کاش یاد بگیریم هر حرفی که توی ذهنمون میاد رو به زبون نیاریم من خودم به شخصه توی نوزده ساله زندگیم سعی کردم هر شخصی چه از لحاظ اندام و چه از لحاظ چهره دچار کمبودی بود و باهاش روبرو شدم و بهش بگم تو بهترینی ولی یه آدم هایی با من برخورد میکنن که اصلا اینجوری نیستن
مثلا امروز برای اولین بار جلوی در رودر رو با خانم همسایه بغلیمون که تازع هم اومدن هم صحبت شدیم دوسال از من بزرگ تره و ی دختر ۲ سال ۱ ماهه داره زایمانش هم طبیعی بوده و اندامش خوب بود شکمی نداشت یدفعه برگشته به من میگه زایمانت چی بود منم گفتم طبیعی میگه خیلی شکم داری منم گفتم اره خب و اینکه فتق ناف دارم بخاطر اونم هست آدمی هستم حرف مردم اصلا برام ارزش نداره ولی واقعا تر زد به حالم من خودم کلی روی اندامم حساسم و واقعا از بعد از زایمان حتی دوست ندارم با شوهرم را بطه داشته باشم بخاطر شکمم پر از ترک های زشته و افتاده شده مثل اینکه ۵ ماهه باردارم شوهرم میگه از قبل بهتر شده ولی من قبول ندارم واقعا خجالت میکشم ورزشم که نمیشه کرد میگن نمیدونم شیرت کم میشه😞
حالم خیلی بد شده

تصویر
۱۳ پاسخ

عزیزم می‌دونم درکت میکنم که چقدر ناراحت شدی ولی اصلا ما امید نشو بگو من خوش هیکلم من زیبام اصلا نزار حرف هایی منفی دیگران تو رو ازیت کنه بدن با بدن فرق می‌کنه و اینکه از خودت خجالت نکش از بدنت خجالت نکش همه این زیبایی ها لطف خداست که به ما بچه داداه و مارو لایقل مادر بودن تونسته و این ترک ها زیبایی های مادر بودنه ❤️

عزیزم توام شیر خودتو میدی؟

همین که توی ۱۹سالگی داری بچه داری میکنی یعنی قهرمانی بقیه رو ولش

گن ببند شکم جمع میکنه

من حالا اون روز رفتم لباس بخرم زن گفت شکم داری حامله ای

بیخیال لباس گشاد بپوش معلوم نباشه

منم‌شکمم مونده انگاری چهارماهه حامله ام انقدرم بدم میاد

شوهرم بهم میگم حامله بودی اصلا معلوم نبود حامله هستی الان شکمم بزرگ شده چند تا جاده بزرگ راه .کند رو پل هوایی پیادرو رو شکمم دارم نافم زده بیرون اینقدر خوشکل شدم 😂
خواهر اصلا ناراحت نکن خودتو برو بیرون خانم هارو ببینی میگی چه اندامی دارن به اندام خودت شکمت راضی میشی

عزیزم اون ترک های شکمت نشان از اتفاق بزرگیه که تو از پسش بر اومدی به خودت افتخار کن.
تو از خود گذشتگی کردی تا یه موجود کوچولو رو بدنیا بیاری ..
به زودی باشگاه میری ورزش میکنی وزنت کمتر از قبل میشه.
بعضی آدما خودشون ضعف دارن. در کمال بی شعوری ، دنبال نقطه ضعف از دیگرانن که بکوبن توی صورت طرف

درک میکنم عزیزم منم سعی کردم هیچ وقت دل کسی رو نشکونم ولی بعضی واقعا فکر نمیکنن و حرف شون رو میگن انگار نه انگار روح و روان طرف رو داغون می‌کنن

میگن اگه کسی رو قضاوت کردی خدا آدم از این دنیا نمی بره تا سر آدم نیاره بشین فقط نگاه کن ،فکر نمی کنم ورزش توی شیر دهی آدم تاثیر داشته باشه خودت برنامه ورزش دانلود کن تو خ‌نه انجام بده غذاتو کم کن رو فرم می یایی گلم

هی خواهرمن که شدم بشکه باشه تا زایمان شکم وپهلواندازه ی سرشانه هاافتضاح چیکار کنم خوب همینه بیخیال توهم

