ادامه پارت قبل✅
ماما صدام زد که زیاد نخورم.تا سنگین نشم
گفت بذار برای بعد زایمانت
به زور جلوی خودمو گرفتم چندتا قاشق بیشتر نخوردم

حین خوردن همینجوری دردا میومدن.صورتم از دردجمع میشد
نفس عمیق میکشیدم
تا درد قطع میشد سریع یکی دوقاشق میخوردم😂

ماما صدام زد میخوام وان اب گرم رو برات اماده کنم بری توش
چقد دلم میخواست تجربش کنم😍
خیلی خوشحال شدم
یکم که خوردم،دوباره اومد معاینه کردگفت ۵سانتی

از اینجا به بعد دیگه واقعا دردا سنگین بودن و تنفس تنفس تنفس(تنفس هرمی بیشترین و بهترین تنفسی بودکه من ازش استفاده میکردم)
اینجوری کنترل میکردم و به خودم میگفتم تحمل کن تازه وسطشی
به جای سختش نرسیدی
باید تحمل کنی
دردای بزرگ تو راهن
نباید دربرابر اینا کوتاه بیای
(همیشه وقتی تجربه هارو میخوندم،با خودم میگفتم نگاه بقیه هیچیشون نشده و الان دارن پیام میذارن😃..توهم هیچیت نمیشه..نترس و برو جلو
اگه تاپیک مامان فسقل بچه رو میخونی،تو دردا یادت باشه که منم همینا رو کشیدم ولی بچمو به دنیاآوردم والان دارم پیام میذارم😃
درد همیشگی نیست.بالاخره تموم میشه.آویزه ی گوشت کن دوست خوبم😘
پارت بعدی..

۵ پاسخ

ای جان چه زایمان لاکچری توی وان آب گرم🫠

عزیزم تنفس هرمی چ جوریع

ولی من با خودم میگفتم چه طور مامان ها استراحت میکردن حینه زایمان ولی من فقط درد داشتم نمیشد استراحت بکنم

