۱۴ پاسخ

من متنفرم از این بیشعوری
هزاران بار گفتم ولی به من میگن حساس و کلی پشت سرم همخ حرف میزنن

من دقیقا به خاطر همین رعایت نکردن و نفهمی یه سری از آدم‌ها زیاد جایی نمیرم چونکه پسرم غذا نمیخوره میدونم مریض بشه خودم و بچم و زندگیم نابود میشیم درکت میگنم چه حس بدی داری عزیزم تو حساس نیستی اونا فاقد درک و شعور هستن.

وایییییخدااا منم همینه مشکلم قشنگ سرفه میکنن میگن حساسیت داره🙁 من اوایل یکی دوبار گفتم گفتن حساسی بعدنگفتم تا پارسال بچه هام ازشون شدید آنفولانزا گرفتن یک هفته تب۴۱درجه خودمم آنقدر بیدارموندم بالاسرشون ضعیف شد بدنم گرفتم اصلا یکماه پیرم درآمد😢میگفتن چون توحساسی گرفتید جالبیش اینه‌همه شونم ازهم گرفتنا، ازونموقع منم رک میگم آقا مریضید بمن بگید من نمیام یا شما نیاید، ناراحت شدن (ک بجهنم) ولی بازم رعایت نمیکنن😑 آنقدر بیشعوررررن

وای خدایا🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
امان از این کارای بعضیا.این واقعا بیشعوریه
شما بنظرم هرجا میری حتما اسپری سدیم کلراید با خودت ببر بزن تو بینی خودت و بچه ها
احتمال مریض شدنو خیلی کم میکنه
منم چند روز پیش مهمونی بودم بچه یکی از مهمونا معلوم بود آخرای مریضیشه سرفه میکرد یکم.وقتی اومدیم خونه سریع برای دخترم اسپری زدم

وای حامله بودم یه نفر مثلا به ظاهر آشنا😉 از کربلا اومده بود اومد خونه ما
من سر حاملگی ویروسی گرفتم ک تو عمرم ندیده بودم یه هفته تمام جز اب از گلوم پایین نرفت هنو یادم میوفته ناراحت میشم

بگن مهم نباشه من خودمم برم جایی بچمو تو جمع نمیبرم از بس بچه هاشون مریضن .
جاریاهام تو روم گفتن حالا ما بچه ندیده نیستیم دوتا پسر داریم ولی برامن مهم نیست سلامتی دخترم از همه چیز برام بار ارزش تره .ادم های بی لول و سطح پایین 😅

بعضی حرفای که میگی بخدا کپ دردل های منه واقعا متاسفم واسه همچنین آدمایی انشالله خدا نگه دار بچه هاته مریض نمیشن

ببین همونجا می گفتی اگه مریض بودین باید می گفتین من نیام تعارف بذار کنار من یه بار خواهر شوهرم بچش صداش گرفته بود بعد زنگ زده بود بیاد گفتم وای نه بچت مریضه ، دخترم مریض میشه مادرشوهر بی فکرم اتفاقا دو ماه پیش سر همین باهاش بحثم شد و دو ماه نرفتم خونش تا بفهمه سر بچم با کسی شوخی ندارم ، بچم بد داروئه گور بابای هر کی که بخواد ناراحت بشه

هم بیشعورن ک میان هم بی فرهنگ که ناراحتم میشن میگی بهشون
دقیقا دایی شوهرم مرد گنده با اون هیبت یه هفته افتاده بود توجا بعد یه هفته هنوز علائم داشتا خانوادشم داشتن ولی خودش اعتقاد داشت ک خوب شده دیگ
منم نمیدونستم ک ببین اومدی جهنم چرا بچه ۹ ماهه ی منو بغل و بوس میکنی ب زور .. ببین مرگ بچه مو ب چش دیدم این همه گذشته اش ولی باز ترسش مونده به دلم پسرم ی سرفه هایی میزد ک نفسش میرف منو شوهرم ی گوشه گریع میکردیم مامانم نگهش میداشت جالبه همونا ی زنگ نزدن حال بپرس حتی همون مادرشوهرم بعدش ک گفتم از اونا گرفته کلیم ناراحت شد و اخم تخم کرد تازه یچی ام طلبکار شدم تهش

تو حساس نیستی اونا بیشعورن اونا بی فرهنگن من همه جا گفتم خاهش کردم اقا اگ مرضید نمیگم نیاین مهمونی و دورهمی بیایین خوشبگذرونین بگین من نیام زنگ بزنین بگین ما مریضیم منم فکرامو میکنم نمیام ب منم میگن حساس
اخه چ حساسی پسر من داره میشه دوسالش هنوز۹ کیلوعع اخه ضعیفه بد دارم بد قلق بد مریض . تا بهش میرسم یکم جون میگیره از یجا مریضی میگیره لب ب چیزی نمیزنع حتی میره زیر ۹ کیلو

