اقااگه برادر کوچیکتر مجرددارید بریزید تو این تاپیک که هم دردودل هم اموزنده😂داداشم خیلی سرش تو گوشیه الان ۲۱سالشه بعد خیلی بازی هارو خفن تا لول های بالامیرفت و برای اکانت بازی هاش زحمت و هزینه میکرد از بچگی از این بازیای مثل پابجی و اینا منم فکرمیکردم خب حتما مثل قبل بازی میکنه تااینکه یه روز رفتم پای پنجره اتاقش بارون میومد اینم رو تختش خوابیده بود تو گوشی از انعکاس شیشه کموبیش متوجه شدم که تو تلگرامه دیگه هی چندباردیگهم رفتم هروقت میرفتم خونه مامانم اینا تا فهمیدم دختره بعد ازش پرسیدم گفتم رل ایناداری اینا خندید گفت نه یه روز اجی بزرگم عکس دوست دختر پسریرادرشوهرشو نشون داد که زیاد قشنگ نبوداز اینایی که زیادیییی تزریق کردن خیلیییی پلنگن درصورتی که خود پسره اقا خوشگل خوش هیکل خوشتیپ و اون پسره با داداشم دوست بود به داداشم گفتم ببین دوستتو دوست دخترش چه پلنگه زشته گفت اره بااین سلیقش خودش به این خوشتیپی این چیه اخه گفتم توام داری و در کمال تعجب تیرم به هدفم خورد و احساس صمیمیت کردو گفت اره پسراهم موقع غیبت سفره دل بازمیکنن معلوم شد😂😂😂بعد من گفتم کیه و اینا دختره داروسازی میخونه از اینایی که بدون ارایش هم خوبن نه این که مذهبی باشها نه خیلی جاها سرباز بود کلا اما ابروهای پهن چشمای درشت رنگی و از خودش بدون ارایش تو تلگرام فیلم فرستاده بودوخوشم اومد بدم نیومد اما بازم نمیدونستم خوشحالم یاناراحت اخه داداشم ۹سال تفاوت سنی داریم قشنگ انگار بزرگش کردم خیلی دوسش دارم بعد امروز بهش زنگ زدم گفتم سمت مغازت میگن شلوغ شده گفت نه بستیم الان با... ماشین برداشتم با ( اسم دختترو گفت ) اومدیم بیرون اصلا نمیدونستم چی بگم عین این خواهرشوهر عقده ایا شدم😂😂😂

۴ پاسخ

ای خدااا 😂😍گوگولی
ذوق کن براش عزیزم خواهرشوهر بازی درنیار😁

اخ بگردم منم از داداشم هشت سال بزرگترم هر وقت از این چیزا بهم میگه ذوق مرگ میشم

واقعا حس قشنگیه اما خودتم درکش نمیکنی ک باید اون لحظه چ حالی داشته باشی من وقتی فهمیدم داداشم نامزد کرد تا یک هفته فقط بغض میکردم و کارم گریه بود اصلا نمیدونستم چرا اینجوری شدم از رو حسادت نبودا فقط حس خیلی عجیبی داشتم چون ب شدت عاشق بردارمم والانم ب قدری نامزدشو دوست دارم ک فک نکنم کمتر از برادرم برام باشه

