۷ پاسخ

خرید کردن خیلی داره تو بچه ها رایج میشه . سنجش که ازم پرسید ی رفتار اشتباه پسرت رو بگو گفتم خرید رو خیلی دوست داره فقط میگه بخریم گفت باید حتما با مشاور صحبت کنی و نذاری اینجوری پیش بره . دارم سعی میکنم از این رفتارش جلوگیری کنم عزیزم شمام سعی کن کمتر بذاری خرید کنه🥺♥️😘

می‌دونی عزیزم
براش بازی های فکری بخر اونجوری مشغول میشن
دامنه منچ و مار پله

ماشاالله جهازشم که کامل 😁

وای دختر منم یه دست جهیزیه کامل این صورتی ها را داره
من که دیگه براش زیاد نمیخرم

پسر منم اینجوریه همه چیو میخواد و میخره تهشم فقط فوتبال بازی میکنه

فکر کردم فقط پسر من این مشکل رو داره 🥺🥺
هزارتا ماشین داره با هر کدوم ده دقیقه هم بازی نکرده باز یک هفته اس گیر داده ماشین جدید میخام ولی شدیداً داریم مقاومت میکنیم دیگه نخریدم براش

بچه منم همینه

سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد ۶ سالگی
سلام مامانا
امروز تو مهد پسرم جشن پایان کتاب داشتن
بعد جایزه دادن(کتاب و ماشین نیسان پلاستیکی)
بعد پسر من قبول نکرده گفته نمیخوام هرچقدر اونا اصرار کرده اینم گفته نمیخوام از اینا دارم بدید به یه بچه فقیر(چون من گاهی میخوام اسباب بازی هاشو رد کنم بره میگم بدیم به بچه فقیر که اونام خوشحال بشند و بتونند بازی کنند)
خلاصه مشاور مهد امروز بهم زنگ زد یه جورابی روانشناسه حرفه ای تو حیطه کودک
زنگ زد و گفت اینکار یه ایراده چرا بچه اتون باید این مدلی رفتار کنه و کلی حرفای قلمبه سلیمه که خیلی چیزا هم با زبون نرم بار من و پدرش کرد
هیچ ایرادی تو کار پسرم نمیبنم خدایی
از نظر شما ایراد داشته اینکار؟
به من میگفت چرا باید سطح توقع یه بچه ۶ساله اینقدر بالا باشه که اسباب بازی پلاستیکی قبول نکنه؟!!!!
بهشون گفتم خب دقیقا ما نیسان فلزی زیاد داریم اونم تو اندازه های مختلف
میگفت باشه داشته باشید بچه ها با کوچیکترین جایزه هم باید خوشحال بشه و نباید چنین واکنشی نشون بده
گفت دفعه قبل هم پاک و خرت و پرت های دیگه دادیم اونام واکنش نشون نداد
منم خاستم بگم از بس آشغال جایزه میدید روم نشد
مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
دیروز تو خانه بازی یه پسر بچه قدش کلی از بچه ی دوسال و یازده ماهم من بلندتر و تپلی به مامانش گفتم چندوقتشه گفت دوسال و پنج ماه انقدرم روان حرف میزد دختربزرگم بهش گفت میشه بری اونورمنم بشینم عین یه ادم بیست ساله موقع دعوا گفت برو بابا پس اونوقت من کجا بشینم بچه جون؟ اصلا هیچ جوره بهش نمیخورد دوسال و پنج ماهش باشه میخورد پنج سالش باشه بعد مامانش بیخیال یه وری نشسته بود سرش تو گوشی بود این بچهم این بستنیای الکی خانه بازیو تاحلقش میکرد تو دهنش تندتند از شکلاتای روی میز برمیداشت مامانش میگفت هرچی برداشت اخر حساب میکنم دوتاابمیوه برداشت خورد تو اون تایم یکی اخریرو نمیدونم چجوری خالی مرد رو لباسش مامانش یه لباس اضافه هم براش برنداشته بود کلا بیخیال و راحت بود بعد من میرم بیرون برای دختر شش سالمم بیرون میریم اب و لباس احیانابرمیدارم حتی تو کل خانه بازیدنبال بچم میوفتم یه بار همین پسره داشت ته یه تابلو که مثل سیخ بودو میکرد تو چشم کوچیکم که نزدیک سه سالشه شوهرم نمیذاره بیشتر از یه تعدادی تو روز بچها شیرینی جات و شکلات بخورن البته میخورنا اما مثلا نه مثل این پسر بچه تو یه ساعت بیست تا صبح تا شب درگیرم که با بچهام بازی کنم سرکله بزنم میوه پوست میکنم نمیخورن همش سرپا دنبالشونم غذای بیرون نمیگیرم مثلا مثل دیروز که میخواستیم بچهارو ببریم بیرون من اول غذامو میذارم بعد میام بیرون که اومدیم شامشون حاضر باشه بعد سه سالهم یازده کیلو قد نود شش ساله م ۱۶کیلو خواهرمم بیخیاله کلا اسباب بازیارو جمع کرده انداخته انبار میگه من پا ندارم هرروز جمع کنم ولی من دلم نمیاد میگم خریدیم تا بچه اندبازی کنن هرروز یه عالمه میریزن میپاشن من جمع میکنم اینکه میگن هرکسی تلاش کنه نتیجه تلاششو میبینه چرت به نظرم