من هر جا برم یه بسته ماسک تو کیفم دارم جایی که رو درواسی داشته باشم و نتونم برم خونمون به کسی که مریضه ماسک میدم میگم بی زحمت اگه مریضید ماسک بزنید جاییم که رودرواسی ندارم پامیشم میرم

وای بچه های منم‌یه هفتس مریضن دو جا دعوت شدیم نرفتم خدایی گناه داره اذم کسیو‌مربض کنه

نه عزیزم تو حساس نیستی اونا شعور ندارن من جای تو بودم تا اون حرفو گفتن که مریضن پامیشدم یه معذرت خواهی میکردم برمیگشتم خونمون

جامعه شده پر ازین ادم هایی ک خودشونو میزنن ب نفهمی

سوال های مرتبط

مامان گل دختر مامان گل دختر هفته سی‌وچهارم بارداری
مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه
مامان دختری❤️ مامان دختری❤️ ۲ سالگی
چرا بعضی آدمای دور اطرافیان اینقدر بی شعور هستن
طرف سرما خورده ویروس گرفته بعد آمد از دست دختر من بوس کرد گفت ببخشید یکم سرما خوردم بخاطر اون از صورتش بوس نکردم منم فوری بردم دستش شستم (نصبت خاله همسر)
داشت شیرینی میخورد دختر منم گریه کرد خاله هم مهربونم شد داد شیرینش داد دست دخترم نصفش هم خورد بود من فوری از دخترم گرفتم گفتم نه نمیتونه نهار بخوره گفت بچه اشکال نداره گفتم بد یاد میگیره می‌ره از دست همه وسایلشون میگیره گفت من خالم فرق میکنم من میدونستم سرما خوردگی داره از اون طرف مامانم داد زد اشکال ندارد بذار بخوره الکی حساسی
بخدا اونا خونشون دارن کیف میکنن بچه من زیر سرم آمپول کباب شد حتی الان بقدری دست پاهاش درد می‌کنه که نمیتونه بخواب
ی چرت میزنه با داد فریاد بیدار میشه
مامان زنگ زده آره بچه بردی شهربازی مریض کردی😭😭
دوشب نخوابیدم داشتم مطب دکتر که بچم برده بودیم غش میکردم ب قدری سر گیجه داشتم شوهر بی مسئولیتم که فقط غر غر میکرد سرم از پله ها ب زور آمدم پایین اصلا دستم هم نگرفت فقط داد میزد
مگه من چقدر سن دارم اینقدر فشار روم تحمل کنم
مامان هندونه🍉 مامان هندونه🍉 ۱ سالگی
دوستای قشنگم ممنونم واسه نگرانیتون ولی دخترمو مرخص کردیم
من خونه خواهرشوهرم بودم رفته بودم عیادتش اونجام مهمون اومدن چندتا مشغول چای و اینا بودم ،بعد دخترمم با دوتا دختر خواهرشوهرم رفته بودن تو اتاق ،این اصلا دست به کبف من نمیزنه ها دختر خواهرشوهرم سه سالشه اومده کیفمو ریخته زمین اینم بسته قرصو دیده خورده ،یهویی اومد پیش من دیدم قسمت بالای قرص که 8 تا مونده بود کرده دهنش جوییده،بعد ترسیدم پیش همون مهمونا دعواش کردم یعنی انقد استرس گرفته بودم مونده بودم چیکار کنم ،بعد یکی از مهمون ها گفت شیر بهش بده دولیوان شیر دادم بهش بعد زنگ زدم مامانم که بیاد ببریمش دکتر، مامانمم اومد خونه خواهرشوهرم گفت زنک بزن شوهرتو بگو اونم بیاد ،دیگه بردیمش بیمارستان امام علی اونام گفتن باید معده شستشو بدن فرستادن بیمارستان امام رضا ،انقد دکتر هم منو دعوا کرد که چرا قرص دم دست بوده (همسرم نمیدونه من قرص میخورم منم گذاشته لودم تو کبفم که نبینه،اون میکه بچه میخوام منم بخاطر اخلاق های گندش و کوچیکی دخترم نمیخواستم)سر همین گذاشته بودم تو کیف همه جا می‌بردم که نبینه ،از شانس گندمم خودش که هیچ کل خانوادش فهمیدن🤦‍♀️
بعد بردیمش بیمارستان گفتن باید بستری شه معده شستشو داده بشه ،تو همین حین خواهرشوهرم زنگ زد گفت 3 تا تیکه قرص ریز شده تو خونه افتاده بوده ،خودمم دوتا پیدا کردم اونجا با خودم برداشتم ،با این حساب 3 تا میموند حوردنش،بازم گفتن ضرر داره و فلان شوهرمم گفت ما
ادامه پایین