روز قشنگیه.
هوا سرد، آسمون آبی آبیه، کیفیت هوا پاک.
کوه های اخر بلوار با بالاترین وضوح دیده میشه.
همه چیز برای یه پیاده روی فراهمه، میریم پیاده روی، دخترکم میره وسط بساط میوه فروش و گوجه میخواد.
پلاستیک گوجه شو خودش حمل میکنه.
تو مسیر برگشت یه گربه در حال غذا خوردنه، می ایسته و با دقت تماشاش میکنه.
تو کوچه خونمون میره تو چاله آب و شلپ شلوپ میکنه به قول خودش.
تو حیاط قشقرق میکنه که نریم خونه، از اون قشقرق های شیرینه.
از اون وقتها که مادریم عالیه، که حلش میکنم با ملایمت.
اینقدر همه چیز با کیفیته که میایم خونه میشینه کنار بخاری تا شیر گرم و خرما بخوره اونم تو لیوان، بدون اینکه بریزه روی زمین.
غذاشو که دوست نداشته میخوره.
من بساط قیمه رو میذارم،از اون ها که داخلش هل میندازم و چوب دارچین.
دغدغه اون لحظه م اینه که همسرم که اومد با هم چای بخوریم یا قهوه؟
کنارش هم از شیرینی پنج لوز بذارم که برام سوغاتی آورده.
همین امروز اپیزود جدید رادیو دیو رو گوش میدم، موزیکی که با صدای موجودات زیر دریا ساخته شده مسخ کننده س.
حتی برای رز.
قشنگی این لحظه ها با صدای رز که ماه رو دیده از پشت پنجره تکمیل میشه.
از من میخواد که پرده حریر رو بدم کنار با وضوح ببینه.
عروسکشو میاره و بهش میگه ماه رو ببین.آسمون.سلام کن.
راستش....این روز قشنگ باید همین شکلی ادامه پیدا میکرد.
نه اینکه ما به عنوان مادر و پدر نگران آینده باشیم.
نه اینکه روز به روز سرمایه مون کمتر شه.
نه اینکه زحمتمون بدون اینکه ما دخیل باشیم رو به پوچی باشه....
اما من مادرم.
دل میبندم به همین روتین ها.
به همین تماشای ماه.
به اهنگ دلخواه دخترمو پلی کردن و رقصیدن.
که فعلا رسالتم همینه....

تصویر
۸ پاسخ

عالی بود مادر مهربون

یه کمد برای خونمون سفارش دادیم
چون چن ماه پیش کابینت زدیم تقریبا خوب قیمت ها دستمون بود . ولی مثل اینکه تو همین هفته اخیر ورق چوب دو برابر شده . تقریبا دو روز پیش تموم شد امروز اومدن کمد رو ۱۰۰ ملیون صورت دادن
می دونی از صبح دارم حساب می کنم یعنی حقوق ۵ ماهش شده یه کمد ؟ یعنی پول ۷۰۰ ۸۰۰ گرم زعفرون رو که تو سرما و گرما رفته آبیاری خار زنی کرده وسط بارون چیده ۵ ساعت راه برده و آورده پاک کرده خشک کرده رو بده رو یه کمد ؟
نمی تونم به اندازه یه کمد زدن خوشحالی کنم چون همش به ارزش زحماتش که چقدر ناچیزه فکر می کنم

ای قربون خودش با اون پلاستیکی ک دسشه آخه دلم رف😘خاله جون تمام نگرانیه من برای آنیا تو و همسن و سالای شماعه یجورایی از ما گذشت دوس دارم شما مثل ما زندگی نکنین💔

اینقدر دلبره این دختر🥹🥹🥹
خیلی عالی بودعزیزم هیچ‌رسالتی به پای این رسالت نمیرسه😍

بهترین کار عمرتو‌کرذی دختر

کیسه گوجه حمل میکنه 😅

لذت بردم عزیزم ❤️❤️

چه رسالتی از این زیباتر❤️

سوال های مرتبط

مامان پسرطلا مامان پسرطلا ۲ سالگی
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
حالا میریم سراغ اینکه چرا تکنیک هایی اینستا نشون میده یا تو کتاب میگه رو بعضی بچه ها جواب نمیده؟
مثلا بگید بچه من مشکلش جدیه اینا برای بچه های آروم و رو به راه هست
کلید این مشکل رسیدن به ذهنیت درمانگر هست
ما تو حل مشکلات بچه ها دو دسته راهکار داریم:
راهکار کوتاه مدت که در کوتاه مدت جواب میده
یکی هم بلند مدت
کوتاه مدت برای اینه که در لحظه جواب بده
مثل اینکه غذا داره میسوزه زیرش رو خاموش کنی ،این خاموش کردن به این نیست که دفعات بعدی دیگه خوب باشه و دیگه نسوزه
مثل اینه که شما میخواید آتیش خشم بچه رو خاموش کنید می‌آید همدلی میکنید بغلش میکنید از اون موقعیت دورش میکنید بعد دوباره فرداش هم انجام میده
میگید اااا چرا این بچه پرخاشگره
خب این کار برای همون لحظه بوده و برای یه سری بچه ها هم همدلی کردن و جایگزین کردن هم جواب نمیده برای اینه که این تکنیک ها مخصوص بچه شما مناسب سازی نشده با توجه به ذهنیت درمانگر طراحی نشده اثرات بلند مدت نداره
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
دوساگی پر دردسر✋️
خب حالا نشونه های شروع این چالشا چیه.
اولین نشونه ها بقول ما مامانا لجبازی که ما اسمشو گذاشتیم و درستش اینکه بچه داره مزر و حدشو با ما مشخص میکنه مثلا عین ما که میگیم من با فلانی انقدر دوستم و انقدر حقداره و انقدر میتونه بهم نزدیک بشه.
بچه ها تو این سن شروع میکنن به پیدا کردن مرزشون با پدر مادر.اگر بچه کار اشتباهیی داره انجام میده مثلا اداختن توپ که تو خونتون ممنوع بوده مستقیم داره رفتار شمارو نگاه میکنه نه صرف اینوه حرصتونو دربیاره و عصبیتون کنه بخاطر اینکه واکنشتونو راجب اون مسئله ببینه و جریان ازونجایی مهم میشه که ما مادرها چه نوع رفتاری نشون بدیم.
اگر وقت پرت کردن توپ داد بزنین تنبیه کنین و واکنش تنشی داشته باشید مطمئن باشید در آینده همین واکنش از بچه سرمیزنه و همین رفتارو در مقابله با کارهای اشتباه دیگران انجام میده.بهترین کار اینکه با ارامش از اون کار دورش کنیم.
بچه ها با تکرار اشتباه و ازمون خطا مرزای مارو مشخص میکنن و ماهم باید با تکرار و ازامش بهشون کار اشتباهشونو تذکر بدیم.
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۲ ماهگی
و اینچنین بود که گلباران شدیم به لطف برادر عزیزمون، محمدعلی😄😂
خودشم نشسته نگاه می‌کنه
خوب شد گلاشون مصنوعی بود🤦🏻‍♀️

