداشته باشه.
این بدترین نوع فروپاشی روانیه.
مامان رستا ❤️ مامان رستا ❤️ ۲ سالگی
سلام به مامانای گل امیدوارم روز خوبی داشته باشید یه چیزی به ذهنم رسید گفتم پیرو پیام یکی از مامانا شاید بدرد بخوره من دخترم ماست دوست داره مثلا یکم کوچیکتر که بود کنار غذاش میاوردم هم غذا میخورد هم ماست به صورت مخلوط ولی بعد یه مدت اگه ماست می‌بود غذا نمی‌خورد تصمیم گرفتم طبق نظر یک دکتر که نمی‌دونم کجا صبحت کرده بود ولی حرف خوبی زد اینکه اول غذا رو بیارم تنها وقتی خورد بعدش ماست براش میارم که هر دو رو خورده باشه یا مثلا گاهی بعضی بچه ها اگه سر سفره زیتون باشه دیگه با زیتون خودشون سیر می‌کنند پس براشون نزارین که اول اون غذایی که درست کردین بخوره بعد اون زیتون یا فلفل دلمه رو به عنوان میان وعده هم میتونید بدین البته این برای همه بچه ها صدق نمیکنه شاید یه بچه ای سر سفره هم غذا خورد هم سالاد یا ماست ...‌مثلا دختر من یه مدت گیر داده بود به ترشی نمی‌خورد ها بازی میکرد فقط یکم کلم میخورد غذا نیمخورد بعد دیگه یجوری میارم که نبینه یا شامش جدا میدم ...
مامان آریا مامان آریا ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن آریا: شیر روز رو اول تابستون کم کم قطع کردم یعنی آریا عادت داشت هر ساعت یه بار بیاد سراغم و منم میدونستم اذیت میشیم سر از شیر گرفتنش دیگه کم کم شیر های غیر ضروری حذف شد و هر وقت درخواست شیر داشت جایگزین می کردم گشنه بود غذا تشنه بود آب بی حوصله بود و توجه میخواست بازی و خلاصه یه کاری میکردم حواسش پرت بشه و اینطوری شد که وعده های روزانه اش شده بود ظهر قبل خواب و گاهی بعد بیدار شدن از خواب وعده شبانه هم قبل خواب و حین خواب سه تا پنج بار بسته به موقعیتمون قصدم این بود شهریور از شیر بگیرمش که اصلا وقت نکردم و مهر شد و گفتم اگر ادامه دار شه میخوریم به فصل سرماخوردگی و این بچه بیشتر بیقرار میشه ولی گویا دقیق زمانی تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش که روز قبل تولدش بود اولش قصدم قطع کامل شیر روز بود پس ظهر بعد اینکه کامل غذا خورد صبح هم زود بیدار شده بود قطعا خوابش میومد تصمیم گرفتم سرگرمش کنم اما تنها چیزی که تمنا می کرد شیر بود و تمام چیزهایی که دوست داشت رو اصلا نمی دید اینجا بود که فهمیدم این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست و راه سختی در پیشمه چیزی که اذیتم میکرد گریه هاش بود یه ساعت بود گریه می کرد و کم کم داشتم شل می کردم که با هوش درمیون گذاشتم و یه جمله اش خیلی به دلم نشست این گریه ها گریه آسیب دیدن نیستن تو به آریا آسیب نمی زنی اینها گریه های سازگار شدن هستند
مامان یونس🌜 و السا⭐ مامان یونس🌜 و السا⭐ ۲ سالگی
من ۱۹ سالگی یونس رو به دنیا آوردم
یک سال و نیم که شد مادر شوهرم گفت من همه بچه هام رو ۱۸ ماهگی از پوشک گرفتم تو هم بگیر
اون روز ها رو یادم نمیره هیچ وقت
چقدر استرس و عذاب کشیدم
شروع کردم به از پوشک گرفتن
یونس هم اصلا متوجه منظورم نمیشد
فکر میکردم بی عرضه ترین مادر دنیام
گریه میکردم به مامانم میگفتم من دیگه تا آخر نمیتونم این بچه رو از پوشک بگیرم
مامانم هم میگفت کدوم آدمی بوده که بزرگ بشه و پوشک بپوشه
معلومه که تو هم میتونی بگیری
خلاصه اینقدر بی زبون و ساده بودم
فکر میکردم عیب از من و بچمه
۱۸ ماهگی تلاش کردم نشد
دوباره پوشک بستم و چند بار دیگه هم تلاش کردم نشد