درست میگید مامان جون
ولی شعور و درک چیزای خیلی باارزشی هستن
نمیشه توی وجود همه پیداش کرد
خودتونو ناراحت نکنین ، ما با انداممون قضاوت نمیشیم

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۹ ماهگی
اینهایی که مینویسم فقط برای درد و دل هست(چون من خیلی آدم درونگرایی هستم و اصلا اهل این نیستم حرف دلم رو به کسی بزنم ولی اینبار مینویسم شاید کمی آروم بشم)


اول بگم که من عاشق همسرمم اون هم عاشقمه یعنی حداقل تا قبل زایمانم اینطور بود
نمی‌دونم من زیاد حساس شدم یا واقعا اینطوریه ولی انگار که از بعد زایمان دیگه مثل قبل نیس هیچ چیزش
گاهی میگم شاید من همه توجهم روی دخترمه به خاطر همین اون کنار میکشه، گاهی میرم کنارش مثل قبلنا ولی میبینم نه اون مثل قبل نیس
البته که میدونم از لحاظ کاری یکم دچار مشکل شده ولی به خدا منم خیلی حواسم بهش هست که یهو توی این وضعیت گرونی فشاری بهش وارد نشه، مگه نه اینکه همیشه میگه من کار میکنم که بتونم تو رو خوشبخت کنم تورو به همه آرزوهات برسونم؟! واقعا اینقدر خودش رو درگیر کارش کردن، حرص خوردن و بی توجهی کردن به من باعث میشه من به آرزوهام برسم؟ من میخوام به آرزوهام نرسم ولی حداقل مثل قبل داشته باشمش

واقعا نمی‌دونم به خاطر کارش هست یانه فقط میدونم که خیلی از این وضع خسته ام به خدا انگار کم آوردم گاهی میگم کاش دوستش نداشتم که رفتارهاش برام مهم نبود💔🥲
مامان آقا پسر🩵 مامان آقا پسر🩵 ۱۶ ماهگی
همه تلاشمو کردم شوهرجان مثل خودم بشه
به خودم اومدم دیدم من دارم مثل اون میشم!
🔞..
ببخشید رک تر از دفعات قبلم صحبت میکنم
چون واقعا بی حوصله ام..
من بشدت آدم گرمی هستم و اوشون سردتر از من بود از همون اوایل..
قبل بارداری همه تلاشمو کردم توی هفته چندین مرتبه ..داشته باشیم
تا اومد یکم بهتر بشه، باردار شدم ، و توی بارداری هم اوایل من خیلیی سرد شدم و نسبت به اینکار حساس‌تر شدم و بدم میومد، اما از همون موقع انگار دوباره برگشت به حالت اصلیش، ماه های بعدش ک بهتر شدم و ویارام رفت ، اون دیگ میل چندانی نداشت، منم حسابی فکر و خیال اینکه آی چقد زشت شدم و فلان شدم اینا همش تو کلم میچرخید..
بعد زایمانم برعکس همه کسایی ک میگن آی شوهرم خیلی گرم تر بود و منتطر این بود زایمان کنم تا فلان کنه و بهمان کنه😂، من هیچ خبری نبود از سمتم..
بعد زایمان حساابی کلافه تر شدم از این شرایط، چندین بار میرفتم نزدیکش بخاطر کارش و خستگی اینا فاصله میگرفت، منم که بعد از چله پریودام شروع شد و همش تو حالت بعد پریود و قبل پریود بودم و بی اعصابیاش