تنفس هرمی چطوره عزیزم نبود تاپیکاتون؟

عزیزم😍😍😍 دقیقا دردش همیشگی نیست و گذراست

سوال های مرتبط

مامان فسقل بچه مامان فسقل بچه ۷ ماهگی
پارت۴✅
اینجا یه مامای دیگه اومد خون بگیره.از دست چپم خونگیری.به شدت دردم کرد.یعنی احساس پاره شدن پوست وقتی سوزن توی دستم مینشست رو میکردم
بهم گفت دست خیلی استخونیه و رگت هم نازکه و پوستت هم کلفت😐
درست میگفت.به زور خون گرفت.دوباره از دست راستم شروع کرد که سرم وصل کنه.به زور رگ پایین انگشت شست نزدیک مچ دست پیدا کرد.اینجا دردش کمتربود چون یکم گوشتی بود.سوزن رو برد زیرپوست میخواست سرم وصل کنه دید از زیرش خون و سرم میریزه🥺هیچی دیگه.چقد هم حیفیش اومد که رگ خوبی پیدا کرده .مجبورشد دوباره در بیاره.و بیاد از روی دستم بگیره😖خیییییلی درد داشت.خلاصه سرم رو وصل کرد و رفتم روی تخت دراز بکشم.یکی دوبار هم رفتم‌دستشویی.بهم گفت دوسه انقباض هم توی دستشویی باشم.بعدش که اومدم بیرون بهم ماسک اکسیژن هم داد.گفت بهتر میتونی تنفس کنی و راحتتر میشه برات تحمل دردا.یکم که دراز کشیدم احساس کردم یه اب ازم اومد.بهشون گفتم،گفتن احتمالا کیسه ابته.بعد با یه سیخ پلاستیکی کیسه اب رو پاره کرد که باعث شد دردا شدت بگیرن.اینم اضاف کنم که توی همه معاینه ها با اینکه دهانه رحم خوب باز میشد اما همش ماما میگفت بچه سرش توی لگنه اما بالاست.و هی شکمم رو فشار میداد با یه دست و بایه دست هم معاینه میکرد که بچه بیاد بیادوحتما توی انقباضا معاینه میکرد.فقط به گشنگیم فکر میکردم..اصن ضعف داشتم.دردا داشتن شروع میشدن.اما تحمل میکردم.غذا رو آوردن.کوبیده بود.ماما صدام زد که زیاد نخورم.تا سنگین نشم.گفت بذار برای بعد زایمانت
به زور جلوی خودمو گرفتم چندتا قاشق بیشتر نخوردم.حین خوردن همینجوری دردا میومدن.صورتم از دردجمع میشدنفس عمیق میکشیدم.تا درد قطع میشد سریع یکی دوقاشق میخوردم😂ماما صدام زد
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۴ ماهگی
پارت ۸: دردا شدیدمیشد من فقط همسرمو میخواستم،تا همسرم بیاد دردا شدیدتر میشد،وسط دردا تمرین میکردم با توپ و سعی می‌کردم با تنفس رد کنم این وسط دیگه رفتم تو اتاق LDR وشوهرم اومد،اومدن واسه خون گرفتن و انژیوکتز زدن دیگه من نمیتونستم تحمل کنم و درداروبا تنفس وبیرون دادن صدا با آی رد میکردم.
این وسط هم یه ماما تو مخ اومد من از اتاق وان دار اورد بیرون ،قبلش به ماما خودم گفتم منو ببرید اتاق وان دار می‌خوام ورزش کنم ولی نمیدونستم‌نیازم‌نمیشه😬
دست شوهرم تو دستم بود و دردا شدیدتر میشد و واقعا من هیچی از دردا یادم نیست ،تو حالت اغما بودم، فقط یه لحظه یادمه که شوهرم به ماما گفت چشای مهسا رفت که میگفتن طبیعیه و بخاطرشدت درداست.
بعدا شوهرم میگفت دردارو فقط با ذکر رد میکردی.
منی که یکبار هم تو عمرم داد و جیغ نزدم و فکر میکردم که تو زایمانم صدام‌ در نمیاد،واقعا فقط با داد دردارو رد میکردم.
اینم بگم داد زدن واقعا طبیعیه و اصلاااا ترس نداره فقط باید بتونی تنفس بگیری که نفست کم نیاد
مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها
مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۳
ساعت ۱۱ شب من دردام شروع شد وحشتناک نبود ولی خیلیییی شدید بود غیرقابل تحملم نبود من با تنفس با ابگرم گرفتن به کمرم کنترل میکردم فقط فاصله هاش خیلی کم بود تا ساعت ۱۲ وربع هر دودیقه من ۳۰ ثانیه درد شدید داشتم یهو دیگ از ۱۲وربع دردا به فشار تبدیل شده بود و احساس دفع میکردم ماما گفت سریع بیا روتخت معاینه کنم منم گفتم میشه بی دردی بگیرم؟ گفت میتونی تحمل کنی گفتم اره🫤گفت پس نمیخواد یهو گفت خانم فول شدی😐😐😐😐سریع رفت به دکتر زنگ زد و به من گفت هروقت دردت گرفت فقط زور بزن نترس بچه نمیاد و من به حرفش گوش دادم سریع دکتر اومد از ساعت ۱۲وربع تا یک من هروقت دردم میگرفت فقط زور میزدم دردم اروم میشد تنفس میگرفتم بازم میگم دردا شدید بود ولی اونجوری وحشتناک غیر قابل تحمل نبود😅ساعت یک رفتم رو تخت و دکتر گفت ماشاالله پرینه ات عالیه بدون برش داریم میریم جلو و به من میگفت فقط زور بزن من با تمام توان زور میزدم و اصلا جیغ نمیزدم همسرم بالاسرم بود وفقط روحیه میداد تو زور اخر که سر بچه میومد عطسم گرفت و کار خراب شد🤦‍♀️
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان حسنا/ایلیا/علی مامان حسنا/ایلیا/علی ۱ ماهگی
راهکار هایی برای کنترل درد زایمان
اینا رو خودم انجام دادم و برام جواب بوده انشالله بدرد مامانایی پا به ماه بخوره
✅خواندن سوره انشقاق (من حفظ بودم اما از روی قرآن می‌خوندم تا تمرکز کنم روی کلمات، خیلی تو درد کشیدن ها کمکم کرد)
✅ بو کردن چیزی که بوش برات خوشایندت(خودم بوی خاک نم خورده و ادکلن همسرم خیلی برام خوشایند هست یه مهر دستم گرفته بودم که با یه کوچولو آب بوی خاک نم خورده میداد، یه دستمال هم ادکلن همسرم رو زده بودم روش بود میکردم)
✅ تکنیک پنج شماره(پنج شماره دم با بینی پنج شماره بازدم با دهان باز، وقتی دردت شروع میشه روی تنفس تمرکز کن، گل رو بو کن شمع رو فوت کن)
✅حرف زدن با جنین (تو دردهای آخر با پسرم صحبت میکردم میگفتم مامان کمک کن زودتر بیای قصدم این بود از فکر کردم به درد فرار کنم)
✅قر کمر(این تو دردهای آخری که ختم بارداری میشد خیلی جواب بود، وقتی دردم شروع می‌شد کمرم رو به حالت دورانی میچرخوندم و در کنارش روی تنفس تمرکز میکرد)

خودم تا لحظه خروج جنین اصلا داد نزدم برعکس زایمان های قبلی و این خیلی کمک کرد بتونم تمرکز کنم
انشالله همتون زایمان راحتی داشته باشید