الان اگه مامانی میگه فلانی بهم میگه مرا از موشک نگرفتی
دقیقا اون استرسی که داره میکشه رو درک میکنم

دیروز هم دوباره از همون ادم های قبلی که سر یونس میگفتن
واااای ما فلان ماه از پوشک گرفتیم بچه هامون رو تو چرا السا رو نگرفتی شروع کن دیگه

این دفعه خیلی قاطع گفتم بعد عید میگیرم فعلا نه
خیلی دیر به این رسیدم که کنار مادر خوب بودن واسه بچه هام باید مادری باشم که نزارم کسی بهم زور بگه و یا به زور حرفش رو بهم بقبولونه
اما بازم بهش رسیدم شکر

عکس مال دوران مجردیمه
چفدر هم به خودم میبالیدم با درست کردن این😂
الان که دارم فکر میکنم خداروشکر نمد دوزی رو ادامه ندادم🫣
مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی
مامان جیگرا مامان جیگرا ۲ سالگی
سلام رفقا الهی همگی خوب باشین ایام به کام باشه
مشغول پروسه نفس گیر ازپوشک گرفتن
روز اول اصلا همکاری نکرد سه ساعتی بیرون بودم از ده تا یک روی دستشویی پلاستیکی که داشتم از دوران دخترم نشوندمش به جرات میگم شاید دوساعت هم نشست اما جیش یا پی پی نکرد دیگه پوشکش کردم و آوردم خونه که حمومش کردم و تا اون موقع هم جیش نکرد و بعدش هم غذاشودادم خوابوندم بیدار که شدباز نشوندمش و بعد چهل دقیقه ای که نشست با کلی تشویق و وعده وعید جیش کردن آقا
با خوشحالییییی دوساعتی رو گذروندم باز گفتم وقته. گیشه که باز یه یک ساعتی نشست که با خستگی باز پوشکش کردم که ده دقیقه بعد دیدم پوشکش رو گرفته و یجور حسی داره که سریع بردم و تا پوشکش رو دآوردم دیدم جیش کرده بعد یه ساعت هم که خواستیم بریم بیرون نگاه کردم پی پی هم کرده دیگه منم هیچی نگفتم و با ناراحتی و شکست دیگه کاریش نداشتم تا صبح فردا که پوشکش جیشی بود نصفه و نیمه یعنی تازه جیش کرده بود بعد از خواب بیدار شدن
مامان 🩵کیانم🩵 مامان 🩵کیانم🩵 ۲ سالگی
مامانا بچه های شما هم خیلی لجبازن؟؟؟؟
کیان که دیوونم کرده تازگی ها هم که به حدی اذیت هاش زیاد تر شده که مخم نمی‌کشه بقران
شوهرم که همیشه منو واسه دعوا کردن کیان دعوا میکنه ببینین دیگه به چه مرحله ای رسیده و این بچه ادیت میکنه اونم که خودشم چند روزه اعصاب و روان نداره
کیان ماشالله خیلی شر بوده به حدی که یه مدت با قرص اروم میکردم خودمو ولی الان اگه بگم پوستمو کنده دروغ نگفتم
به شوهرم میگم از بچه ترسیده شدم
خواهرشوهر من سالی یکی دوبار میاد خونه مامانش که طبقه پایین مایه
یک روز اومده بود این کیان رو بغل کرد رفت پایین ینی فکر کنین یک بعدازظهر تا شب ۱۰بار گفت این چه بچه ایه من سه تا پسر دارم اذیت های سه تاشون روی هم اندازه این پسره نمیشه
ینی سرشو گرفته بود از درد
تعجب کرده بود
منم واقعا دیگه نمیکشم خیلی خسته شدم
بدتر این که تازگی ها خیلی بدتر شده خیلی هاااا از وقتی که دیگه تقریبا ۲سالش شد
البته میدونم توی این سن بیشتر بچه ها همینن ولی میخوام بدونم شما چجوری کنار میاین من که توی سرم هم فولاد بزارن از دست این بچه کم میارم باز
مامان خرگوشی مامان خرگوشی ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.........


