۴ پاسخ

مگه از کمر بهت تزریق نکردن بی حسیو

بگو بگو کنجکاو شدم تا الان ترسم ریخت

چقدر خوبه تجربه هاتونو میزارید❤️💋

سلام به سلامتی زایمان درد نداره من که میترسم خدا کمکم کنه🤕

سوال های مرتبط

مامان جوجولات🍬🍫 مامان جوجولات🍬🍫 ۹ ماهگی
ادامه زایمان..
بعد از اینکه وارد اتاق عمل شدم دستیار بیهوشی کمکم کرد بشینم روی تخت و پاهامو دراز کنم پرسید استرس داری گفتم ن و دکتر بیهوشی اومد تو اتاق پرسید بیحسی یا بیهوشی ک گفتم بیحسی و بعد کامل برام توضیح داد و شروع کرد بتادین و بعدم گفت الان میخوام بیحس کنم و همون اول بیحس شدم برای منی ک از دکتر میترسم و وحشت آمپول دارم واقعا هیچی بود اصلا سوزنش سوزن نبود🤣
بعدم دراز کشیدم و دکتر رفت و دستیارش کنارم بود یه نفر از زیر سینه تا رونام رو پر بتادین کرد پرده آبی کشیدن وسایلا رو یکی آماده میکرد دکترم اومد هنوز پنج دیقه نشده بود اومدم بگم خانم دکتر میشه هرکار میکنین بگین بهم ک شنیدم گفت عزیزم نترسیا این تکون خوردنا برا اومدن آقا یزدانه ک یه دفعه صدای گریشو شنیدم اصلا قابل وصف نیست از ته دلم خواستم خدا ب هرکی چشم انتظاره بده اشک شوق ریختم ک دستیار بیهوشی گف مامان گریه نکن حالت بد میشه چند باری صدای گریشو شنیدم و منتظر ک بهم نشونش بدن از کنار پرده اوردنش و من پسرم رو دیدم بعد از اون کم کم حالت تهوع گرفتم ک یه چیزی زدن تو سرمم بعدم ک بشدت نفس کم میاوردم بینیم کیپ کیپ شده بود دهنم خشک کویره کویر یکم آب مقطر ریخت اما بی فایده بود ناخودآگاه تخت رو تکون میدادم ک گفتن چیکار میکنی مامان داریم بخیه میزنیم گفتم دست خودم نیس حالم خیلی بده ک شنیدم دستیار بیهوشی گف هرچی دارو بود رو گرفتی مامان و ماسک اکسیژن زد برام و من هیچی نفهمیدم دیگه😴
مامان آرسام♥️ مامان آرسام♥️ ۴ ماهگی
تایپک قبلیم گفتم هر سوالی دارین از سزارین بپرسید
توضیح کلیو الان میدم خدمت کسایی که سزارین اختیاری میخان انجام بدن
سزارینم اختیاری بود
بیمارستان مادر تو مشهد بودم
از عمل خیلییی میترسیدم از همه چی حتی سون و سوزن بیحسی
سون اصلا درد نداشت
امپول بیحسی نسبت ب اون چیزی ک تو اینستا نشون میداد پشت کمر میزدن. دردش مثل ی امپول معمولی بود. من فکر میکردم تو کمره خیلی درد داره ولی اینجوری نبود فرقی نداشت با امپول معمولی
بهترین چیزم تو سزارین ک مهم بود از همه مهم تر بود پرستارا بودن تو اتاق عمل وقتی از ترس میلرزیدم با حرفاشون بهم ارامش میدادن در نهایتتت ارامش میفهمیدم ک دارن ی کاری با شکمم میکنن ولی خیلی حس خوبی بود
دو نفر. فقط بالا سرم بودن موقع عمل حرف میزدن باهام هواسمو پرت میکردن ک نترسم
خیلییی بینظیر بود من چون قبلش فیلم سزارینو دیده بودم همه چیزو میفهمیدم از صدا یی ک میومد میفهمیدم تو چه مرحله ای هستن
بچه رو ک برداشتن بهم نشون دادن قد و وزنشو اندازه گرفتن. و بردنش بیرون من نزدیک۱۵دیقه۲۰ دیقه بعد ک‌بچه رو بردن تو اتاق عمل بودم