یه چیزی رو میخواستم تعریف کنم که چند روزی هست توی ذهنم ‌می‌چرخه...
گفتم با یه عکس خودمونی باشه بهتره😁
میشه از عکس های قشنگ و گوگولی استفاده کرد✨
ولی احساس میکنم همین مدلی که باشه انگار مخاطبم اومده خونه‌مون و دارم براش تعریف میکنم، اگرچه اینجا هم خونه‌ی خودمون نیست ولی به هر حال فعلا داریم زندگی می‌کنیم دیگه🙃
حالا ماجرا رو بگم🌝
چند روز پیش ما اومدیم خونه‌ی قبلی رو تحویل بدیم و برگردیم قم، شوهرم و بچه ها جلوتر رفتن، منم در ساختمون رو بستم و اومدم بیام که دیدم دخترم رسیده جلوی پله ها و می‌ترسه بره پایین، دستشو گرفتم، اون حتی من رو ندید ولی همین که دستش رو گرفتم انگار حسابی شجاع شد و خودش از پله ها رفت پایین🫠
تا زمانی که من رو نزدیک خودش حس نکرده بود اون شجاعت لازم برای کاری که فکر میکرد سخت و خطرناک هست رو نداشت🥲
خیلی وقتا بچه ها آینه‌ی خودمون هستن، توی این موقعیت احساس کردم چقدر رفتار دخترم شبیه رابطه من و خدا بود، رابطه هر بنده‌ای با خدا... تا وقتی که خودمون رو تنها میبینیم حس میکنیم از پس تصمیم های سخت و موقعیت هایی که برامون ترسناکه نمیتونیم بر بیایم، وقتی با یه نشونه‌ای، یه اتفاقی، با یه توسلی خدا رو کنار خودمون پیدا میکنیم انگار دلمون گرم میشه و تازه میتونیم با اطمینان به اون موقعیت نگاه کنیم تا راه عبور رو پیدا کنیم...
اگه کمی عمیق‌تر به زندگی نگاه کنیم درس های قشنگی برامون داره🥰
#فرزندپروری
مامان رُزا 🌹 مامان رُزا 🌹 ۲ سالگی
#فرزندپروری #پوشک #شیرخشک #بارداری #واکسن #زایمان
فکر میکنم دقیقا ۲ سال طول میکشه تا مادر بتونه دوباره خودش رو پیدا کنه. حداقل در مورد من که اینجوریه. چون من بعد زایمان یه جراحی سنگین دیگه ام داشتم. منظور از پیدا کردن خودم اینه که شب ها دیگه راحت میخوابم، وزنم رو برگردوندم به روزای اوجم، باشگاه رو بعد ۳ سال شروع کردم، پوست و موم به حالت خوب خودش برگشته، شروع کردم تو خونه پروژه انجام میدم، فقط یه سرکار رفتن مونده که اون رو خودم نمیخوام فعلا. میگم من که قرار همین یدونه بچه رو داشته باشم، بذار تک تک این روزهاش رو با جون و دل کنارش زندگی کنم. از طرفی هم باباش همش سرکاره و میترسم اسیب ببینه اگر دوتامون ازش زیاد دور باشیم🥲 چون محور زندگی کلا رو درآمد مرد میچرخه و تو این اوضاع اقتصادی بابای خونه کار کنه برای هممون بهتره.
هرچند منم گاهی دلم تنگ میشه برای روزهای تدریس و گپ زدن با دانشجوها، ولی فعلا فقط رُزا مهمه. شاید سال آینده به اون هم برگردم.
از همه مهم تر، رُزا یه مدته خیلی وابسته شده به خودم🙂‍↔️
ولی همیشه به مامان هایی که با وجود بچه میرن سرکار میگم دمتون گرم.
در آینده بچه ات قرار خیلی بهت افتخار کنه.
شما چقد طول کشید به خود قبلیتون برگردین؟
زیر ۶ ماه که اصلا نمیشه، حداقل جسمی میدونم نمیشه.
و