۲ پاسخ

خدا رو شکر که از پسش براومدی عزیزم قدمش مبارک باشه و به خیر و شادی

واقعا؟
منم تصمیم طبیعی هست ولی خب میترسم خیلی
از سزارین دیگه خیلی بیشتر میترسم

سوال های مرتبط

مامان مامان بچه هام 🩵🩷 مامان مامان بچه هام 🩵🩷 روزهای ابتدایی تولد
:پارت 3زایمان طبیعی
رفتم داخل بخش اومدن معاینه کردن دیدن اصلا دهانه رحمم باز نشده سر بچه ام تو لگن نیومده دیگه من رفتم دسشویی اومدم بیرون یهو یه عالمه آب داغ ازم اومد که کیسه آبم خودش پاره شد بهم قرص فشار داد خوردم توپ آوردن رفتم روش ورزش کردم دردام تازه شروع شد اما باز قابل تحمل بود
روتین دومو دادن دوباره معاینه کردن بسته بودم بعد یهو دردام زیاد شد حالم اصلا دیگه خوب نبود اومدن بهم سوند فشار ب واژنم وصل کردن بعد چند دیقه ترکید خونریزی کردم دراومد بعد دوباره معاینه کردن دیدن دهانه رحمم شده یک سانت بعد از ورزش کردن رو توپ شد ۳سانت دیگه به ۳سانت ک رسید دردای اصلی زایمانم تازه شروع شد و رفتم تو فاز زایمان هیچ موقع فکر نمیکردم درد انقباضات اینقد میتونه زیاد باشه و درد اور دردام اینقد زیاد بود که چسبیده بودم ب میله های تخت داد میزدم گریه میکردم حالم اصلا خوب نبود میگرفت دستامو گاز میزدم از درد بعد یهو ول میکرد خوابم میبرد یک دیقه دوباره ادامه داشت …..
مامان بچه مامان بچه ۱۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سه :
رفتم سرویس و بعدش دوش اب گرم گرفتم روی کمرم پنج دیقه ای اب گرم گرفتم و دردم شدیدتر شدم داشتم گریه میکردم از درد . اومدم سر تختم تا میخواستم برم بالای تخت یه درد شدیدی منو گرفت و کیسه آبم پاره شد و یهو آب ریخت ازم . کل کیسه ابم تخلیه شد رو زمین .ماما اومد دید کیسه ابم پاره شد خوشحال شد و منو خوابوند و سرممو زد از اینجا به بعد وقتی دردم میگرفت مرگو به چشمم میدیدم . دستگاه ان اس تی دایم افت نشون میداد بهم اکسیژن وصل کردن ولی بازم دایم اخطار میداد ان اس تیم . ماما معاینه میکرد و بهم میگفت دردت اومد اخراشه زور بده و گرنه بچه از حال میره . بالاخره فول شدم و رفتیم اتاق زایمان . بعد فول شدنم دیگه درد نداشتم و با میل خودم زور میدادم که بچه بیاد بیرون . دو سه بار عمیق زور دادم و بچه رو بیرون کشیدن .از بیرون هم چندتایی بخیه خووردم ولی ماما گفت یه جوری بخیه ات زدم از قبلش هم بهتر شد خدا خیرش بده واقعا واقعا خیلی راضی بودم ازش . یکساعت منتهی به زایمان واقعا مرگو به چشمم دیدم با اینکه دومین زایمانم بود . ولی خداروشکر تموم شد . این هم از زایمان من😍💖
مامان بردیا جون❤️ مامان بردیا جون❤️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 2
