پارت ۸: دردا شدیدمیشد من فقط همسرمو میخواستم،تا همسرم بیاد دردا شدیدتر میشد،وسط دردا تمرین میکردم با توپ و سعی می‌کردم با تنفس رد کنم این وسط دیگه رفتم تو اتاق LDR وشوهرم اومد،اومدن واسه خون گرفتن و انژیوکتز زدن دیگه من نمیتونستم تحمل کنم و درداروبا تنفس وبیرون دادن صدا با آی رد میکردم.
این وسط هم یه ماما تو مخ اومد من از اتاق وان دار اورد بیرون ،قبلش به ماما خودم گفتم منو ببرید اتاق وان دار می‌خوام ورزش کنم ولی نمیدونستم‌نیازم‌نمیشه😬
دست شوهرم تو دستم بود و دردا شدیدتر میشد و واقعا من هیچی از دردا یادم نیست ،تو حالت اغما بودم، فقط یه لحظه یادمه که شوهرم به ماما گفت چشای مهسا رفت که میگفتن طبیعیه و بخاطرشدت درداست.
بعدا شوهرم میگفت دردارو فقط با ذکر رد میکردی.
منی که یکبار هم تو عمرم داد و جیغ نزدم و فکر میکردم که تو زایمانم صدام‌ در نمیاد،واقعا فقط با داد دردارو رد میکردم.
اینم بگم داد زدن واقعا طبیعیه و اصلاااا ترس نداره فقط باید بتونی تنفس بگیری که نفست کم نیاد

۲ پاسخ

چ خوبه ک تجربه تو ب اشتراک میذاری.منم ترجیحم زایمان طبیعیه اگه خدا کمک کنه و خودمم بتونم

