۱۱ پاسخ

فقط میتونم بگم هرچقدرم تنها شدی و بی‌کس با این افراد نگرد
فقط همین

ببین گلم سربچه ات باکسی تعارف نداشته باش
من ب همه گفتم ک دکتر گفته زیر دوسال اصلا نباید بوسش کنین
ب دروغ بگو بچه ات مریض شده وفلان ،خودتو یکم ناراحت نشون بده و آه وناله کن
بعد الکی مثلا بگو ک فلانی بوسش کرد بعد از اون اینطوری شد،دکترهم گفت دیگه ب هیچ عنوان نذارید کسی بوسش کنه،شوهرمم عصبی شد گفت ازاین ب بعد بفهمم یا بشنوم یکی بوسش کرده ،اون آدمو میذارم کنار،اگه یکی واقعا بچه امو دوست داشته باشه رعایت میکنه تا بچه ام مریض نشه وفلان
غیرمستقیم حرف بزنی خودش میفهمه
من ب خیلیا اینطوی حرف زدم،اوکی شد

با این ادما نگرد ایشالا خدا یه دوست خوب سر راهت قرار میده برای زندگی خودت بده

رابطه تو با هردوشون قطع کن😐

عزیزم خجالت نداره
خیلی مستقیم باید بگی
این چیزا که شوخی بردار نیست
اصلا ادم با کسی ام ک رابطه نداشته باشه
نباید دهن بچه رو ببوسه

الهی عزیزم منم مامان ندارم خواهر هم دارم چه فایده خونمون تو ی حیاطه از وقتی پسرم بدنیا اومده ازصدتا غریبه برام غریبه ترشده
بنظرم میتونی با خنده وشوخی بگی یا اینکه بگی دور دهنش دون دون قرمز شده بردم دکتر گفتن نبوسین تا خوب بشه من ب دورو بریام اینطوری گفتم الان وقتی میبوسن یدونه کوچولو از لپ میبوسن

اینها مریضن اخه کی لب بچه رو بوس میکنه

فردازنگ بزن به خالت بگوپسرم همه دهانش پرازافت شده بردم دکترگفته کسی نبوسیده من گفتم خودمون بوسش میکنیم گفت به هیچ عنوان دیگه بوسش نکنیدپسرت حساسه اگرزیادببوسیدش مدام افت میزنه

اتفاقا منم یه فامیل اینجوری داشتم از بچه رسما لب میگرف
بهش گفتم تروخدا بوسش نکن پوستش حساسه