رفتن توی خونه خودشون هر هفته هر ماه می‌دیدم داداشم یا خودش .. خودشون نیندازند توی خونه مامانم که بیایین بچه تشنج کرد این بچه از هوش میرفته می‌گفته تشنج کرده این بچه نارسایی داره حالا نمی‌دونیم قرصش به موقع نمی‌داده یا غذا نمی‌داده قندش میفتاده یکی از این دو حالت بوده چون هر دفعه که بچه اینجوری میشد سریع میبردن دکتر چکاپ میکردن تمام جواب آزمایش ها خدارشکر سالم بود این دکتر آخری که بچه اینجوری شد و بردن بچه روزی که دنیا اومده بود دکتر ی آزمایش سه میلیونی نوشته بود که دختر خالم که عروسمون هم هست با مادرش رفته بود آزمایش بدن زنگ زدن بابام سریع به حسابشون پول ریخت .. خلاصه

این دکتر آخری دکتر مخصوص بچه گفت من روزی که بچه دنیا اومده بود ی آزمایش نوشتم گرفتیم یهو عروسمون گفته نه دکتر پاشده سرو صدا که چرا نگرفتی با اجازه کی نگرفتی به مامانم اشاره کرده دکتر با مامانم دعوا کرده می‌خواسته زنگ بزنه به پلیس که مامانم شروع کرده به گریه بخدا آقای دکتر این مامانش اومده بودن آزمایش بگیرن ما از روستا پول سریع واریز کردیم که کم کسری نداشته باشند اون موقع عروسمون به حرف اومده آره گرفتیم جوابش اومده تو گوشیم دستم خورده پاک شده .......
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های قشنگ
ما امروز با یه کتاب جدید اومدیم. آبان چند ماهی میشه که شروع به شناخت احساساتش کرده. من سعی می‌کنم احساساتش رو حدس بزنم و نامگذاری کنم. مثلا تو موقعیت‌های مختلف ازش می‌پرسم الان عصبانی شدی؟ الان ترسیدی؟ الان غمگینی؟ درواقع دوست دارم کمکش کنم که بتونه احساساتش رو بشناسه، نامگذاری و حالا تا حدی مدیریت کنه. تو این مدت خیلی دنبال کتاب‌هایی با این موضوع گشتم ولی خیلی چیز دندون‌گیری پیدا نکردم. این کتاب هم... هی بدک نیست. اسمش هست "مونی مامانی ۳ / من می‌ترسم" درواقع جلد سوم از یه مجموعه برای شناخت احساساته که نشر افق (که بخش کودکش میشه کتاب‌های فندق) منتشر کرده. جلد سخته، قیمتش هم ۲۳۵ تومن.
اینطوریه که تو یه صفحه مونی مامانی از یه چیزی می‌ترسه و تو صفحهٔ بعد مامانش (یا حالا کس دیگه‌ای، مشخص نیست) میاد و براش توضیح میده که اون موقعیت ترسناک نیست. چیزهایی که مونی مامانی ازشون می‌ترسه عبارتند از😃: عنکبوت/ تاریکی/ بلندی/ صدای رعد و برق/ موش. من به شخصه مثلا ترجیح میدم بچه‌ام از عنکبوت و موش بترسه!
به هر حال ولی آبان این کتاب رو دوست داره و با حس ترس رو شناخته. مثلا قبلا تو اتاق تاریک نمی‌رفت و وقتی می‌گفتیم چرا؟ چیزی نمی‌گفت. الان قشنگ جواب میده: آبان از تاریکی می‌ترسه :)
صفحه‌های مربوط به ترس از تاریکی رو تو کامنت‌ها براتون میذارم.
مامان خرگوشی مامان خرگوشی ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......