عزیزم خداراشکر که الان آقا مهدیار رو بسلامتی بغل گرفتی و اون سختی ها گذشت😍

سوال های مرتبط

مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها ۶ ماهگی
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۴ ماهگی
پارت ۹:من موقع تنفس ها کم میاوردم و واقعا از یه جایی به بعد انگار نمیتونستم نفس عمیق بکشم ولی حضور همسرم و یادآوری هاش باعث میشد یادم بیاد باید چیکار کنم.
ماما میومد معاینه من یهو شدم ۶ سانت با افاسمان بالا،خداروشکر ماما تجربه داشت و وقتی دید که پیشرفتم خوبه دیگه خودش پی اپیدورال نگرفت منم حال نداشتم بگم مسکن میخوام،فکر کنم حدود یه ربع من ۸ سانت شدم و کم کم احساس زور بهم میومد.
میدونستم موقعی که فول نشدم نبایدزور بزنم پس با تنفس سعی میکردم رد کنم اما وقتی احساس زور شدید شد داد زدم ساراااا (اسم ماما)بیا احساس زور دارم که دیگه نزدیک فولی بودم ،دهانه رحمم یه مقدار لبه داشت که با معاینه برطرف شد خداروشکر.
اگر اشتباه نکنم نزدیک ساعت یک ونیم ،دو بود که دکترواومد و من احساس زور داشتم وفول شدم فقط زور میزدم تا ادامه روند هم پیش بره،موقع زور زدن هوشیار تر بودم و قشنگ یادمه.
هر چی توان داشتم میذاشتم ،کم کم به فشار میومدم و احساس دفع مدفوع داشتم که دکترم گفت همزمان هم برم دستشویی شکم خالی کنم هم زور بزنم،انقد شدت فشار زیاد بود که موقع برگشتن از دستشویی دست شوهرم میگرفتم و توحالت چمباتمه دو تا زور محکم زدم،بعدش اومدم رو تخت و کم کم نزدیکی کرون کردن بودم،ماشالله همسرم مثل یک ماما فعال بود تو اتاق و کمک میکرد هم به من هم به دکتر هم به ماما😄
مامان قندعسلا👶🏻💙 مامان قندعسلا👶🏻💙 روزهای ابتدایی تولد
تو دردا نفس عمیق می کشیدم و ... درخواست بی حسی کردم دکترش نبود 🥲 ماما همراهمم رد تماس داد و یهویی کنسل کرد و خلاصه حال روحیم یه کم بهم ریخت به مسئول مرکز گفتم زود برام یه ماما فرستادن ساعت چهار صبح تو معاینه شیش سانت رسید گاز انتونوکس میزدم تو دردام... بیشتر حالت منگی و سرگیجه میداد بهم ... ماما همراه بهم ورزش میداد ماساژ میداد یه نقاطی رو که دردام پیشرفت کنه ... ماما همراه حتما بگیرید یک فرد دلسوز و متعهد باشه خیلی کمک کننده ست بعضی اوقات از دستم در می رفت به جا تنفس و... صدا نالم درمیومد تو دردا وقتی دردا تموم میشد یه نفس می‌گرفتم خرما یا آبمیوه می‌خوردم که انرژی داشته باشم و... زایمان قبلیم با بی حسی بود دو ساعت آخر چیزی از درد متوجه نشدم اما اینبار که بی حسی نداشتم دردها حس میشد ساعت نزدیک پنج بود که دیگه دردا بیشتر شد و رفتم یه کم آب گرم به شکمم گرفتم و چندتا ورزش دیگه دادن و گفتن زور بزن... تو زایمان قبلی چون بی حسی داشتم زور زدن و... متفاوت بود دردناک نبود زیاد ...وقتی حس زور میومد ناخودآگاه جیغم درمیومد آرومم میکرد 😂 ولی ماما می گفت اینجور انرژی خودتو کم می کنی و خوب نمی تونی زور بزنی ... چندین زور زدم و اونا تشویقم می‌کردن و واقعا تاثیر داشت تو انگیزه دادن به من و... خلاصه آخرین بار چهار پنج تا پشت سرهم شد و بچه رو بیرون آوردن و روی شکمم گذاشتن اون لحظه از شوق اینکه هم بچم اومد هم دردا تموم شد گریه می کردم خداروشکر می کردم و چندتایی هم بخیه خوردم ...
مامان فسقل بچه مامان فسقل بچه ۷ ماهگی
ادامه پارت قبل✅
ماما صدام زد که زیاد نخورم.تا سنگین نشم
گفت بذار برای بعد زایمانت
به زور جلوی خودمو گرفتم چندتا قاشق بیشتر نخوردم

حین خوردن همینجوری دردا میومدن.صورتم از دردجمع میشد
نفس عمیق میکشیدم
تا درد قطع میشد سریع یکی دوقاشق میخوردم😂

ماما صدام زد میخوام وان اب گرم رو برات اماده کنم بری توش
چقد دلم میخواست تجربش کنم😍
خیلی خوشحال شدم
یکم که خوردم،دوباره اومد معاینه کردگفت ۵سانتی

از اینجا به بعد دیگه واقعا دردا سنگین بودن و تنفس تنفس تنفس(تنفس هرمی بیشترین و بهترین تنفسی بودکه من ازش استفاده میکردم)
اینجوری کنترل میکردم و به خودم میگفتم تحمل کن تازه وسطشی
به جای سختش نرسیدی
باید تحمل کنی
دردای بزرگ تو راهن
نباید دربرابر اینا کوتاه بیای
(همیشه وقتی تجربه هارو میخوندم،با خودم میگفتم نگاه بقیه هیچیشون نشده و الان دارن پیام میذارن😃..توهم هیچیت نمیشه..نترس و برو جلو
اگه تاپیک مامان فسقل بچه رو میخونی،تو دردا یادت باشه که منم همینا رو کشیدم ولی بچمو به دنیاآوردم والان دارم پیام میذارم😃
درد همیشگی نیست.بالاخره تموم میشه.آویزه ی گوشت کن دوست خوبم😘
پارت بعدی..
مامان فسقل بچه مامان فسقل بچه ۷ ماهگی
پارت۶✅
قبل از اینکه همسرم بیاد و برم روی تخت به ماما گفتم به حالت سجده بخوابم؟گفته نه نیازنیست
(من خودمو کلی برای ورزش کردن حین دردای زایمان اماده کرده بودم..اما نیاز نشد
و یه چیز دیگه..حین دردا سعی کنین تو یک حالت نباشین.وقتی فقط دراز بکشین دردا غیرقابل تحمل میشه.راه برین.ورزش کنین.اسکات بزنین