😂😂😂😂
من باز اصرار زندگی پسر داداشم میدونم

سوال های مرتبط

مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۶ سالگی
پیرو تاپیک قبلی،بماند که چقد اون پسره امیرعباس به بچه من نه گفته و گفته نمیام و مامانم نمیذاره، یه روز یکی از همکلاسی های پسرم اومده بود دم خونه مون با پسرم بازی کنه، بعد پسر منم دیگه رفته پیش دوستش، این امیرعباس هم بهش برخورده و رفته به مامانش گفته پویان بیشتر با امیرعلی همکلاسیش هستش تا من،بعد که همکلاسی پسرم میره، پسرم همین امیرعباس همسایه مونو صدا میکنه ولی مامانش نمیذاره بیاد میگه اون موقع که رفتی با همکلاسیت فکر الانو میکردی 🙄🙄 اینارو امروز مامانش خودش بهم گفت، نگا توروخدا چیارو یاد بچه شون میدن و کینه و دشمنی رو، بعد اون پسره اینقد به حرف مامانش گوش میده که حد نداره ولی بچه من مارو به هیچی حساب میکنه، من وقت نکردم همون لحظه جوابشو بدم چون بچه نوزادم تو خونه بود و تنها، حالا به نظرتون به مامانش بگم ازت ناراحت شدم که بچه تو شیر میکنی که سمت بچه من نیاد چون یه بار بهش گفته همکلاسیم اومده، اینهمه خودتو و بچه ت به پسر من نه گفتین و گفته نمیاد، میدونید عادت کردن از بس بچه ساده من رفته سمتشون و صداشون میکنه،
بگم به مادره یا نه اصلا اهمیت ندم و به روی خودم نیارم؟
متاسفانه هر چی به بچه م میگم نرو سمتش، صداش نکن انگار به دیوار میگم
مامان گل پسرم ❤ مامان گل پسرم ❤ ۶ سالگی
سلام
بچه ی من از همون ۵ ۶ ماهگی از پوشک بدش میومد
یعنی بزور باید میگرفتمش پوشکش میکردم
یعنی از این بچه ها نبود که پوشکشو ترجیح بده و باهاش کنار بیاد و ....
با شورتم مشکل داشت
منم هیچ وقت مجبورش نکردم بپوشه
تا این سنم مهد و خانه کودک و ....نرفته
فقط خونه ی خودم و مادرم و جایی که مطمئن بودم ازشون
خونه همسایه و ...نه
امسال بچم رفته پیش دبستانی
و همچنان عادت به شورت نداره
امروز رفته بودم بازار یه چن تا شورت میخواستم براش بگیرم
دوستم پرسید این سایزی میپوشه ؟
یه کلام گفتم نمیپوشه که دستم نیست