تا رسیدم و وارد زایشگاه شدم ،معاینه کرد گفت ۶ سانته و خونریزی هم داشتم گفتن کیسه اب رو سربچه هست ولی سوراخ شده.گفتن بره لباس بگیره بستری شم.
رفتم داخل اتاق و دستگاه وصل کرد ۷ سانت که شدم کیسه ابو زد پاره کرد. گفت دسته تختو بگیر درد داشتی زانوهاتو بشکن درد نداشتی قر بده.انقد دردام زیاد شد که جیغ میکشیدم.ساعت ۹ من وارد زایشگاه شدم.بعد دردام بیشتر میشد میگفت درد داشتی نفس عمیق بکشو سه تا فوت کن.ولی من تا میگرفت فقط جیغ میزدم از درد.
بعد فکر کنم توی سرم امپول فشار بود زد و برام توپ اورد که اونجا دردام وحشتناک شده بود میگفت روش بپر بپر کن درد نداشتی، درد داشتی به عقب جلو با توپ حرکت کن، شاید دردام یک دیقه یا سی ثانیه شده بود حدود ۵ دیقه یا بیشتر من اونجور درد کشیدم، که دردای اخر نعره میزدم از درد، بهم میگفت ساکت وگرنه میرم، رفته بود پشت پرده و نشسته بود اخر فهمیدم.و اینکه دردای اخر دسته تخت گرفته بودم تکون میدادم نعره میزدم و میگفتم الهی بمیرم، خدای منو چرا نمیبری😂😂 توی اون وضعیت شهری هم حرف میزدم.😂😂
بعد یهو انقد شدید شد که نعره میزدم دارم پاره میشم دارم پاره میشم
مامان tiam🤎🧸 مامان tiam🤎🧸 ۶ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی۵
همون لحظه با خوشروئی گفت پاتو باز کن همینجور گریه میکردم وقتی که معاینه کرد انگار کل دردای دنیا رو بدنم ریخت بدون کنترل شروع کردم جیغ زدم و اشک ریختن اونقد اشکم زیاد بود که خیسی بالشت زیر سرم رو حس میکردم همش داد میزدم دکتر نههه دکتر این رسمش نبود گوشی که تا قبل از اون تو دستم بود ،ناخودآگاه از دستم افتاد و دیگه نتونستم زنگ بزنم به همسرم دیگه واقعا دردای زایمان شروع شده بود و من تا جایی که نفس داشتم از درد کمر و زیر دل جیغ میکشیدم اصلا جیغ زدنم دست خودم نبود انگار هی میمردم و زنده میشدم..دردای زایمان هی می‌گرفت و ول می‌کرد ولی اون لحظه ای که می‌گرفت تا دم مرگ میرفتم و برمیگشتم لحظه ای که قطع میشد چشمم باز می‌شد و میتونستم نفس بکشم و آروم تر ناله میکردم هرچقد سعی کردم گوشی رو بردارم نتونستم.ماما اومد میگفت یواااش آروم باش میگفتم نمیتونم توروخدا کمکم کن وسط اون دردا التماس میکردم اونم میگفت من کاری از دستم برنمیاد آروم باش نفس عمیق بکش اون درد جوری شدید بود که دیگه پام حتی نمیتونستم تکون بدم این روند همینجوری پیش رفت و دردای من شدید تررر میشد و با جیغ میگفتم بدتر از این نمیشه اما برعکس دردا بدتر میشد ماما میومد منو معاینه می‌کرد تا ببینه چند سانتم اولش ۱ تا دو سانت بودم ولی یهویی شدم ۵ سانت عرق مرگ از سر و صورتم می‌چکید دهنم خشک شده بود و داد میزدم آب میخام پرستار اومد یکم آب ریخت رو صورتم و رفت