حالا همون موقعع لب نگرفته ک بخاد بیاد بچه رو ببوسه😂😂

عکس پروفایل پسرتو خودت گرفتی

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی
مامانا یکم اینجا درد و دل کنم طولانیه حوصله داشتین بخونین جواب بدین لطفا
نمیدونم شماهم اینجوری هستین یا نه من از وقتی بچه دار شدم خیلی عصبی میشم از نظر دادن های بقیه مخصوصا از وقتی دخترم غذاخور شده یکم اینکه وقتی میریم خونه پدر شوهرم اینا همش میگن واسه نیکا غذا درست کردی؟ به نیکا غذا دادی؟ کمتر بهش غذا بده آب بهش بده فلان میوه رو بزار دهنش فلان چیز و بزار دهنش منم واقعا دیوونه میشم ینی دیگه خسته شدم جواب هم میدما ولی دیگه واقعا حوصله ندارم یا مثلا پدرشوهرم یکسره بوسش میکنه من تا ۶ ماه اجازه ندادم هیچکس بوسش کنه دیگه بعد ۶ ماه یه ذره شل کردم گفتم اشکال نداره ولی خب بوس کردنم اندازه داره خب یه بار دوبار خوشم نمیاد هر دقیقه بوسش میکنه دیگه روم نمیشه بهش بگم زیاد بوسش نکن یا مثلا هی لباسشو میده بالا صورتشو میماله به شکم دخترم شکمشو بوس میکنه من بدم میاد حرص میخورم میره تو صورت بچم باهاش حرف میزنه یا مثلا دیشب مهمون داشتن ماهم بودیم بعد بچم بغل من ساکت نشسته میاد میگه بدش به من منم دادم بهش بعد میبره پیش یه مرد غریبه اونم بوسش میکنه خب من بدم میاد بعد مثلا بچه رو میده بغل اون دختر منم غریبی میکنه گریه میکنه من حرص میخورم یا مثلا تو بچگیش همش باید میگفتم فلان مدل نگیرینش بهش فشار میاد و ...
دیگه انقد جواب میدم یا مثلا تذکر میدم هم خسته شدم هم روم نمیشه به شوهرم هم میگم بعضی چیزا رو تذکر میده بعضی چیزا رو روش نمیشه بعضی چیزها هم بهش میگم ناراحت میشه
به نظرتون اینا چیزای رو مخی هستن؟ یا من خیلی حساس شدم؟
خانواده خودم اینکار ها رو نمیکنن رو مخم نیستن
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
کاش یاد بگیریم هر حرفی که توی ذهنمون میاد رو به زبون نیاریم من خودم به شخصه توی نوزده ساله زندگیم سعی کردم هر شخصی چه از لحاظ اندام و چه از لحاظ چهره دچار کمبودی بود و باهاش روبرو شدم و بهش بگم تو بهترینی ولی یه آدم هایی با من برخورد میکنن که اصلا اینجوری نیستن
مثلا امروز برای اولین بار جلوی در رودر رو با خانم همسایه بغلیمون که تازع هم اومدن هم صحبت شدیم دوسال از من بزرگ تره و ی دختر ۲ سال ۱ ماهه داره زایمانش هم طبیعی بوده و اندامش خوب بود شکمی نداشت یدفعه برگشته به من میگه زایمانت چی بود منم گفتم طبیعی میگه خیلی شکم داری منم گفتم اره خب و اینکه فتق ناف دارم بخاطر اونم هست آدمی هستم حرف مردم اصلا برام ارزش نداره ولی واقعا تر زد به حالم من خودم کلی روی اندامم حساسم و واقعا از بعد از زایمان حتی دوست ندارم با شوهرم را بطه داشته باشم بخاطر شکمم پر از ترک های زشته و افتاده شده مثل اینکه ۵ ماهه باردارم شوهرم میگه از قبل بهتر شده ولی من قبول ندارم واقعا خجالت میکشم ورزشم که نمیشه کرد میگن نمیدونم شیرت کم میشه😞
حالم خیلی بد شده
مامان نیکان مامان نیکان ۱۳ ماهگی
واقعا خوشبحال اونایی که بچه هاشون میشینن با اسباب بازی بازی میکنن وابسته به مادر نیستن خیلی آروم و ساکتن یا حداقل اگه شیطون باشن گریه نکنن هرجا رو دوست داشته باشن به هم نریزن
واقعا از نوزادی پسرم هیچی نفهمیدم جز گریه و بغل کردن بغلی ام نیست چون بغل هرکسی نمیره فقط بغل منو دوست داره از صبح که پا میشه میزارم زمین که حداقل ی شیر درست کنم یا ی غذایی بخورم گریه میکنه تا خود شب کافیه فقط بزارمش زمین جرم میده انقدر گریه میکنه همین اخلاقش باعث شده من ی آدم عصبی بشم از بچه متنفر بشم احساس میکنم باید برم تیمارستان حداقل اونجا آرامش دارم شاید بگین شاید جاییش درد میکنه یا گرسنه یا پوشکش کثیفه نه هیچیش نیست شده خودم تا شب غذا نمیخورم ولی همه کارای بچمو میکنم بهش سه وعده بغذا با دووعذه میان وعده میدم دکترم میبرمش هیچیش نیست فقط دوست دارم شوهرمو بچمو بزارمو برم خیلی دوست داشتم ازدواج که کردم حداقل ی خورده خوشی کنم لذت ببرم از زندگی تفریح برم ولی حیف که با جلوگیری ام حامله شدم اینم شانس منهه بدبخته شما ام بچه هاتون انقدر اذیتتون میکنن؟😔😔😔