وقتی همسرم اومد داخل ناخداگاه گریم گرفت
احساس ضعف کردم
به جای اینکه آروم بشم دردا بیشتر بهم غلبه کردن(چون داشتم بیشتر پیشرفت میکردم)
تا اومد گفت چیکارکنم برات؟
گفتم با روغن سیاه دونه کمرم رو ماساژ بده
شروع به ماساژ دادن کرد
اینجا ماما گفت هروقت احساس فشار و مدفوع داشتی،اصلا نترس و صدام بزن
چون بچه داره میاد
(تا۸سانت هم بچه بالا بودو فسقلی نمیومد پایین😢)
شوهرم پرسید امپول بی درد رو نگرفتی؟(منظورش اپیدورال بود)گفتم نه
(از ماما پرسیدم قبل از اینکه بستری بشم،گفت دکتر هزینه جدا میگیره و‌برات تزریق میکنه..منم پیش خودم گفتم اگه درداغیر قابل تحمل بود برام،درخواست میدم که خداروشکر با وجود هیوسین و انتونکس دیگه دلم نخواست بگیرم)
و فقط پشت سرهم گاز رو تنفس میکردم
اینجا پاهام از شدت درد میلرزیدن.نمیتونستم کنترل کنم لرزش هارو.
کمتر از ۷/۸دقیقه احساس فشار کردم
تو این مدت هیچ صدایی ندادم و فقط با ناله تنفس میکردم
به همسرم گفتم بگو احساس فشار دارم بگو بگو بگو
همسرم بهشون گفت
اونا هم همسرم رو بیرون کردن(من اگه میدونستم قراره زود فول بشم حتما زودترمیگفتم همسرم بیاد داخل)
صدای مامانم میومد که میگفت میخوام برم پیشش،بهش میگفتن بچش داره میاد نمیشه
مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۳
ساعت ۱۱ شب من دردام شروع شد وحشتناک نبود ولی خیلیییی شدید بود غیرقابل تحملم نبود من با تنفس با ابگرم گرفتن به کمرم کنترل میکردم فقط فاصله هاش خیلی کم بود تا ساعت ۱۲ وربع هر دودیقه من ۳۰ ثانیه درد شدید داشتم یهو دیگ از ۱۲وربع دردا به فشار تبدیل شده بود و احساس دفع میکردم ماما گفت سریع بیا روتخت معاینه کنم منم گفتم میشه بی دردی بگیرم؟ گفت میتونی تحمل کنی گفتم اره🫤گفت پس نمیخواد یهو گفت خانم فول شدی😐😐😐😐سریع رفت به دکتر زنگ زد و به من گفت هروقت دردت گرفت فقط زور بزن نترس بچه نمیاد و من به حرفش گوش دادم سریع دکتر اومد از ساعت ۱۲وربع تا یک من هروقت دردم میگرفت فقط زور میزدم دردم اروم میشد تنفس میگرفتم بازم میگم دردا شدید بود ولی اونجوری وحشتناک غیر قابل تحمل نبود😅ساعت یک رفتم رو تخت و دکتر گفت ماشاالله پرینه ات عالیه بدون برش داریم میریم جلو و به من میگفت فقط زور بزن من با تمام توان زور میزدم و اصلا جیغ نمیزدم همسرم بالاسرم بود وفقط روحیه میداد تو زور اخر که سر بچه میومد عطسم گرفت و کار خراب شد🤦‍♀️