بعدشم رفتم ریکاوری ۱ساعت اونجا بودم
۳بار شکممو فشار دادن ک تقریبا تو ب یحسی بودم درد داشتم ولی بعدش ک مسکن میزدن اوکی بود من خودم خونریزی داشتم برا همین بعد عمل میلرزیدم تا توی بخش میلرزیدم از خونریزی بود
چون خونریزی داشتم ۶بار شکممو فشار دادن تا خونا تخلیه بشه
درد داشت نمیشه پنهون کرد ولی با مسکنی ک میزدن اوکی بود همه چی
فشار دادنشون ک تموم شد. واقعا دیگه ن درد داشتم ن سر درد داشتم
حالمم اوکی بود هیچی درد نداشت با مسکن همه چی قابل تحمل بود
مامان پسمل کوچولو مامان پسمل کوچولو ۱ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی پارت پنج😇
خلاصه ک ماما گفت شروع کن ب ورزش کردن ...حرکت پروانه و الکلنگ رو میگفت بیشتر انجام بده و اسکات میزدم
دکترمم اون وسطا هی تماس میگرف و وضعیتمو از ماما میپرسید و حواسش بود بهم..بعد از کلی ورزش و اینا اومد معاینم کرد ک قبل از معاینه نفس عمیق میکشیدم و شل میگرفتم ک درد خاصی نداشت و گفت تقریبا ۳ ۴ سانت شدی و خوب پیش رفتی ! همونجا ازم پرسید ک اگر میخوای برات اپیدورال (امپول بی دردی) بزنیم و زنگ زد با دکترمم مشورت کرد ک اونم فکرکنم گفته بود بزنین براش
دیگ دکتر بیهوشی اومد برای اونایی ک میخواستن از کمر تزریق میکرد ک درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
فقط قرار بود برای من نصفه بزنه ک بعد دردام زیادتر شد بقیشو بزنن ...ک حواسش پرت شد یارو همرو کامل زد😐خداروشکر حالا چیز بدی نبود و فقط بی حس تر میشدم دیگ اونم همش تقصیر اون دختره کارشناس بیهوشی بود ک مثلا همراه اقای دکتر بود ک کمک میکرد بهش ...هی از دکتر سوالای چرت و پرت میپرسید و میخندید ک دکتر حواسش پرت شد ایش بدم میاد از این آدمای سبک و نچسب😐😑😂
دیگ آمپول رو زدن و من بدنم داغ شد یه ارامشی گرفتم عجیب و فقط دلم میخواست بخوابم
تنها چیزی ک فکر نمیکردم تو زایشگاه تجربه کنم خواب راحت بود🤣💙انقد حال داد ک نگو ...ب مامام گفتم گفت عیب نداره هنوز وقت زایمانت نیس ...وقت زیاد داری میتونی یساعتی بخوابی بدنت اروم شه انرژی بگیری دوباره ک بعدش باید دوباره ورزش کنی
مامان آرن جووونن 🥹 مامان آرن جووونن 🥹 ۱ ماهگی
تجربه سزارین قسمت دوم
بهوش ک اومدم بخیه هام درد میکردن چون بیحسی نداشتم اما قابل تحمل بود بخاطر پمپ درد.دکمه پمپ دردم فشار ندادم و خودش با یه جریان آروم میومد تو بدنم. ب زور تونستم حرف بزنم و گفتم بچم سالمه؟ گفتن اره الان میاریم پیشت و سریع پرسیدم چند کیلوئه🤣 چون سر وزنش خیلی حرص خورده بودم🫤 گفتن اومد تو بخش اندازه میگیریم
بچمم چندیقه اوردن اونجا و گذاشتن رو سینم ک دیدمش و فهمیدم چقد دوسش دارم 😭
اونجا خیلی لرز داشتم و سه تا پتو انداختن روم
دکترم اومد و گفت ببخشید یکم باید اذیتت کنم و شکممو فشار داد درد داشت اما قابل تحمل
