واقعا خوشبحال اونایی که بچه هاشون میشینن با اسباب بازی بازی میکنن وابسته به مادر نیستن خیلی آروم و ساکتن یا حداقل اگه شیطون باشن گریه نکنن هرجا رو دوست داشته باشن به هم نریزن
واقعا از نوزادی پسرم هیچی نفهمیدم جز گریه و بغل کردن بغلی ام نیست چون بغل هرکسی نمیره فقط بغل منو دوست داره از صبح که پا میشه میزارم زمین که حداقل ی شیر درست کنم یا ی غذایی بخورم گریه میکنه تا خود شب کافیه فقط بزارمش زمین جرم میده انقدر گریه میکنه همین اخلاقش باعث شده من ی آدم عصبی بشم از بچه متنفر بشم احساس میکنم باید برم تیمارستان حداقل اونجا آرامش دارم شاید بگین شاید جاییش درد میکنه یا گرسنه یا پوشکش کثیفه نه هیچیش نیست شده خودم تا شب غذا نمیخورم ولی همه کارای بچمو میکنم بهش سه وعده بغذا با دووعذه میان وعده میدم دکترم میبرمش هیچیش نیست فقط دوست دارم شوهرمو بچمو بزارمو برم خیلی دوست داشتم ازدواج که کردم حداقل ی خورده خوشی کنم لذت ببرم از زندگی تفریح برم ولی حیف که با جلوگیری ام حامله شدم اینم شانس منهه بدبخته شما ام بچه هاتون انقدر اذیتتون میکنن؟😔😔😔

۲۰ پاسخ

آخی عزیزم درکت میکنم واقعا سخته

بهت پیشنهاد میدم بذاریش زمین و باهاش بازی کنی
وقتایی هم که غر میزنه و بغل میخواد با یه اسباب‌بازی یا چیزی سرش رو گرم کن ولی بغلش نکن
یکم سخته اولش بیشتر نق میزنه اما کم‌کم یاد میگیره که همیشه نباید بغل باشه و یاد میگیره خودشو سرگرم کنه

دختر منم اینجوریه عزیزم بس که تو بغلم میگردونمش شونه هام گردنم درد میکنه

عمیقااااا درکت میکنم عزیزم
دختر منم همینه به هیچ کاری نمیرسم امروز نهار شوهر و پسرم نبودن نتونستم حتی یه لقمه غذا بخورم🥲

من از خدامه بچم وابسته من بشه اصلا منم دوست ندارع

کاملا کاملا درکت می کنم
بچه منم دقیقا همینه
و اینقدر عصبی شدم، ثانیه ای به حال خودم رها نمیشم
حتی وقتی می خوابونمش با تری و لرز زمین میزارمش و فرار می کنم
پنج دقیقه بعد با جیغ و گریه بیدار

ای گفتی 🫩بخدا دارم فلج میشم الانم که بهونه ای دندون در اوردن داره دیگه بدتر

ببین برای خوابش حتما با یه مشاور خواب صحبت کن بتونی تنظیمش کنی پنج صبح واقعا دیره حداقل زود میخوابونی یکم استراحت میکنی

پسرت ممکنه ببر کمی بیرون براخودت خوبه یکم حال وهوا عوض میشه

براش تلوزیون روشن کن
من مجبور میشم روشن میکنم

ازپایین متنت حس کردم برات خیلی سخت میگذره نمیتونی کسی بیاری پیشت یامدتی بری خونه بابات یا مادرشوهرت
تویکم به کمک نیاز داری
استرست وناراحتیت به بچت منتقل میکنی ناخاسته همین باعث بیقراریش میشه
من تو پسر اولم پسرم همین جوری بود مدام گریه اصلا تاجندین ماه حتی نمیتونستم یه حموم کنم مجبور بودم یه دوش سریع بگیرم بس گریه میکرد الان میفعممم من اون زمان یکم افسرده بود م وناراحت وهمین دل دردای پسرم تشدید میکرد یا حس نا امنی الان پسرم بزرگ شده ولی یکم استرسیه
کمک بخواه واسترست کم کن وعصبی بودنت

بچه منم همینه عزیزم تنها نیستی
الان که شیطون تر شده از سکو و بلندیا بالا میره روزی سه بار میوفته سرش میخوره زمین گریه میکنه باید دو ساعت تو بغلم باشه تا اروم شه
منم خستم درکت میکنم
ولی بچه خیلی شیرینه

یچه منم همینه ازصبح میخام برم دستشویی وقت نکردم لباس میندازم ماشین گریه درش میارم خشک میشه حمع کنم گریه شیر میخوره گریه دیک بیشتر وقتا عصبی میشم دادمیزنم چون نمیزارع به کارم برسم میکه ففط بشین پیش من تا بلند میشم گریه میکنه عادتم نتونستم نوار بهداشتیم عوض کنم خودم از بوی خودم بدم میاد اه واقعا بچه داری سخته .ففط شوهرم شب میاد یکی دوساعت نکه میداره اونم باید پاشم کارای شام انجام بدم بشورم بسابم کارای عقب افتادم انجام بدم هیچ وقتی برا خودم ندارم

کلا همه بچه‌ها یه مدتی اینجوری هستن
اصلا خودت رو دپرس نکن که بچه من اینجوریه مال بقیه خوبه

باید از یکی کمک بگیری بیادو بره تو خونت که یکم‌کمک حالت باشه یکم دوبرت راه بره

توی این سن وابستگی شدید ب مادر دارن، کم کم خوب میشه، حالا یکمم گریه کرد اشکال نداره ک فوری بغلش نکن بذار گریه کنه یکم ب کارات برس

من سر دخترم اینجوری بودم تازه شهر غریب بودم شوهرمم سرکار ولی الان پسرمم گریه میکنه نمیذاره کارامو بکنم

حق داری خیلی سخته بچه حداقل بغل بقیه یک ساعتم بمونه خوبه
من در عوض میگم خوشبحال اونایی ک بچه هاشون اشتها دارن و تپلن

تنها نیستی
بچه ی منم همینه میذارمش زمین دهنشو باز میکنه
همش بغله
این روزا هم میگذره عیبی نداره

اره سهااماهی اوقات اینجوریه
ولی یکم بی تفاوت باش ب گریش ،اینجوری نابود میشی
کمش کن بغلش کردنشو

سوال های مرتبط