خلاصه اش کنم که، یه روزی اینقد فکر و خیال اذیتم کرد نشوندمش بهش گفتم که چقد اینکارش اذیتم میکنه و سختمه..
گفت سعیمو میکنم و تو حق داری و این حرفا
اما ..
باورتون میشه از بعد اون موقع انگار همه میلم از بین رفت🥲😂
دیگ هیچ حسی بهش ندارم
حوصله اش هم ندارم
نشستم حساب کردم دیدم، دقیق از بعد زایمانم با زور ، ماهی یبار ...داریم
اونم نه نمیگه و بیخیال تر شده، با اینکه منم سردتر شدم، اما این بی تفاوتیش و اینکه نمیبینه منو آزارم میده، دیگ انگیزه اینکه بخوام خیلی کارا کنم رو ندارم..
امیدوارم هیچکس مثل من اینطوری نباشه💔
مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱ سالگی
یکم دردودل
#موقت
وقتی آوین ۳ یا ۴ ماهه خیلی راحتتر از الان میخوابید تقریبا میشه گفت یه بچه مستقل بود برای خوابیدن ولی از وقتی دردا و بیقراریای دندونش شروع شد خیلی وابسته من شده حتی الان تو خواب دنبالم میگرده که بیاد تو بغلم برای خوابیدن هم که حتما باید تو بغلم باشه تا بخوابه.
من قبل به دنیا اومدن آوین حتی قبل بارداریم بخاطر شغلم دستام درد میکرد الان که دیگه کلا وابسته من شده ینی تو بیداریش کلا میگه من پیشش باشم حتی نشسته باشمم باید تو بغلم باشه دستام خیلی بیشتر از قبل درد میکنه دیگه از درد دیسک گردن و کمرم نمیگم ...
ناشکری نمیکنم این روزا دیگه تکرار نمیشه برامون چون بزرگتر میشه و وابستگیش کم میشه ولی واقعا گاهی خسته میشم و میبرم از همه چی از طرفی رابطم با شوهرم داغونه و خودم بشدت خسته و داغونم و بیزارم از کار کردن تو خونه ینی الان وضعیت خونم خیلی بهم ریختس ولی واقعا نه حوصلم میکشه نه اعصابش دارم. بشدت عصبیم و زود جوش میارم.
من آدمی نبودم که بی تفاوت باشم نسبت به خودم یا شوهرم ولی الان ۷ ماهه که بعد زایمانم نرفتم دکتر قلبم که فشارم کنترل بشه و همیشه سردردای بدی دارم و تازگی پامم ورم میکنه تست پاپ اسمیر دادم ولی نبردم پیش دکتر نشون بدم عفونت زنان دارم کلا بیخیال شدم لک افتاده رو صورتم دارو مصرف میکردم ول کردم موهام میریزه به طرزی که کچل شدم ازمایش دادم ولی نرفتم نشون بدم. حالا از شوهرم نمیگم که حالش بد بود و کلا بی تفاوت بودم.
واقعا خستم خودم از حالم نمیدونم دیگه چیکار کنم یکم فقط یکم امیدم به زندگی بیشتر بشه😔😔
مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
امروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم، مادر بزرگ و خاله های همسرمم اومدن ( خاله هاش مجردن و معلم ان)
هرچی می‌خوردیم یه خاله اش به زور می‌گفت به آرکان هم بدین میدید ما نمیدیم خودش میداد، فک کنین شربت خوردنی می‌گفت بزار یذره بدم گناه داره! سر سفره می‌گفت ماست رو نگاه می‌کنه انگشتشو میزد به ماست بده بهش!!! از چایی خودش میخواست بده بهش!!! اصلا یه کارای خاصی میکرد حالا خوبه خدارحم کرده مادرشوهرم اصلا اینجوری نیست بخواد هم چیزی بده میپرسم بدم؟ یا میگه اگه صلاح بود بده
نمی‌فهمم این چرا این جوری میکرد اصلا عجیب اعصابم خورد شد حالا من که مادرشم اصلا تو لیوان خودم یا قاشق خودم بهش چیزی نمیدم
حالا اینش عجیبه بستنی سنتی آوردن میدونستم باز داستان شروع میشه گفتم من نمی‌خورم بخورین میام میخورم رفتم اتاق بچه رو بخوابونم اونم که نخوابید گریه کرد مجبور شدم بیام بیرون!!!
انگشتشو کرده تو بستنی میده به آرکان من جوری عصبانی شدم رفتم بچه رو از بغل شوهرم کشیدم بعد به شوهرم با عصبانیت گفتم تو چرا اینجا اینجوری شدی خب مگه خونه خودمون می‌دیم گفت نه گفتم پس چرا اینجا پایه رفتارهای اینا شدی زود جبهشو تغییر داد ولی با این حال من خیلی کفری بودم بعد که رفتن هرچی از دهنم دراومد پشتش به مادرشوهرم گفتم اونم گفت دلش میسوزه میگه گناه داره منم گفتم دایه مهربان تر از مادر شده پس!!
اینم بگم بچم حساسیت به پروتئین گاوی داره بستنی و ماست هم که سنتی بود دیگه فک کنین چه نورعلی نوری بود
مامان قند من مامان قند من ۱۲ ماهگی