بعدش اومدن ببرنم تو بخش یه پرستاره شکممو فشار داد ک اون مث وحشیا بود و خیلی دردم اومد اما در حد چندثانیه بود
رفتم تو بخش
دردم اروم شده بود اما چنبار اومدن گفتن بچه رو شیر بده و باید به پهلو میشدم ک اونموقع دردم اومد
تا ۸ شب هیچی نخوردم بعدش یه چای کمرنگ و یکم آب گوشت خوردم و پرستار اومد سوند رو دراورد ک اصن درد نداشت و کمکم کرد رفتم دستشویی و پد گذاشتم واسه خودم
اولین راه رفتنمم خیلی اذیت نشدم چون هنوز پمپ درد بهم وصل بود
فردا صبحم بیدار شدم و خودم یکم راه رفتم و خوب بود همچی
اما طرفای ۱۰_۱۱ ک دیگه پمپ درد تموم شده بود راه رفتن برام سخت شد ک شیاف بهم دادن اوکی شدم
بعدم دکترم اومد و بخیه هامو دید و یسری توصیه ها کرد و دارو نوشت
بعد صبر کردم تا شکمم کار کنه و مرخص شدم
اومدم خونه اثر شیاف رفته بود باز یکم درد داشتم ک با خوردن داروهای دکتر اوکی شدم و دیگه شیاف نذاشتم
الانم دارو میخورم و خوبم. اولین حمومم امروز رفتم و اومدم بیرون بخیه ها رو سشوار کشیدم
برگردم عقب بازم سزارین میکنم
مامان نینی🧸 مامان نینی🧸 ۷ ماهگی
#تجربه_زایمان۲
خلاصه برگشت مطب و با دکتر صحبت کرد و سونومو توضیح داد براش و تصمیم بر این شد سزارین بشم برای دوروز بعدش
داشتیم برمیگشتیم که زنگ زدن گفتن وضعیت کرجو میبینی بیمارستانتم ک نزدیک همینجاهاییه که زدن بیا فردا برو بیمارستان زودتر زایمان کن خیالت ذاحت شه معلوم نیست تا دوروز دیگه چی میشه.
ماهم بدو بدو رفتم وسایلی ک کم بود رو خریدیمو جمعو جور کردیم خونه زندگیو مرتب کردیم ک آقاپسریو فردا بریم بیاریم خونه.
سه شنبه ۳ تیر ساعت ۶ونیم صبح بیمارستان بودیم
من تمام دوروز قبلش رو اصلا نخوابیده بودم از استرس و هیجان و خوشحالی و وحشت از اتاق عمل
تا رفتم ان‌اس‌تی گرفتن ضربان قلبش پایین بود کلی استرس اونجا کشیدم
سوند وصل کردن که بنظرم جزء قسمت های دردناک عملم بود خدایی. بنظرم از امپول بی‌حسی بیشتر درد و سوزش داشت بخصوص ک تا بیحس بشم این سوزش و دردش بود.
بعدشم منتظر موندم تا ساعت ۸ ک دکتر بیاد و بردنم تو اتاق عمل
اونجا دکتر بی‌حسی اومد امپول زد زدنش درحد یکی دودقیقه ژول کشید که درد داشت ولی مثل آمپولای معمولی بود و بنظرم اینکه حس میکنی اون ابعاد از سوزن واردت میشه و یکم هم طول میکشه ترس داره وگرنه دردش مثل بقیه‌‌س و قابل تحمله . بعدشم گفتن بدوبدو تا گرم نشدی اینطوری بخواب و اینجوری بشو و کم کم پاهام شروع شد به گرم شدن و گزگز کردن بعدم یه پرده کشیدن جلوم یکی از پرستارا فقط خیلی مهربون بود بقیه‌شون بنظرم نچسب بودن😂😂 همون هی هوامو داشت برام ماسک اکسیژن گذاشت بهش گفتم من پاهامو میتونم تکون بدما شروع نکنین گفت نه نترس داریم بتادین میزنیم پاهات هروقت زانوهاتو نتونستی بلند کنی بگو اونموقع بی حسی