فروشنده شروع کرد به صحبت با یه لحن بدکه من نمیفهمم یعنی به بچه ااشون یاد نمیدن من همش از چشم مادر میبینم
من اصلا درک نمیکنم
من ۱۷ سال با بچه ها کار کردم من فرهنگی هستم
الان میفهمی چه اتفایی میوفته
گفتی میشه مگه ؟ گفت این دست درازیا ...
گفتم مگه گاو صندوقه
وقتی یه محیط مشکل داشته باشه تربیت خراب باشه اصلا این شورته مهم نیس که
گفت نه بالاخره یه لایه بیشتر محافظه
گفتم شما یه فروشنده ای کارتو انجام بده
گفت نه من فرهنگیم ۱۷ سال ..
گفتم مگه من از شما نظر خواستم
فک کردی ما بیسوادیم
چقد پرو ان مردم
تو اگه فرهنگی بود روش برخورد و اموزشت افتضاح بود
مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۶ سالگی
سلام میشه لطفا یه راهنمایی کنید و کار درست چیه؟ یه همسایه داریم پسرش یه سال و نیم از پسر من بزرگتره، مغازه شون و خونه مادربزرگ مادری این پسر بچه روبروی خونه ماست و خونه خودشون کوچه کناری خونه ماست، بعد اون به خاطر مغازه شون خب هر روز دم در مغاره شون و خونه مادربزرگشه،بعد اون دورش شلوغه و پسر دایی دختر دایی دختر خاله و پسرخاله و کلی هستن دورش، مادرشم همش تو کوچه ست و باهمه سلام و علیک، پسر منم 24ی لای در وایمیسته که اون پسره که اسمش امیر عباسه رو ببینه و هی پشت سر هم صداش میکنه که بیاد باهاش بازی کنه، البته فک کنم اینکه پسر من تنهاست بی تاثیر نیست و من و باباش هم کلی باهاش وقت میگذرونیم و بازی می‌کنیم ولی اصلا بیخیال اون پسره نمیشه و هی میره امیرعباس امیرعباس صداش میکنه، اونم گاهی میاد باهاش بازی میکنه وقتایی که دورش خلوت باشه و گاهی هم میگه نه نمیام و نمیدونم مامانم نمیذاره و این، بعد پسرم گریه میکنه که نمیاد باهام بازی کنه، هر چی هم میگم دیگه صداش نکن ولش کن وقتی نمیاد و نمی‌ذارن چرا هی صدا میکنی ولی این بچه من اصلا و ابدا حرفمونو گوش نمیده و یه ذره رفتارای اونا روش تاثیر نمیذاره و بی عاره، خیلی این موضوع اذیتم میکنه که اینقد این پسر من آویزون اونه و هیچی از جانب اون بچه و مادرش بهش برنمیخوره، باباش از سرکار میاد دنبالش اون ساعتا که بیا ببرمت پارک، ببرمت بیرون و یا پیش خودم، ولی بودن و موندن و منت کشی اون پسره رو ترجیح میده
مامان زهرا💖 مامان زهرا💖 ۶ سالگی
مامانا شما رابطه تون با خانواده شوهر چطوره؟
دیشب شوهرم یه استوری بود که زنی که این ۱۰ کار نکنه خدا خشمش میگیره
یکیش این بود با خانواده همسر بی احترامی کنه
شوهر منم میخواست مثلا بگه کدوم داری شروع کرد انگشت گرفتن بعد به این رسید گفت روی مرزی منم غش کردم از خنده گفتم کی بی احترامی کردم
الان میگم خنده ت چی بود قشنگ جوابش میدادی
من اصلا به خانواده شوهرم بی احترامی نکردم هیچوقت
ولی خیلی پر توقع هستن
من خدا شاهده اوایل ازدواج صدم رو گذاشتم اما فقط بی مهری دیدم
گله هم میکردم میگفتن فلانی یکی داره دو تا داره ما ۷ تا عروس داریم ۱۰ تا نوه داریم حتی شوهرم هم بچه محبوب نیس
تو خانواده شون فرق به شددددت زیاد
در راس همه دختر یکی یدونه بچه هاش و داماد
بعدش پسر بزرگ بعد پسر کوچیک
یعنی تا الان ما اولویت ۴ میشیم که همونم نیستیم
من از سوغاتی کادو روز مادر همه کار کردم کسی قدرم رو ندونست
من چند وقته بدون بحث ناراحتی اصلا هیچ مشکلی نمیرم خونشون ماهی یکبار ،دو سه هفته یکبار
اینم بگم مادرشوهرم همیشه خونه بقیه میره خونه من نه زیاد
ازشون سرد شدم دست خودم نیس از بس فرق میزارن بچه پسر آخریش با دخترم بازی میکنن مادرشوهرم فقط میگه وای نکن وای نورا افتاد وای نورا کمرش وای نگیرش
منم بعد این موضوع تنفر پیدا کردم حالا که فکر میکنم
برای روز مادر ۲۰۰ تومن براش کادو گرفتم برای مامان خودم ۱۴۰۰
انقدر از چشمم افتاده
حالا به شوهرم چیزی بگم یا نه
اصلا فکر نمیکردم شوهرم همچین فکری راجبم کنه فکر میکردم اونم مشتاقه زیاد نریم
البته من نمیگم نرو خودش نمیره
میگم پاشو برو یه سر بزن به مامانت میگه تو نمیای نمیرم
فرزند پروری
مامان دردونه های قلبم مامان دردونه های قلبم ۱ ماهگی
سه بارداری دومم واقعا نابود شدم از روز اولی که متوجه شدم باردارم درد های خیلی شدیدی داشتم با دوستم ک ماما بود مشورت ک کردم میگف حتما برو سونو اینا نشونه بارداری خارج از رحمیه که رفتم سونو و همه چی خوب بود خداروشکر شکم درد های خیلی شدید کمر درد و تنگی نفس تپش قلب سرگیجه واژن درد خیلی شدیددرد سیاتیک و گرفتگی عضلات پا بی حس شدن و مور مور شدن دستام تو خواب .... الان ک هفته ۲۹ هستم روز ب روز بدتر میشم اصلا شبا نمیتونم تو خواب بچرخم خیلی اذیت میشم از همون اول احساس سنگینی میکردم تو شکمم وقتی میخام پامو جمع کنم یا موقع سجده انگار یچیزی فرو میری زیر شکمم با دکترم ک مشورت کردم میگ با توجه ب سونوهات و طول سرویکس همه چه خوبی ولی این دردا طبیعی نیس چندتا از دوستامم ک باردارن بهشون گفتم میگن طبیعی نیست این دردا حالا ازبیرون نی نی خودشو جمع کرده یه طرف همش خیلی اذیتم احساس میکنم حرکاتش ازدیشب یه کم کند شده...بنظرتون این همه درد واسه بارداری دوم طبیعیه ؟؟همه میگن چون خیلی فاصله گذاشتی بین بارداری اول و دوم اینقدر اذیتی اخه چه ربطی داره همش۲۶ سال سن دارم