زایمان طبیعی فرزند پروری تجربه
مامان هلیا مامان هلیا ۴ ماهگی
ادامه تاپیک قبلی

بعد اینکه دردام بیشتر شد فقط داد می‌کشیدم هردو دقیقه یا یک دقیقه می‌گرفت ول میکرد اومدن سوند گذاشتن که دهانه رحمم باز بشه اون همه درد کشیدم تازه شده بودم ۴سانت اومدن آمپول فشار بهم زدن تو سرم ومدامم معاینه میکردن بعد که به ۵سانن رسیدم زنگ زدن ماما همرام اومد واقعا دردش زیاد بود ماما که اومد با کیسه آب گرم کمرم رو ماساژ میداد وبا دستگاه ماساژور رو کمرم رو ماساژ میداد تازه شروع کرده بود که ورزش کنیم ولی من دردم آنقدر شدید بود که سریع به ۱۰سانت رسیدم وزور میومد به مقعدم انگار تمام جونت از مقعدت میخواد بیاد بیرون بعد که معاینه کردن گفتن که فولم وماما ویک ماما دیگه وهمه دانشجو ها اومدن بالا سرم قبل از اینکه ماما خودم بیاد یکی دیگه از ماما ها اومد کیسه آبمو با دو انگشتش پاره کرد که درد نداشت یع عالمه ازم آب اومد سوندم که گذاشتن یه عالمه آب خون ازم ریخت بعد که فول شدم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن منم آنقدر که خسته شده بودم نمیتونستم زیاد زور بزنم و دردام تند تند وا میکرد بخاطر همین اذیت شدم با ۷تا زور وقیچی خوردن بالاخره دخترم بدنیا اومد ولی همین که دخترم رو داغ گذاشتن رو سینم تمام دردام تموم شد قبلش بهم بی حسی زده بودن تا بخیه بزنن بخیه زیاد خوردم بعدم ۳بار اومدن ماساژ شکمی انجام دادن که با تمام وجودم جیغ کشیدم چون خیلی محکم انجام میدم تا هرچی خون هست بیا. بیرون بعد ۲ساعت هم منو بردن تو بخش
اینم از زایمان من درسته درد کشیدم اما زایمانم سریع انجام شد
مامان سارای مامان سارای ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان (۱)
چن روزی بود که حالت تهوع داشتم و بالا میاوردم عموما شبا ودرد شدید تو واژن داشتم. دیگه ۱ دی ماه که ۳۸هفته بودم رفتم پیش دکترم معاینه کرد گفت دو سانت باز شدی و دهانه رحم کاملا نرم شده
تا اخر هفته زایمان میکنی؛برگشتم خونه و ب مامانم زنگ زدم که فعلا نیا بمون اخر هفته
۲دی ماه دیگه دردام زیاد شده بود ولی فاصله هاش زیاد بود منم تحمل میکردم شب ب همسرم گفتم تایم گرفتیم دیدم هر ۴۵دقیقه اس و نرفتم بیمارستان
تا صبح دردا می اومد می رفت نزدیکای نماز صبح دیدم دردا زیاد و فاصله کم شده بعد نماز صبح با همسرم و مادرش رفتیم بیمارستان
ساعت هفت ونیم اورژانس بیمارستان بودیم اول ان اس تی گرفتن و معاینه کردن گفت خب برید زایشگاه و از قبل هم ب ماما همراهم زنگ زده بودیم واونجا بود تا منو ببرن بالا ساعت ۹ونیم اینا شد
رفتیم بخش عمومی زایشگاه چون هیشکی رو نمیذاشتن بیاد پیشم با راهنمایی ماما ااتاق خصوصی گرفتیم و بعد اینکه اناق خصوصی شد همسرم و مادرش اومدن پیشم و
ساعت ده ونیم صبح شده بود
ماما اومد معاینه کرد گفت ۵سانت باز شدی
من چون از قبل مشکل داشتم هیچ ورزش و‌تمرینی نداشتم برا زایمان طبیعی
ماما هی میگفت جیغ نزن عوضش نفس عمیق بکش
خلاصه من دردم میگرفت و بنده خدا مادرشوهرمو چنگ میزدم که ب دادم برس
ساعت یازده ونیم گفتن فول شدی و زدن کیسه اب رو پاره کردن
اینجا من جیغ های وحشتناک میکشیدم و حس دستشویی شدید داشتم
ماما هی میگفت اینطوری بمون بچه میاد
بعد اینکه فول شدم همسرم رفت بیرون و بعد پاره کردن کیسه اب مادرشوهرمم فرستادن بیرون
من موندم تنها و‌ماما ودکترای بیمارستان
بعد پاره کردن کیسه اب حس کردم نفسم بالا نمیاد و قلبم کند شده همزمان تو مانیتور دیدم ک میگن افت ضربان قلب بچه ببریدش اتاق عمل...