مامان گل🌸 مامان گل🌸 ۶ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم سه شنبه ۳۱ تیرماه رفتم معاینه ۱ سانت بودم بعد از معاینه دردلگنم شروع شد تا صبح فردا انقباض با درد زیاد داشتم رفتم بیمارستان معاینه کردم ۲ سانت بودم باز برگشتم خونه تا ۷ غروب رفته رفته دردام بیشتر میشد ک نمیتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان ۳ سانت شده بود قرار بود بستریم نکنن ولی چون راهم دور بود بستریم کردن تو اتاق تنها بدون گدشی و همراه واقعا برام ترسناک بود تنهایی یک طرف دردام هم یکطرف هر یک ساعت ماما میومد معاینه میکرد تا ۱۰ شب ۳ سانت بود ولی باهر معاینه دردام بیشتر میشد تا ۱۲ شب شد ک معاینه کرد ۵ سانت شدم دردام ک افتضاح شده بود دوتا ماما اومدن بالاسرم کیسه ابمو پاره کردن اون لحظه واقها ترسناک بود از ترس میلرزیدم بعرش دکتر اومد اپیدورال تذریق کرد ک اصلا درد نداشت ماما میگفت اپیدورال تا ۷۰ درصد بی حس میکنه ولی من ۱۰۰ درصد بیحس شده بودم ک عالی بود بعد از این تا دوشب من فول شدم بدون هیچ دردی بعدش اپول فشار زدن زور زدنم شروع شد تا ۳ کله بچه گیر کرده بود ی جا نمیدونم دقیق برای چی پایین نمیومد ک دکتر اصلیم اومد با چند تا حرکت بچه رو در اورد بدون هییییییچ دردی و بخیه خوردم اینگونه بود ک دخترم ساعت ۳:۲۰صبح ۲ تیرماه ب دنیا اومد واقعا راضی بودم از طبیعی با اپیدول ب شماهم پیشنهاد میشه❤️بمارستان تخت جشمید کرج دکتر اکرم هاشمی
مامان جوجولات🍬🍫 مامان جوجولات🍬🍫 ۹ ماهگی
بعد چند روز فرصت کردم بیام از تجربه روز زایمان بگم
من سز اختیاری بودم دکترم بهم چهارشنبه دهم اردیبهشت ساعت ۶ونیم تاریخ سز داده بود ساعت ۷رسیدم بیمارستان برای تشکیل پرونده با مامانم رفتم بخش زنان
بعد گفتن برو زایشگاه اونجا سوالاتی درمورد بیماری و مشخصات و چک کردن سونوها ازم پرسیدن بعدم بهم لباس مخصوص دادن ک با خودم گفتم ااا خب خوبه قشنگ و مرتب میرم اتاق عمل🤣چون شنیده بودم چادر میدن بعضی بیمارستانا رفتم تو یه اتاق و روز تخت یه ساعتی دراز کشیدم آنژوکت وصل کردن سرم زده نوار قلب گرفتن از نی نی بعد اومد برای زدن سوند ک من میترسیدم اما خب با مهربونی و ارامش برام توضیح داد و واقعا درد نداشت فقط حس بدی داشت ک یه چیزی درونته🥴
بعد گفتن تخت ۶اتاق عمل تخت ۶کی بود من🤗
آقا از اونجایی ک بیمارستان ناجا بود یه روسری سفید🥴با یه چادر گل گلی سرم کردن🤦💩ک صدای امام رضارو شنیدم ک گف اگه همینجوری بیای حرم شفات میدم🤣با ویلچر رفتیم ب سمت اتاق عمل خیلی سریع با همسرم و مامانم و خالم خداحافظی کردم و تازه من بهشون روحیه دادم ک نگا این چیه سرم کردن برا ترسوندن خوبه
اخه روی کلاه روسری بعد چادر😐همسرجانم با چشمای اشکی ب زور میخندید بعد ک رفتم تو صدای مامانمو شنیدم ک گف مینو نترسیا گفتم نبابا ترس چادر داشتم ک یه گل گلیشو بهم دادن هرکی اونجا بود بهم خندید بعدم گفتن عجب مامانی چه روحیه ای ..آقا اینم بگم ک واقعا برام مثل معجزه بود من کوچک ترین ترسی نداشتم استرس اصلا و واقعا نمیدونم چ جوری خدارو هزاران بار شکر🤲🏻