۷ پاسخ

مسافرت با بچه بدتر کوفت آدم میشه
فردا جمعه است کارا رو بسپار بهش
غذا از بیرون بگیر بی خیالی طی کن یکم خستگی از تنت بره

خوشبحال خودم ن جای میرم‌ن هیچی بشدت شوهرذلیلم شوهرم‌ نباشه نمیخام هیچکس ازخانوادموببینم☺

زهرا جون بچه دوم که اومد خیلی سخت ترشد
شدیم یه ربات که بیش از اندازه داریم‌کار می کنیم
بخاطرهمین خیلی داغونیم
نه‌کمکی داریم ، نه استراحتی ، نه تفریحی
تازه خونه حتی مامانت هم بری ، با دوتا بچه سخته
چه برسه بیرون وجای دیگه

من دلم داره برای کربلا پر می کشه
میدونم تا بچه ها بزرگتر نشن‌ نمی تونم نرم

آخ قربون همه مادرهای باگذشت برم که همه جوانی وعمر وتفریحشون پای بچه ها میذارن
واقعا خداقوت ❤️

خوب کردی بخدا سلیطه باری از همه جی بهتره شوهر من الان داشت تو تراس قلیون میکشید و دمنپش میخورد و اینستا میکشت منم تو خونه جی جی آویزون نورا رو راه میبردم که بخوابه اینم نمیخوابید کریه میکرد زد به در گفتم بیا تو بگیرش خسته شدم دیکه دستم شکست اومد خوابوندش 😂

🤣😭متاسفانه مردا اصلا گناه ندارن

گناه دارن😂منم اعصبانی میشم مظلم میشه سکوت میکنه هیچی نمیگه😂

😂😂😂😂😂گناه داره بنده خدا😂

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۰ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۹ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان ماهـ🌙لین مامان ماهـ🌙لین ۶ ماهگی
پارت ۲
بعد ب پرستاره گفت برو دستگاه سونوگرافی رو از تو اتاق عمل بیار رفت آوردش گفت اینکه سفالیکه زنگ بزنید ب همون دکتر تا بیاد ازش سونوگرافی بگیره از همینجا منم ترسیدم گفتم خودم گفتم ک بزنه بریچ گفت پول دادی گفتم بعد سرشو چرخوند سمت پرستاره بهش گفت چن نفر دیگه بهش پول دادن تا بزنه بریچ گفتم بخدا من پول ندادم خودمم گفتم ک بزنه اون بنده خدا هم گفت ک چک میکنن من گفتم ن چون از طبیعی میترسم بعد گفت ی وجب بچه مارو سرکار گذاشته و رفت بعدش دکتر یار احمدی اومد گفت بزار معاینت کنم معاینه کرد گفت ی سانتی بستریش کنید ب دکتره گفتم نمیشه عملم کنی میترسم از طبیعی دردشو نمیتونم تحمل کنم گفت معاینه تحریکی انجام میدن زایمان نکردی نمیزارم بشه ۱ بعدظهر ب شرفم قسم میبرمت اتاق عمل گفتم باشه بعد مامانم و شوهرم رفتن کارای بستری رو انجام دادن و منو بر ن تو اتاق زایمان پرستاره ب مامانم گفت میتونی پیشش بمونی مامانمم اومد تو اتاقه پیشم بعد هی میومدن ان اس تی میگرفتن و معاینه میکردن خیلی درد داشت بعد دردامو میتونستم تحمل کنم ۴ صبح بود ک دیگه نتونستم....
پارت بعد
نوزاد
کولیک
مامان مرسانا مامان مرسانا ۴ ماهگی
من 9روز به زایمانم از خواب بیدار شدم دیدم پاهام خیلی ورم کرده

به مادربزرگم گفتم رفتم خونه عموم مادربزرگم گفت برو خونه راه برو تا اخرشب ببرمت بیمارستان

منم رفتم اصلا حال راه رفتن نداشتم و خوابیدم

بهم زنگ زد گفت بهتر شدی فهمید که خواب بودم بهش گفتم اصلا نمیتونم کار کنم خوابم میاد

گفت ب و فشارتو بگیر منم تا ساعت 9شب صبر کردم دیدم نمیتونم به حجت گفتم بریم فشارمو بگیرم

فشارم 9بود خلاصه اومدم خونه آب قند خوردم

زنگ زدم به عمم گفتم از صبح بچم تکون میخوره ولی خیلی بی حال تکون میخوره

گفت برو بیمارستان ان اس اتی بده منم قراربود برم جوادالائمه واسه زایمان

گفتم واسه ی فشاربرم هاشمی نژاد

رفتم سمت زایشگاه گفت چی شده‌براش تعریف کردم وفشارم گرفت 13بود

من ی هفته قبلش رفته بودم جوادالائمه ازم آزمایش امینیوشور گرفت مثبت شد ولی گفت منفیه اینو به ماما گفتم و ازم ان اس تی گرفت

دقیقا چون هیچی نمی‌دونستم و ماه درد داشتم همش بیمارستان بودم

نوار قلبش خوب نبود تست امینیوشور گرفت ازم گفت کیسه ابت سوراخه

دیگه هرکاری کردم نزاشت برم جوادالائمه گفت خطرناکه

بستریم کردن دیگه با آمپول به سه فینگر رسیدم کیسه آبم کامل پاره شد ساعت 10صبح و فشارم رفت پایین نفسم گرفت ضربان قلب مرسانا اومد پایین سریع به یک ربع من زایمان کردم
مامان معراج🩵جانا🩷 مامان معراج🩵جانا🩷 ۱ سالگی
دیشب قهر کردم امدم خونه بابام
.
.
قرار بود معراج ۱۰ بخوابونم شده بود ۱۱ داغ کرده بود
حالا بردمش حمام بعد دادمش بیرون جانارو گرفتم بشورم پوشک جانارو باز کردم یعنی ببخشید باسن پی پی شو هنو نشسته بودم امده در باز کرده معراج پرت کرد تو گفت بچتو خودت جم کنمنم معراج گذاشتم بیرون در بستم دیدم معراج جیغ میزنه در باز کردم دیدم همه برقارو خاموش کرده رفته تو اتاق در بسته بچه تو حال تو تاریکی ول کرده اوردمش تو حمام گفتم یکم رحم نداری تو
امد در حمام باز کرده میگه نمیزارم در ببندی باید الان بیای بیرون حالا هم من هم جانا نجس بودیم اجازه نمیداد آب باز کنم معراجم چسبیده بود بهم گریه میکرد جانام میلرزید هرچی میگفتم ببست خودم نگه میدار تو برو بخواب گفت باید همینجوری بیای بیرون التماس کردم گفتم سرما میخوره گفت سه تاتون باهم بمیرین گفتم برو نزاشت داد زد گفتم الان میاد میزنم بچه تو حمام از دستم میوفته همونجوری با کف و نجس امدم بیرون بچم معراج گریه میکرد جانام میلرزید گفت لباس تن جانا کن برو معراج بخابون 😞منم رفتم معراج بخابونم صدای جانا رو میشنیدم گریه میکنه رفتم بگیرمش گفت گمشو تا معراج نخوابونی جانارو بهت نمیدم خلاصه دیگه منم زنگ زدم امدن دنبالم😒😞حالا اونجا میگفتم لج کردی میگفت اره اصلا لج کردم منم گفتم بزار دارم برات
میخوام برم مهرمو بزارم اجرا از سر لج ماشیناشو توقیف کنم